تحلیلی از خشن ترین تهاجم به خانه حضرت فاطمه(س)

نگارش در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۷ | ارسال شده در بخش تاریخ اسلام و تشیع، مقالات | یک نظر

تحلیلی از خشن ترین تهاجم به خانه حضرت فاطمه(س) و چرایی خویشتنداری علی(ع) در این ماجرا در مصاحبه با سایت شفقنا

زمان انتشار : ۲۰ بهمن ,۱۳۹۷ | ساعت : ۱۲:۰۵ | کد خبر : ۷۰۴۸۹۳ |

چرا حضرت فاطمه(س) مورد خشن ترین تهاجم ها قرار گرفت؟/ حکمت خویشتنداری حضرت علی(ع) در برابر آنچه بر حضرت زهرا گذشت در گفت وگو با حجت الاسلام انصاری

شفقنا- «واکنش جامعه مدینه در آن روزها، همانند واکنش مدینه، در پنجاه سال بعد، در برابر فاجعه کربلا، در مجموع ناموجه و غیر منتظره بود به حدی که هیچگونه تناسبی با عمق فاجعه رخداده نداشته است.»

حجت الاسلام حسین انصاری، استاد حوزه و دانشگاه درگفت وگویی با خبرنگار شفقنا، از دلایل بی مهری جریان حاکم بعد از رحلت پیامبر به خاندان ایشان و همچنین واکنش جامعه مدینه نسبت به آنچه که بر حضرت علی (ع) در غصب ولایت و نسبت به فاطمه (س) در زمینه شهادت ایشان روا داشته شده بود گفت که در ادامه می خوانید:

*دلایل بی مهری جریان حاکم پس از پیامبر(ص) به خاندان ایشان به ویژه حضرت زهرا (س) و دلایل نارضایتی ایشان از جریان حاکم چه بود؟

شاید تعبیر بی مهری جریان حاکم را نتوان تعبیر گویایی از آنچه که بر خاندان پیامبر(ص) گذشته است دانست زیرا توصیف دقیقی از واقعیت تاریخی برخورد حاکمیت خلافت با بازماندگان پیامبر(ص) را در خود ندارد. آنچه خلافت پس از پیامبر(ص) با خاندان رسالت انجام داد به ستیزه‌گری و عداوت شبیه تر بوده است تا بی مهری و کم لطفی؛ خشونت برخورد دستگاه خلافت به حدی بوده است که در قرن های پسین نیز سبب تعجب برخی از معتقدان به نظام خلافت نیز گردیده بود و آنان را به اظهار شگفتی نسبت به رخدادهایی چون «یوم الدار» و هجوم به بیت فاطمه (س) واداشته است. اینکه محدثان اهل سنت گزارش کرده اند ابوبکر، خلیفه وقت در روزهای پایانی عمر خود، دست بر دست می کوبید و ابراز تاسف می کرد که ای کاش هجوم به خانه فاطمه و غصب فدک را در کارنامه حکومت خود نداشتم نمونه ای از دامنه وسیع برخورد نا معمول، شدید و دور از انتظار برای جامعه اسلامی بوده است. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از تاسف شدید برخی از بزرگان مذاهب و استادان خویش از چنان برخوردی، در چند مورد گزارش داده است. هم چنانکه تعبیر «نارضایتی حضرت فاطمه (س)» کلامی تلطیف شده است و گرنه آنچه که بر زبان حقگوی و انصاف گرای فاطمه (س) گذشته و بدان تصریح گردیده است، خشم، غضب و اندوه آن بانوی بزرگ را منعکس می کند که بسیار فراتر از تعبیر «نا رضایتی» است. در ابتدای خطبه آن حضرت که در بستر شهادت بر زبان رانده، آمده است که «اصبحت والله عائفه لدنیاکم، قالیه لرجالکم…؛ به خدا سوگند از دنیای شما بیزار و از مردان تان خشمناکم!…». همان جا در عبارت های دیگری می فرماید: «ویحهم أنّی زحزحوها عن رواسی الرساله و قواعد النبوه، و مهبط الوحی الأمین..؛ وای بر آنان که حاکمیت را از ارکان و قله های رسالت و پایه های نبوت و خانه ای که جبرئیل در آن فرود می آمد دور کردند… ». در همین خطبه است که فاطمه (س) از جریان شناسی عملکرد خلافت، پرده بر می دارد و از آن به «انتقام از علی (ع)» تعبیر می کند. « و ما الذی نقموا من ابی حسن؟!..؛ انتقام چه چیزی را از علی گرفته ‌اند؟!؟…».

