شرح حال سید ضیاءالدین الدین مهدیان تویسرکانی

نگارش در تاریخ ۱۶ بهمن ۱۳۹۸ | ارسال شده در بخش تاریخ اسلام و تشیع، مقالات | هیچ نظری

سید ضیاء الدین مهدیان تویسرکانی از سادات حسینی شهر سرکان بود که در تیرماه سال ۱۳۰۳ شمسی به دنیا آمد نام پدرش سید شمس الدین(م۱۳۱۳ش) از علمای شهر سرکان بود که به اخلاق و تقوا و محبت اهل بیت علیهم السلام شناخته و سرآمد بود. مادر ایشان، بانوی مؤمنه فاطمه خواهر شیخ میرزا فتح الله شرعیاتی و از خاندان علم بود. سید ضیاءالدین آخرین فرزند خانواده بود که در سن نه سالگی به آموختن صرف و نحو زبان عربی مشغول گشت. در همان دوران طفولیت از بازی و سرگرمی گریزان بود و مشتاق آموختن مقدمات دروس دینی بود. در ده سالگی پدر مهربان و حامی مالی خود را برای تحصیل دروس دینی پس از دوره ای بیماری از دست داد و در کنار مادر و خانواده چند سال دیکر را در زادگاهش سپری کرد به درخواست مردم و به دلیل پیشرفت خوبی که در فراگیری  معارف و احکام دینی دریافته بود در این سالها به منبر روی آورد و منبرهای وی مورد اقبال شنوندگان قرار می گرفت و خریدار داشت. اما اینها وی را راضی نمی کرد و خود را نیازمند آموختن بیشتر و بهره بردن از اساتید بالاتری می دید. به همین منظور در حوالی سال ۱۳۲۰ به همدان هجرت کرد تا در مدرسه تازه تأسیس مرحوم آیت‌الله آخوند همدانی (ره) سکنی گزیده و از محضر آن فرزانه روزگار و سلمان عهد خود، خوشه چینی کند. مادر وی در سالهای ابتدای هجرتش به همدان دور از او و در هجران فرزند دلبندش درگذشت. واقعه درگذشت مادر برای او بسیار سخت و سنگین بود.
در بیست سالگی در شهر همدان ازدواج کرد. توقف و ادامه تحصیل سید ضیاءالدین در شهر همدان هفده سال به طول انجامید که سالهای پایانی را به درس خارج فقه آخوند همدانی حاضر می شد و از شاگردان خاص آن فقید به حساب می آمد و مورد عنایت و توجه آن مرحوم بود.
سرانجام، تقدیر الهی و تکلیف شناسی سبب هجرت دوم ایشان گردید و به درخواست مؤمنین و مشورت بزرگان، راه تهران در پیش گرفت و در دهه چهل شمسی در محله های مرکزی شهر تهران سکونت گزید و به وعظ و منبر و اقامه جماعت و ارشاد خلق پرداخت. وی علاوه بر ارشاد مردم و ترویج احکام دین به تاسیس بناهای مذهبی و تقویت هیئات سنتی در تهران نیز اهتمام ورزید. در سالهای اقامت در تهران، دو مسجد را تجدید بنا کرد. یکی مسجد رضوی در خیابان نظام آباد، خیابان دهقان  و دیگری مسجد بنی فاطمه واقع در خیابان نظام آباد نرسیده به چهار راه گلچین و نیز حسینیه چهارده معصوم را در خیابان بی‌سیم احداث کرد که تا سالهای اوایل دهه شصت در یکی از همین مساجد (بنی فاطمه) به اقامه نماز و موعظه و بیان معارف دینی اشتغال داشت.

IMAG0542-1
سه کتاب در زمینه اخلاق و تربیت اسلامی و مناسک و اسرار حج نگاشت که در زمان حیات وی در تهران منتشر شده است ولی کتاب چهارم وی با عنوان کشکول تویسرکانی هنوز به چاپ نرسیده است. در آن کتاب زندگینامۀ منظومی از خود به یادگار گذاشته است.
علاوه بر مسجد بنی فاطمه در مساجد بزرگ تهران مانند مسجد حاج عزیز الله (امام خمینی«ره») و مسجد امام حسین (ع) پیوسته منبر داشت و سخنرانی می کرد.
وی افزون بر منابر پربار، با مراجع و روحانیون سرشناس و وعاظ برجسته قم، نجف تهران و شهرهای دیگری در مسائل اجتماعی دینی، همکاری نزدیکی داشت. امثال آیت الله سید ابوالقاسم خویی، حاج شیخ علی رحمانی همدانی ، حاج شیخ مجتبی عراقی، میرزا حسن نوری، محمد تقی فلسفی، حاج سید تقی صعصعانی، آیت الله مهدوی کنی، حاج شیخ املح، شیخ صادقی، سید خادمیان، شیخ رجبی، و دیگران.
همچنان که به درخواست مؤمنین، چندین سال به راهنمایی زوار بیت الله الحرام می پرداخت. ثمرۀ آن سفرهای معنوی تالیف کتاب فقهی عرفانی «مکتب حج» بود که در آن نکات و ظرایفی از فریضۀ حج را به استواری و با تکیه بر دلایل قرآنی و حدیثی نگاشته است.
در عمر پر بار خود، سفرهای متعددی به کشورهای سوریه، لبنان، مصر، و عراق داشت که از تجربیات و دیدارهای سودمندی سرشار بوده است.

در سالهای پایانی عمرش به دلایلی از مسجد و وعظ و خطابه کناره گرفت و دیدارهای زائد را به شدت محدود کرد و خانه نشینی اختیار نمود و بیشتر با اهل توجه از حلقه دوستان ایمانی، انس و الفت داشت. در این سالها که با دلشکستگی همراه بود به رنج بیماری نیز دچار گشت. ولی هیچگاه حالات وی از توسل و امیدواری و حال معنوی و دوام ذکر خدا خالی نگردید و بر لبانش اذکار شریف و فصول ادعیه اهل بیت علیهم السلام جاری و مترنم بود. بیشتر اوقات، نفس هایش به عطر نجوای «الهی من لی غیرک» (خدایا جز تو کسی ندارم) معطر بود تا آنکه به سال ۱۳۸۲ دعوت حق را لبیک گفته و چشم از دنیای آشفته بست. پیکر او در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
تنها دارایی وی خانه مسکونی اش بود که اندک زمانی پیش از مرگ، آن را فروخت و میان شش فرزند پسر و دختر خود تقسیم کرد.
از ابیات او در زندگینامه خود نوشت او است:
کینه نبود در دلم از هیچ کس
بد نخواهم بهر یک صاحب نفس
هر کسی بد گوید و بدخواه من
یا چو خاری شد کسی بر راه من
از صمیم قلب کردم عفوشان
رحمت از حق خواستم بهرسان

طاب ثراه و قدس الله سره

یک نظر بگذارید