منبرهای مرداد ماه ۱۳۹۴

نگارش در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۴ | ارسال شده در بخش اطلاع رسانی | هیچ نظری

منبرهای مرداد ماه ۱۳۹۴

ــــــــــــــــــــ

میبد

نشانی: خ صنایع دستی-جنب دانشکده علمی کاربردی میبد- منزل جناب عباس آقایی

مناسبت: مجلس وعظ و معارف

پک شنبه ۴ مرداد ماه تا پنج شنبه ۸ مرداد ماه (پنج شب)

شب ها ساعت ۲۰ و ۴۰ دقیقه تا ۲۱ و ۳۰ دقیقه. بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء

موضوع: عملگرایی درشریعت یا همراهی ایمان و عمل (بخش اول)

چکیده: شب نخست؛

عمل و عملگرایی در معارف دینی از جایگاهی بنیادین برخوردار است و همتای ملاژم ایمان محسوب میشود. برخلاف پاره ای از ادیان و مذاهب که اصالت را به ایمان خالی یا محبت صرف می دهند عمل را مسئله ای بنیادین تلقی نمی کنند ، اسلام برای عمل و کار، ارزشی افزون و اساسی قائل است و بر لزوم آن در کنار ایمان و محبت و آگاهی تاکید دارد.

در آیه ۱۹ از سوره اسزاء می فرماید: و من اراد الآخره و سعی لها سعیها و هو مومن اولئک کان سعیهم مشکورا؛ هر کس آخرت را بخواهد و برای آن تلاش گند، تلاش فروان، و مومن باشد، اینان تلاششان مشکور خواهد بود. در این آیه اساس بحث بر سعی و تلاش انسان مومن تکیه دارد و آرزو و طلب آخرت ب تنها

کافی نیست و بلکه زمینه ساز الاش او در نظر گرفته شده است.

در روایات نیز مطالبی در این باره هست که روشنگر مطلب می تواند باشد. فرموده اند العلم یهتف بالعمل فان اچاب و الا ارتحل؛علم عمل را فرا می خواند اگر پاسخ داد که خوب و گر نه علم نیز کوچ می کند و نمی ماند.

یا فرموده اند که من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم؛ هر کس به آنچه که دانسته است عمل کند خداوند دانش هایی را که نمی داند به او عطا خواهد کرد.

آیت الله شیخ مرتضی طالقانی در آخرین نصیحت درسی و در آستانه مرگ به درخواست علامه جعفری پاسخ داده و فرمود ای که دستت می رسد کاری بکن/ چیش از آن کز تو نیاید هیچ کار.

اهل عذاب در قیامت درخواستشان این است که رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت ؛ خدایم مرا برگردان تا کار شایسته ای در میراثم کنم. و پاسخ مایوس کننده خداوند این است که نه! این فقط حرفی است که بر زبان میراند. یعنی او اهل عمل نیست.

شب دوم؛

وقتی فرهنگ دین بر عمل تاکید دارد به معنای آن است که از بیکاری و ترک کار بیزار است. شعار قرآن ایمان در کنار عمل صالح است. امام صادق می فرماید خداوند از جوان بیکار خشمگین است. در حالی که بخش بزرگی از جوانان شیعه دچار مشکل بیکاری اند. مسئولین دولت گذشته(نهم و دهم) در برابر خدا باید پاسخگو باشند که

چرا به جای کارآفرینی و اشتغال زایی به جمع جوانان جویای کار افزودند و هزینه و منابع مالی این مردم را تباه کرده اند. البته این خطای دولت گذشته را دلیل بر بی گناهی جوانان شیعه نباید گرفت. تلقی و تعریف آنان از کار نیز دچار خطاهای راهبردی است. وقتی فرهنگ کار در جامعه افت می کند و آنان که بیشتر کار می کنند کمتر احترام می بینند و بیشتر محروم می مانند، باید شاهد گریزجوانان از کار بود. فرهنگ پشت میز نشینی و بروکراس شدن و…از همین اشتباهات سرچشمه می گیرد. امروزه حرافی بر جای کار و کارآفرینی نشسته است و آنان که باید کاری بکنند زمان را به حرف و حدیث ها می گذرانند. سعدیا گرچه سخن دان و مصالح گویی/ به عمل کار برآید به سخندانی نیست.