بانوی بزرگ اسلام در خطبه مسجد پیامبر(ص) نیز در برابر انبوه مهاجر و انصار که در حقیقت برای شنیدن اولین و آخرین سخنان او گردآمده بودند از ظلم و ستم آشکاری که علیه خاندان پیامبر(ص) جریان داشت سخن گفت و فریاد رسی خواست؛ «ما هذه الغمیضه فی حقی و السنه عن ظلامتی؟…؛ این چه چشم پوشی است که در باره حق من دارید؟ و چه خواب زدگی است که در ظلم و ستم بر من دچار شده اید؟!..».

اگر بر اینها توصیف امام علی(ع) از آنچه که بر فاطمه پس از پیامبر گذشته است را بیفزایید عمق خشم فروخورده خاندان پیامبر را از ماجرای برخورد خشونت بار عمال خلیفه، در می یابید. «مِن تظافر أمتّک علی هضمها؛ همدستی امت تو برای خرد کردن و لِه کردن دخترت…».

به هر حال، در پاسخ به اصل سؤال شما به گمانم ریشه یابی جریان ستیزه گر با خاندان پیامبر را از دو زاویه کلی می توان نگریست.

نخست، از منظر جامعه شناسی تاریخی قرآن است که رفتار با خاندان وحی را باید در جریان دائمی ستیز حق، باطل و تلاش کفر و شرک برای خاموش کردن نور هدایت الهی دید و تفسیر کرد. مانند آیه یریدون لیطفؤوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون/المشرکون، می خواهند که با دهان هایشان نور خدا را خاموش کنند در حالی که خداوند کامل کننده ی نور خویش است اگر کافران/مشرکان را ناخوش آید.

ابزار زبانی مورد سوء استفاده در جریان ستیزه گر باحق، به سه شیوه قابل تفکیک است. زبان خشونت گرا، زبان تحریف و دگروار کردن حقایق و زبان جعل و بر ساختن؛ جریان ستیزه گر با خاندان پیامبر و به ویژه فاطمه (س) از هر سه گونه استفاده بد از ابزار زبانی بهره برده است. همچنان که رفتار و برخوردهای خشونت بار را نیز گزارش های معتبر تاریخی تایید می کند. فاطمه(س) در بیان ادبی شعری خود نیز در قالب مرثیه سرایی بر مزار نورانی پیامبر فرمود: «تهجمّتنا رجال…؛ کسانی (سرشناس) به ما هجوم آوردند و آنچه داشتیم به تاراج بردند.»

دوم، از منظر بررسی های تاریخی، شواهدی در دست است که نشانگر وجود دوگانگی میان برخی به ظاهر از اصحاب رسول خدا با اهل بیت پیامبر و به ویژه حضرت فاطمه (س) است. مانند نزاع میان جریان مدافع حقوق زنان در مدینه به رهبری دختر و برخی از همسران پیامبر، از جمله، أم المؤمنین ام سلمه(رض) و جریان مخالف آن به رهبری عمر خطاب، که در مدینه پیش از وفات پیامبر اسلام، جریان داشته است. اصولا سومین نهاد قدرتمندی که پیامبر در مدینه به امر خدا بر آن تاکید کرده بود، نهاد اهل بیت علیهم السلام به محوریت وجود فاطمه (س) بود. این نهاد الهی در سال های پایانی عمر شریف پیامبر (ص) بیش از هر وقت دیگری از اهتمام پیامبر و مسلمانان خالص، برخوردار بود. بنیاد این نهاد مقدس با نزول آیه تطهیر(احزاب/۳۳) آغاز و با اعطای فدک به دستور وحی، امتداد یافته بود و پیوسته محل ارجاع پیامبر بود. مخالفان اهل بیت (ع) به خوبی اهمیت این نهاد و کارکرد آن را در مسیر تداوم رسالت می دانستند و بر ارزش آن واقف بودند، به همین منظور بود که خشن ترین تهاجم ها را متوجه آن نهاد مقدس ساخت و در این هجوم، فاطمه (س) مرکز اصلی تاخت و تازها گردید.