رشد فرهنگ تن پروری و عیاش مسلکی و خوشگذرانی در جامعه جوان کشور رو به فزونی است و به مشکلات جسمی و روانی و اخلاق و عقائد آنان آسیب می زند.

شب سوم؛

ندای اذان هر صبح و شام با تکرار بند «حیّ علی خیر العمل» به دو امر مهم توجه دهی دارد. یکی شتاب در کار به جای سستی و بی حالی و دوم، انتخاب و گزینش بهترین کار. یعنی هم باید تلاش جدی داشت و نه این که «باری به هرجهت» یا «چون چاره نیست…» رو به کار آورد و هم باید آنقدر طرح برای فعالیت و کار در ذهن و هندسۀ فکری خود آماده داشت که از میان آنها بهترین را گزینش و انتخاب کرد. زنده یاد خانم آنه ماری شیمل (م۲۰۰۷م) بر دیوار اتاق منزلش تابلو نقاشی خطی آویخته بود که با طرحی متنوع بر آن نوشته بود «حیّ علی خیر العمل». در توضیح انتخاب آن تابلو می گفت که من با نگاه کردن به این تابلو احساس نشاط می کنم و به این فکر می افتم که باید برخاست و شتاب کرد و دست به کار شد!

به حکم « من ساوی یوماه فهو مغبون» بیکاری گناهی است در ردیف گناهان گرفتار کننده و حسرت آفرین برای قیامت انسان. شیخ کفعمی در کتاب تهذیب نفس خود روایتی در این باره نقل می کند که در کتب دیگر حدیث آن را ندیده ام. مضمون حدیث اینکه مؤمن در قیامت با دیدن ساعات خالی زندگی اش از عمل نیک دچار حسرتی می شود که اگر بر اهل دنیا تقسیم شود همه را از غصه واندوه خواهد کشت. امام زین العابدین(ع) به کسی که کار بیهوده و وقت گذرانی کرده بود پیغام فرستاد که «ان لله تعالی یوما یخسر فیه المبطلون» خدا را روزی است ککه در آن بیهوده کاران و بطال ها زیان و ضرر خواهند دید. هیچ پیامبر یا بزرگی به بیکاری و علافی امتحان نشده یا افزایش رتبه نگرفته است.

شب چهارم:

پس از مسئلۀ بیکاری و بطال بودن، آفت دیگری عمل و سعی خوب مؤمنانه را تهدید می کند و آن شبه عمل یا عمل های گول زنننده است. قرآن در شرح احوال و برخورد کافران بیانی دارد که نمایشگر حال و احوال آنان در اعمالی است که داشته اند. بیان قرآن این است که « وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ … چون به ایشان گفته شود که از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید ،، گویند : نه ، ما به همان راهی می رویم که پدرانمان می رفتند حتی اگر پدرانشان بیخرد و گمراه بوده اند؟!» آنان دلیل اعمال نابخردانه و تهی و بی اثر خود را پیروی از گذشتگان بر می شمردند. قرآن نیز با این استدلال که اگر پدران بر پایۀ خرافه یا بیخردی به کاری دست می زده اند، شما نیز باید به همان شیوه عمل کنید؟ بر آنان خرده می گیرد و از آنان انتقاد می کند.

از نگاه قرآن کافران نیز اهل عمل اند اما اعمال آنان تهی و بی مایه و پوچ است. «والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الظمان ماء حتی اذا جاءه لم یجده شیئا …؛ و کسانیکه کافرشدند اعمالشان همچون سرابی است در بیابانی خشک که تشنه آن را آب می پندارد تا هنگامی که به آن می رسد چیزی اش نمی بیند…» عمل ریایی نیز شبه عمل است. صد خروار عمل ریایی را به جوی نمی خرند زیرا پوچ و تهی است. به خوشه های مزرعه ای می ماند که از مغز گندم تهی و بی بهره است. خرافه های برجای مانده از پیشینیان در ملت ها و اقوام گوناگون در شرق و غرب از این دست است که مثال های فراوانی دارد و در عصر تمدن آن ها را در رسانه ها با آب و تاب نمایش می دهند.

شب پنجم:

اعمال پوچ را در سه دسته می توان برشمرد. عمل کافرانه، عمل عمل مجرمانه، عمل ریایی. مقصود از عمل کافرانه این نیست که هر کاری که انسان ناخدا باور انجام داد مصداق عمل کافرانه باشد بلکه مقصود کار کسی است که خدا ستیز باشد و منکر قیامت و معاد باشد. طبعا کسی که زندگی را پوچ بداند و گذشته از قیامت و ثواب و عقاب که انکار می کند، به ارزش های انسانی و اخلاقی نیز پایبندی نداشته باشد منتظر هیچ بازخوردی برای رفتارها و اعمال خود نیست. چنین کسی حتی شایسته پاداش دنیوی نیست. عمل مجرمانه یعنی عملی که اگر چه حسن فعلی دارد اما به شیوۀ مجرمانه تحققق یافته است. مانند دزدیدن از بیت المال و خرج کردن برای حج و عبادت. یا غصب اموال مردم و غش در معاملات و سپس با همان پول ها کار خیر انجام دادن. عمل ریایی نیز در اخلاق اسلامی شناخته سده است. عمل هایی که باید در آنها قصد خدا و نزدیکی به او داشت به انگیزۀ تظاهر و خود نمایی به انجام رسانیدن نیز مصداق بارز عمل ریایی است. صاحبان این اعمال در قیامت چیزی دستشان را نخواهد گرفت اگر چه به قدر اعمال جن و انس کار کرده باشند.

ــــــــــــــــــــ

میبد

نشانی: م هلال احمر- مجموعه فرهنگی امام صادق(ع) میبد

دوشنبه ۵ مرداد ماه

کلاس خصوصی است

موضوع: کلاس پژوهش

ــــــــــــــــــــ

رستاق

نشانی: ابراهیم آباد-

مناسبت: مجلس وعظ و معارف

سه شنبه ۶ مرداد ماه تا پنج شنبه ۸ مرداد – منزل حاج علی محمد حقیر (سه شب) انتهای حیابان مسجد امام صادق(ع)

و از جمعه ۹ مرداد تا پنج شنبه ۱۵ مرداد ماه (هفت شب) کوچه روبروی مسجد امام صادق(ع)

شب ها ساعت ۲۱ و ۴۵ دقیقه تا ۲۲ و ۳۰ دقیقه.

موضوع: ضوروت های تربیت فرزند از دیدگاه پیشوایان(ع)

چکیده: شب اول؛

به ذکر دو نکتۀ پر اهمیت گذشت. یکی اینکه امر تربیت، تعطیل بردار نیست حتی در بحرانی ترین شرایط. دلیل آن نامه نگاری تربیتی امام علی(ع) برای فرزند خود در اوج جنگ صفین ار شام به کوفه است. نکتۀ دوم این که گذشت زمان و بالا رفتن سن عمر فرزندان نباید بهانه ای برای ترک این مهم باشد. امر تربیت را به دلیل سن جوانی اگر از بیست گذشته باشد نباید وانهاد. بیش ترین تربیت انبیا و اوصیاء در سنین بالا برای مخاطبان تحقق یافته است. خدیجه، حمزه، ابوذر، سلمان، و امثال آنان هیچیک در هنگام آموزش و تربیت یابی از پیامبر(ص) جوان نبوده اند.

شب دوم:

نکته ای دیگر که در سیر نامه تربتی امام علی (ع) آشکار است ایجاد و تقویت فضای اعتماد و همدلی و همدردی و محبت میان مربی و متعلم است. تعبیرهایی چون «بنیّ ؛ فرزندکم» در این گونه از گفتگوها و نوشتارها فراوان است. جالب این که قرآن تا آخرین روزها در داستان برادران یوسف با همۀ دردی که یعقوب از رفتارهای خطای آنان داشته است از زبان یعقوب همین تعبیرهای محبت آمیز را نقل می کند. لقمان که تبلور حکمت و تربیت در داستان های قرآن را به خود اختصاص داه است در گفتار های حکیمانه اش با فرزند از همین تعبیر«بنیّ» کمک می گیرد.