*مهم ترین پیام های خطبه حضرت زهرا (س) در مسجد مدینه چه بود و مخاطب آن چه کسانی بودند؟

پیام اصلی آن خطبه به حقیقت و بدون هیچ عبارت پردازی، بر کشیدن علی بن ابی طالب(ع) بر منبر مسجد مدینه بود. همان گونه که پیامبر در غدیر انجام داد و علی(ع) را به تاریخ شناسانید. استاد حکیمی، صاحب کتاب «الحیات» در یادداشت های فاطمیات خود، محورهای کلام معجزه آسای زهرا (س) را گسترش توحید و براندازی شرک و تاریخ رنج ها و دستاورد های پیامبر (ص) و جایگاه قرآن و عدالت و امامت و در نهایت حماسه مقدس شیعی بر می شمارد. مجموعه ای از اندیشه های بزرگی که برای احیای مجدد اسلام توسط آن بانوی یگانه تاریخ در آفاق اسلامی و در میان اهل قبله، کافی بوده و هست.   

*هجوم به بیت مطهر حضرت زهرا (س)، آتش زدن درب منزل، ماجرای ضربه به پهلو و حتی سیلی بر چهره مبارک ایشان و اخذ بیعت اجباری از امام علی(ع) تا چه اندازه در روایات شیعه و سنی مورد اشاره و تصدیق است؟

در اینکه هجومی صورت گرفته و منزل خاندان وحی مورد تهدید واقع شده است تقریبا همگان، حتی متعصبان نسبت به خلفا توافق دارند و در اصل تهدید و ارعاب و هجوم و حتی آوردن هیزم، همداستان هستند اگر چه برخی هواداران نظام خلافت بدون دلیلی قابل اعتماد سعی کرده اند تا تصویر آرام تری از این هجوم بکشند و آن را تهدیدی بخوانند که در آخرین لحظه از اجرای کامل آن منصرف شده اند اما بخشی از اسناد تاریخی، واقعیت را تلخ تر از اینها گزارش کرده اند؛ به گونه ای که دکتر شهیدی اتهام جعلی بودن چنین گزارش هایی را از سوی شیعیان مردود می خواند به ویژه به این دلیل که چنین گزارش هایی برای ناقلان آن، بسیار پر هزینه و خطرناک بوده است و شیعیان در موقعیتی نبوده اند تا بتوانند چنین گزارشاتی را بسازند زیرا از سوی حکومت های مسلط غیر شیعی مورد تعقیب و کیفر قرار می گرفتند. قدیم ترین متون بر جای مانده از کسانی از غیر شیعیان مانند ابراهیم بن سَیّار بصری (درگذشته ۲۲۱هـ) مشهور به نَّظّام که یکی از علمای  معتزله است و نیز ابن قتیبه دینوری(۲۷۶ه‍) در نسخه های کامل و غیر محرَّف از کتاب الامامه و السیاسه و نیز بلاذری(۲۷۹ه‍) در انساب الاشراف و همچنین یعقوبی در تاریخ یعقوبی (۲۸۴ه‍) گزارش های تکان دهنده ای از واقعه هجوم به خانه زهرا (س) دارند. عالم بزرگ شیعی ابن شهر آشوب مازندرانی(۵۸۸ه‍) در «مناقب آل ابی طالب» و گنجی شافعی (۶۵۸ه‍) در کتاب «کفایه الطالب» از ابن قتیبه دینوری نقل می‌کنند که در کتاب «المعارف» ش شهادت (سقط شدن) فرزند نارسیده ای از دختر رسول خدا را در این هجوم و ضرب و فشارها تایید می کند. ابن ابی الحدید (۶۵۶ه‍) در «شرح نهج البلاغه» به نقل از «مروج الذّهب» مسعودی (۳۴۶ه‍) با ذکر نام عمر، به ماجرای تهدید به آتش زدن خانه فاطمه اشاره می‌کند.