برای بنیاد گذاری این فضای اعتماد باید از رفتارهای تبعیض آمیز با فرزندان پرهیز کرد. باید سودخواهی و منفعت طلبی را کنار گذاشت. باید به دردهای فرزندان جامعه و خانواده بها داد و برای آنان دل سوخت. چنان که علی(ع) در تعبیری زیبا فرمود که من درد تورا درد خویش می دانم و برای زنج تو بیش از تو میسوزم.

ــــــــــــــــــــ

یزد

نشانی: میدان مارکار- گذر قصاب ها- مجموعه و حسینیه کوی تل

مناسبت: سخنرانی جمعه ها- هر دو جمعه یک بار

جمعه ۹ مرداد ماه

صبح ساعت ۷ و ۳۰ دقیقه تا ۸ و ۱۵ دقیقه.

موضوع: تحلیل و پژوهشی در دعای ندبه (ادامه بحث های گذشته)

چکیده:

با توجه به بخش بزرگی از فضائل علی (ع) و امامت در دعای ندبه ، در بررسی های تاریخی فضائل و مناقب به گزارش تاریخی از نقش «مناقب خوانان» در محیط های شیعی و تأثیر مناقب خوانی در تقویت حافظۀ مذهبی شیعیان می رسیم و این که شیوۀ «فضائل خوانی» شیوه ای عکس العملی بود که از جانب مذهب رقیب در برابر مناقب خوانی، ترویج و تشویق گردید. عبد الجلیل قزوینی رازی (ق ۵) در کتاب «النقض » که کتابی کلامی در دفاع از مذهب است گزارش مفیدی از جریان یاد شده دارد و این که چگونه شیوۀ مناقب خوانی که توسط رقبای مذهب تشیع، در برابر فضائل خوانی برپا گشته بود و از سوی حاکمان سنی در آن زمان، حمایت سیاسی -مالی میشد؛ عملا یه ورطۀ فساد افتاد و به مسیر رواج اشعار تباه و قصه های عامیانه گرفتار گردید.

ــــــــــــــــــــ

یزد- محمد آباد

نشانی: شهر محمد آباد- مسجد جامع

مناسبت: مجلس وعظ و تذکر

جمعه ۹ مرداد ماه

عصر ساعت ۱۸ و ۱۰ دقیقه تا ۱۸ و ۵۰ دقیقه.

موضوع: جایگاه شکنندۀ مادران در برابر تهدید های کنونی

چکیده:

ــــــــــــــــــــ

میبد

نشانی: م شهرداری- روبروی نارین قلعه- منزل آقای خامسی

مناسبت: مجلس وعظ و معارف

جمعه ۹ مرداد ماه تا پنج شنبه ۱۵ مرداد ماه (هفت شب)

شب ها ساعت ۲۰ و ۴۰ دقیقه تا ۲۱ و ۳۰ دقیقه. بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء

موضوع: عملگرایی درشریعت یا همراهی ایمان و عمل (بخش دوم)

چکیده:

شب اول:

اشاره ای کلی به آن چه در منزل جناب آقایی گفته شده بود در بیان مقدمات بحث.

شب دوم:

شب سوم:

شب چهارم:

شب پنجم:

ویژگی های همراه با عمل؛ برخی از این ویژگی ها مقارنات عمل اند و در صحت و فساد عمل دخالت دارند و برخی در بقاء و حفظ عمل. اولین ویژگی ملازم با عمل ، «نیت» است. در باره نیت فراوان سخن گفته اند. فقیهان و اخلاقیون و عارفان، سه گروه اصلی اند که در این باره گفته ها و نوشته های مفید داشته اند و واعظان و خطیبان ، نیز از آن نوشته ها توشه ها برگرفته و به کام شنوندگان و شبفتگان ریخته اند. حدیث نبوی مشهور «انما الاعمال بالنیات» در همین باره است. در اعمال عبادی مانند نماز و روزه و حج و زکات و خمس، خلل در نیت موجب فساد در عبادت و لزوم قضا و اعاده است. در اعمال غیر عبادی نیز نیت نشان حسن فاعلی است که باید با حسن فعلس همراه شود تا عمل صالح تحقق یابد. در این باره تکرار مکررات است هر چه بنویسم.