اما در میان مشایخ بزرگ شیعه در طول تاریخ، در خبر حمله به منزل فاطمه (س) و سقط شدن و شهادت محسن از اهل بیت(ع)، هیچگونه تردیدی وجود نداشته است. کسانی مانند عیاشی (۳۲۰ه‍)، ابن قولویه قمی(۳۵۷ه‍) در کامل الزیارات، شیخ صدوق(۳۸۱ه‍)، سید مرتضی(۴۳۶ه‍)، شیخ طوسی(۴۶۰ه‍)،  علامه حلی(۷۲۶ه‍) و علامه مجلسی(۱۱۱۱ه‍) از این جمله هستند که در آثار تاریخی، حدیثی و کلامی خود آن ماجرا را ثبت کرده و آورده اند.

* واکنش جامعه مدینه و صحابه کبار در قبال این تعدیات چه بوده است؟ آیا مجموعا واکنش ها و اعتراضات در حد عمق و بزرگی این فاجعه بوده است؟ و اگر نبوده چرا و چگونه جامعه مدینه و امت اسلام در برابر این تعدیات واکنش مناسبی نداشته است؟

واقعیت اینکه واکنش جامعه مدینه در آن روزها، همانند واکنش مدینه، در پنجاه سال بعد، در برابر فاجعه کربلا، در مجموع ناموجه و غیر منتظره بود به حدی که هیچگونه تناسبی با عمق فاجعه رخداده نداشته است. اما پاسخ به چرایی آن و دلایلی که سبب آن شده است، ساده نیست؛ زیرا پدیده فتنه به معنای دقیق آن در آن ایام رخداده بود. پدیده ای که از عوامل متعددی بهره می برد. در جو بهت زده مدینه و به دنبال وفات پیامبر(ص) عواملی پدیدار شد امثال جوّسازی و غوغاسالاری، نزاع سهم خواهی مهاجر و انصار، تحرکات نظامی در قالب سپاه اسامه، برخورداری اصحاب سقیفه از برنامه قبلی برای تخریب جریان امامت، سرعت عمل و اِعمال خشونت در انجام اقدامات خود، ارعاب و تهدید مخالفان، غافلگیر شدن توده عوام جامعه در برابر جریانات و ناآگاهی آنان از مقاصد واقعی اهل سقیفه، اختلاف هراسی توسط بخشی از مردم و نخبگان و در نهایت علاقه‌ مندی بخش هایی از مردم به اغواگران. نتیجه طبیعی وجود چنین عواملی، به اقلیتی شدن جمعیت هواداران امامت و تضعیف خط آنان در برابر خلافت طلبان می انجامید. همان سرنوشت شومی که بنا بر روایات معتبر، در آینده نگری های پیامبر نیز از قبل، به علی(ع) پیش‌آگاهی در آن باره داده شده بود.  

*در بیان امام علی (ع)، روایت و شکایت از این رویدادها چگونه دیده می شود؟ لطفا نمونه هایی را بیان فرمائید.

نوع برخورد و مواجهه علی (ع) با مهاجمان بر بیت و جسم فاطمه (س) همان گونه که از برخورد ساده و عکس العملی خالی بود و از صبر و بردباری طاقت سوز و شکیب شکن، خبر و نشان داشت، ییچیدگی‌ خاصی نیز با خود داشته که از حکمت اندیشی مقام امامت نشأت می گرفته است و جز با نگاه همه جانبه به موضع گیری های امام(ع) به آسانی و درستی قابل درک و دریافت نخواهد بود. برای درک این مهم بهترین و آسان ترین راه، توجه به بخشی از گفتارهای آن حضرت در زمینه حقانیت و مظلومیت فاطمه (س) که در نهج البلاغه آمده است می تواند باشد. بررسی های پژوهشی نشان دهنده این حقیقت است که امام علی(ع) با وجود توانمندی بی مانندی که در بیان حقایق علوم و دقایق وقایع و رخدادها دارد، اما در سخنان خویش در باره ظلم رفته بر دختر پیامبر(ص) از خویشتن داری فوق تصوری حکایت می کند. امام در این خویشتن داری با بهره گرفتن از بلاغت بی نظیر خود، در عباراتی کوتاه، فاجعه رخداده را هم با دقت بسیار بالا گفته و توصیف کرده است و هم آشکارا و آسان یاب باز نگفته ‌است. در ماجرای شهادت، بی تردید ناگفته های فراوانی برای بیان وجود داشته است اما در سربسته گذاشتن آن واقعه غم انگیز و سکوت غمبار علی(ع) نیز حکمتی بود که از آینده نگری آن حضرت سرچشمه می گرفت. سکوت حساب شده ای بود که در عصر ائمه متأخر و در پروسه ای زمان مند، آهسته آهسته و پیوسته شکسته می شد و کم کم برای همه آشکار تر می شد.