دومین میژگی همراه با عمل، مداومت بر عمل است. عمل صالح باید بر پشتکار و تصمیم بر ادامه عمل همراهه باشد. به مصداق مثل «با یک گل، بهار نمی شود» هیچگاه یمک عمل صالح سبب اوج و کمال آدمی نمی شود و او را به صفت «عملوا الصالحات» آراسته نمی کند. سر اینکه واژه «صالحات» جمع آمده و مفرد نیامده را در همین مسئله باید جستجو کرد. باید اعمال شایسته ها داشت نه یک یا دو عمل شایسته!؟ در روایت است که « الابقاء علی العمل اشد من العمل؛ ماندن بر کار و مداومت بر آن از اصل کار سخت تر است». مؤمن باید اهل مداومت برعمل صالح باشد. قرآن در توصیف مؤمنان به دوام صلات آنان نازیده است. «… والذین هم فی صلاتهم دائمون». به قول هم استانی من ف بابا طاهر:…خوشا آنان که دائم در نمازند/ بهشت جاودان بازارشان بی.

شب ششم:

ویژگی سوم صبر و بردباری در کار است. بی پشتوانه صبر پای در کار نمی توان کشید و راه دشوار و دراز کمال و قرب را بی صبوری نمی توان پیمود. آن چه یوسف را یوسف کرد، صبوری و بردباری بود نه تنها جمال ظاهری. او گفت « رب السجن احب الی …؛ خدایا رنج زندان و سیاهچال برای من محبوب تر است…» الصبر من الایمان بمنزله الراس من الجسد. علی (ع) صبر در عبادت را نیز مانند صبر از معصیت از ضروریات ایمان و عمل به حساب آورده است. عشق بی صبوری ممکن نیست که سراپا رنج است و درد. باید زخم دید و اندوه به جان خرید. …که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. کسی به خدمت امام (ع) آمد و از عشق فراوان خود به اهل بیت علیم السلام گفت و راست می گفت. امام بی درنگ فرمود: اذا استعد للبلاء جلبابا؛ یعنی اکنون که عشق ییکان یافتی باید برای بلا و اندوه نیز پوستینی بدوزی. هر جا که عشق خوبان خانه کرد دست روزگار تیر بلا از هر سو روانه خواهد کرد. با این همه باید باور داشت که عاشق دلدادۀ خدا را بی پشتوانه رها نخواهند کرد. به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند/ چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی.

ــــــــــــــــــــ

تفت

نشانی: محلۀ سرده علیا- حسینیه سرده علیا

مناسبت: مجلس پرسۀ شادروان حاج محمد علی درّی -بزرگ خاندان درّی-

یک شنبه ۱۲مرداد ماه

صبح ساعت ۱۱ تا ۱۱ و ۴۵ دقیقه .

موضوع: حب الوطن و مرزهای زندگی

چکیده:

ــــــــــــــــــــ

میبد

نشانی: میدان کاسه کوزه- دست راست آخرین کوچه نرسیده به میدان شهرداری- زیر نارین قلعه و پس از دانشکده الهیات- منزل سید رضا امامی

مناسبت: مجلس وعظ و معارف

جمعه ۱۶ مرداد ماه تا سه شنبه ۲۰ مرداد ماه (پنج شب)

شب ها ساعت ۲۱ و ۱۵ دقیقه تا ۲۲ .

موضوع: پیام رسانی در حوزه دین با تکیه بر سنت امام صادق(ع)

چکیده:

شب اول:

نه تبلیغ دین و نه تبلیغ در قرآن ، هیچیک منحصر در امر زبانی نیست.《الذین یبلغون رسالات الله…》مختص به ابلاغ زبانی دین نیست. تبلیغ رسالت ها که قرآن می گوید یعنی رساندن پیام های آسمانی دین. مسئله پیام رسانی است و آگاهانیدن . در این مسئله سه امر مهم وجود دارد. یکی محتوای پیام و رسالت است و دوم شیوه های رساندن پیام و سوم مخاطبان پیام اند. پس نخست باید پیام دین را شناخت و از آن آکاهی یافت. این که پیام دین چیست؟ هدایت است یا سلطه گری؟ سیاست است یا راهنمایی؟ تعبد است یا تدبر؟ و…اشتباه کردن در فهم پیام دین ، یعنی آشفتگی در محتوای پیام و اخلال در کار پیام رسانی . پیام ها به منزله بسته هایی است که در گسترش یک ایده و فکر یاری می رساند. بخشی از رسالت آگاهی بخشی امام صادق(ع) بر این مسئله تمرکز داشت. آشکار سازی پیام دین و دینداری ، یا تصحیح محتوای آشفته و دگرگون گشته آن محتوا. باز تعریف دین ، یکی از نمونه های پرداختن به پیام دین است. 《هل الدین الا الحب و البغض》که امام (ع) فرمود یکی از آن نمونه هاست. این که دین جز محبت و بغض است، آشکار سازی محتوا و به روزکردن آن است. محتوای گرد خورده و کهنه شده را با نیاز زمان هماهنگ کردن و کارامد ساختن ، از بزرگترین و دشوار ترین کارها در این باره است که انجام آن از همگان ساخته نیست.

با تکیه بر شیوه هدایتگر امام صادق(ع) می توان دریافت که که گسترش دین در حوزه پیام رسانی به حرکت همگانی نیاز دارد به گونه ای که هر دیندار به مثابه یک رسانه در امر پیام رسانی دین فعال باشد. در میان مجموعه ۴۰۰۰ نفری شاگردان امام می توان با نگاهی به نام ها و شغل های آنان به این حقیقت آشکار دست یافت که ایشان پیام دین را همگانی کرده و عمومیت بخشده است و از عنصر جذابیت پیام دین برای جامعه و مردم به خوبی سود جسته اند. از مؤمن طاق تا ابن ابی عمیر و….دهها و بلکه صدها نفر با شغل های گوناگون در راه رساندن پیام های والای دین و مذهب ، قابل شناسایی اند. نقش این گروه بزرگ را در ترویج و گسترش بسیار تند -و برای حامیت عباسی ،غافلگیرانه- معارف و اصول و مبانی مذهب و دین نمی توان نادیده گرفت.

بخش دیگری از اقدامات انجام گرفته به تنوع و تصحیح روش های پیام رسانی در دین و شناخت مخاطب بازگشت می کند.

شب دوم:

دکتر زرین کوب در بامداد اسلام و کارنامه اسلام مانند دیگر تاریخ پژوهان یادآور می شود که رمز گسترش بسیار سریع اسلام در سرزمین های تازه وفتح شده را در این واقعیت هم باید دید که هر مسلمان خود را مبلغ و منادی اسلام می دید و برای رساندن پیام آن با جان و دل می کوشید و این تلاش را الهی و معنوی می شمرد. روح تبلیغ و پیام رسانی در میان جامعه اسلامی را باید بازتاب آموزه های مستقیم پیامبر و دعوت قرآن دانست. پیامبر (ص) بارها در جریان گفتارهای کلیدی و اساسی دین به مردم می فرمود: 《رحم الله امرا سمع مقالتی فوعاها ثم ابلغها الی من لم یسمعها؛ رحمت خداوند بر بنده ای که گفتار مرا بشنود و آن را فرابگیرد و سپس به کسی که آن را نشنیده است برساند》. آیه تبلیغ (الذین یبلغون رسالات الله…) و آیه نفر (فلولا نفر من کل فرقه…) در صراحت خود به مسئله پیام رسانی در حوزه دین مربوط اند و سازو کار آن را به خواننده آن آیات می آموزند. در آغاز تاریخ اسلام، هیچ سازمان رسمی عهده دار خبلیغ دین نبود و جامعه اسلامی آن را وظیفه ای همگانی می دانست.

در قرن اول و دوم اسلامی ۱) با تفرقه های مذهبی که پیش آمد ۲) و افراط در سیاست زدگی و ابزاری شدن دین در جامعه و رهبران آن ۳) و سپس سخت گیری ها، منع و تعقیب هایی که برای جلوگیری از نشر دین اصیل، از سوی دستگاه خلافت اموی و عباسی صورت گرفت، کم کم روح سستی و بی تفاوتی در مسیر تبلیغ دین بر جای جدیت و خستگی ناپذیری مسلمانان اولیه حاکم گشت و موج گسترش دین رو به ضعف نهاد. در این دوران بود که امام باقر(ع) به کار همگانی ساختن تبلیغ دین و احیای دوران نخست بعثت پیامبر(ص) همت گماشت و سپس گام های بزرگی در این راه با تلاش های امام صادق(ع) و اصحاب بزرگ آن حضرت برداشته شد و کار تبلیغ دین و مبانی مذهب بالا گرفت. این تلاش ها به طور کلی از بگیر و ببند حاکمیت عباسی در امان نبود و گاهی به زندان، محاکمه و تفتیش عقاید ، و حتی کشته شدن دچار می شد. مانند معلی بن خنیس، کمیت زید اسدی، هشام بن حکم ، این ابی عمیر و…

شب سوم:

شکی نیست که عمومی بودن زبان دین -با رعایت امر دقیق و عمیق بودن محتوای آموزه ها- یکی از اصول ادیان و از جملعه اسلام است. این که قرآن زبان هر پیامبری را محدود به زبان قومش می داند «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه» از همین جاست. یعنی همگانی بودن زبان و ادبیات گفتمانی پیامبران در ابلاع رسالت آنان الزامی است. عمومی بودن زبان دین، سبب سرعت انتشار دین و شتاب گسترش آن می گردد چنان که در اسلام بروز یافت. این در حالی است که علاقه متولیان رسمی دین گرایش شدید به تخصصی شدن مباحث دینی دارد. چنین تمایلی در روحانیان و دانشگاهیان و روشنفکران اسلامی معاصر به خوبی هویداست. باید به این نکته مهم توجه داشت که تخصصی شدن آموزه ها در مرحلۀ فهم و تحلیل معارف دین لازم است اما سخن اصلی در باره مرحلۀ پیام رسانی دین است که آیا باید به ساده سازی و روان فهمی گرایش داشته باشد یا به عکس؟

اینجاست که شیوه امام صادق(ع) در مواجهه اصلی با مسائل پدید آمده و چالش انگیزی چون قضا و قدر؛ مخلوق یا قدیم بودن قرآن؛ حقیقت و تعریف ایمان و کفر؛ خود نمایی می کند. گفتارهایی چون «لاجبر ولا تفویض، بل امر بین الامرین» را از این منظر نیز باید دید که ساده سازی مباحث سنگین و عمیق –بدون آن که محتوا کاهش بیابد و عامیانه و سخیف شود- یکی از راه هایی است که در سنت پیشوایان دین به ویژه امام صادق(ع) وجود داشته است.

شب چهارم:

عبارت هایی چون «بعثت علی الحنیفیه السمحه السهله» من بر آیین راستی ام که بر بزرگواری و آسانی استوار است» نمونه دیگری از این دست است. با پیچیده کردن دین و فراتر بردن ایمان از ساخت ساده و فطری که داشت، به کاهش دینداری حقیقی در جامعه و افزایش ریا و خودنمایی و تظاهر دامن زدند. بخشی از ریشۀ دینداری کاسبکارانه را در این عامل باید جستجو کرد. بحث قدیم یا مخلوق بودن قرآن محاکه هایی از نوع تفتیش عقاید به دنیال داشت و چهره هایی سرشناس مانند ابو حنیفه در این رابطه تعزیز و زندانی شدند. تزاع بر سر جبر و اختیار به درگیری های فرقه ای انجامید و سر از تکفیر برآورد و به خوبی پیداست که چماق تکفیر در جامعۀ دینی مقدمه و سرآغاز خونریزی هاست. امام در برابر نزاع خلق و قدمت قرآن موضعی روشنگر و در عین حال ساده گرفت و فرمود طرح این مسئله گفتار کسی است که از از این آیین خارج است.