حکمتی که دو هدف عمده را دنبال می کرد. یکی تثبیت جایگاه معنوی و مقام قدسی و معارفی فاطمه(س) که تنها در سایه نشر و گسترش فضائل و مناقب فراوان ایشان در گستره جامعه و میان توده ها دست یافتنی بود و بدین منظور باید خصائص غیبی و مقامات الهی آن بانو در فضایی مناسب و به دور از هیاهو، جنجال و کشمکش های سیاسی، به عموم مردم عرضه میشد تا به نسل های بعد نیز برسد. هدف دوم، خام کردن دشمنان اهل بیت(ع) در مسیر دستیابی به هدف نخست یعنی تثبیت جایگاه فاطمه در قرآن و سنت/ حدیث اسلامی بود. اهدافی که علی(ع) در دستیابی به آنها به خوبی موفق شد و ناآگاهی دستگاه خلافت و حامیان فکری آنان، بسیار دیر به چگونکی آن پی بردند و از هر گونه تلاش تخریبی ناتوان ماندند.

در پایان این بحث بسیار مهم، یادآوری می کنم که موارد یاد شده در نهج البلاغه، چند گونه است. یک مورد، سخن امام در اهمیت جایگاه فاطمه(س) و قرابت ایشان با رسول الله(ص) است که هیچ فرد دیگری در جامعه اسلامی و میان پیروان پیامبر، جز دختر پیامبر واجد آن نبود.

مورد دوم، در غصب مزارع فدک از فاطمه است که علی بر غاصبانه بودن تصرف خلافت تاکید کرده و عکس العمل شگفت آور گروه های اجتماعی را در آن مورد نقد کرده است.

مورد سوم که اوج بلاغت سخن را همراه با نهایت ایجاز کلام در یک جا گرد آورده است سخنان جگر سوز آن حضرت در سوگ بانوی اسلام است که حقایق ناگفته را در سوزناک ترین و در عین حال کوتاهترین گفتارها گرد آورده است. فقط خدا می داند که چقدر این فراز از نهج البلاغه (خطبه ۲۲۲) معنا و اشک دارد که امام در هنگام دفن فاطمه (س) بر زبان رانده است.

«فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَهُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَهُ، أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ، إِلَی أَنْ یَخْتَارَ اللَّهُ لِی دَارَکَ الَّتِی أَنْتَ بِهَا مُقِیمٌ. وَ سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَی هَضْمِهَا، فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ؛ هَذَا وَ لَمْ یَطُلِ الْعَهْدُ وَ لَمْ یَخْلُ مِنْکَ الذِّکْرُ..؛ (ای پیامبر خدا) آن ودیعه الهی بازگردانده شد و آن امانت برگشت داده شد، اما اندوه من جاودانه گشت و شب‌ من بی خواب شد، تا آنکه خداوند مرا به سرایی که در آن مقیمی برکشد. به زودی دخترت تو را خبر خواهد داد از اینکه امت تو بر خُرد کردن! و شکستن وی! هماهنگ شدند. پس تو از او با اصرار بپرس و از او واقعیت امر را خبر بگیر. آری چنین بود… در حالی که از آن پیمان ها، زمانی نگذشته است و یاد شما هنوز فراموش نگشته… »

انتهای پیامfa.shafaqna.com

یک نظر برای این مطلب

  1. عمرتان طولانی و توفیقاتتان روز افزون باد
    که اینچنین تاریخ حقیقی اسلام و تشیع را با نثری روان و متنی شیوا عرضه می کنید و ان شاءالله بتوانیم در نشر و گسترش این معارف و پاسخ گویی به شبهاتی که به علت نا آگاهی مردم از این اطلاعات،در جامعه منتشر می شود،قدمی هر چند کوتاه برداریم.

یک نظر بگذارید