بنا بر این در چنین فضایی، گام اول در این راستا همان ساده و آسان سازی پیام دین بود. زیرا هر چه روزگار می گذشت بر پیرایه های دین افزوده می گشت و از اصول فطری آن کاسته می شد به گونه ای که کار فهم دین مشکل و دینداری دشوار تر می نمود. « بس که ببستند بر او برگ و ساز/ گر تو ببینی نشناسیش باز» (منسوب به نظامی) نحله های متعددی از فقها گرفته تا صوفیان یعنی از ظاهریان تا باطنیان بر دشوار فهمی دین و ویژه کردن آن می کوشیدند. آداب سخت زندگی ریاضت کشان صوفی و اذکار آنان و دشواری گذر از منازل سیر و سلوکی موجود در فرقهدهای صوفیانه، همان قدر ناگوار و دیریاب بود که فروع فقهی برخی از فقیهان مسلمان، اسباب خستگی روح و گریز مسلمانان می گشت. شریعت فربه و چاق می شد و معنویت نیز در خرقه ها پیچیده می گشت که دسترسی به هر یک ، کار ساده ای نبود. در چنین برهه ای امام صادق (ع) بر شعار محوری 《دین سهله و سمحه》تکیه می نمود و آن را مشخصه دین پیامبر بر می شمرد.

شب پنجم:

گام دوم زنده کردن گفتمان های درون دینی متکی بر عقل مستقل دینی بود. شیخ عطار درآغاز 《تذکره الاولیا》به جایگاه بررگ امام صادق (ع) در برانگیختن و سامان بخشی و تواندهی به مباحث گوناگون در علوم اسلامی ، اذعان دارد و آن را از ویژگی های برجسته امام بر می شمارد. تعبیر اینکه او در همه علوم سر است و هر که در هر علمی سخن گفته ، از او آموخته و اندوخته است؛ تعبیری رساست در بیان این حقیقت که امام ششم (ع) در احیای گفتمان های دینی مورد نیاز جامعه اسلامی، خردمندانه عمل کرده است. تا آنجا که مثل او می نویسد ایشان پیش از هر کس و بیش از دیگران سخن در طریقت گفته است. هزاران روایت فقهی و تفسیری و تاریخی و تربیتی و اخلاقی بخشی از حاصل گردآورده امام در آن عصر و دوره است. او حتی برای انجام حساب شده و تخصصی مناظره های علمی و کلامی با مذاهب دیگر، اجازه و فرمان می داد تا به جریان دانش دینی و فهم محتوای پیام دین و رسالت پیامبر(ص) یاری برساند و از رکود اندیشه دینی و رسوب فهم، جلوگیری کند. جلوگیری امام از ورود نا اهلان و ناکارامدان در مناظرات هم تنها به جهت بازی برد و باخت در آن عرصه نبوده است. بلکه جهت اصلی آن است که گفتمان های زنده به ذهن های بسته گرفتار نشود و در کشاکش اندیشه های ناقص گیر نیفتد که دچار توقف و رکود گردد و ذهن های قوی و پرنشاط از آن روی گردان شوند. همان آفتی که بسیاری از گفتمان های فقهی ، کلامی، فلسفی و حدیثی در تاریخ اسلام و تشیع، بارها به آن دچار گشته اند و آثار زیانبار آن را بر جریان فکر دینی شاهد بوده اند.
گفتارهای امام و تاکیدهای ایشان بر ارزش علم آموزی و علم اندوزی؛ همگانی کردن علم؛ ارزش عالمان و شرایط لازم برای آنان؛ کتابت حدیث؛ اولویت توجه به جوانان؛ تاکید بر خالص سازی معارف دینی؛ احیای دانش تجربی؛ و مانند آنها، بخشی از راه هایی بود که امام (ع) برای گرد آوردن خرمن بزرگ معرفت در جامعه در پیش گرفته است.

ــــــــــــــــــــ

میبد

نشانی: محلۀ بیده – منزل حاج هوشنگ کارگر

مناسبت: سخنرانی ایام شهادت امام صادق(ع)

دو شنبه ۱۹ مرداد ماه و سه شنبه ۲۰ مرداد

شب ها ساعت ۲۱ و ۳۰ دقیقه تا ۲۲ و ۱۵ دقیقه

موضوع: تنش زدایی در آموزه و سیره امام صادق(ع)

چکیده:

ــــــــــــــــــــ

یزد

نشانی: محمود آباد- حسینیه فاطمیه محمود آباد

مناسبت: سخنرانی روز شهادت امام صادق(ع) – به دعوت جناب حاج محمد میرحسینی-

سه شنبه ۲۰ مرداد ماه

صبح ساعت ۱۲ تا ۱۳٫

موضوع:

چکیده:

ــــــــــــــــــــــــــــــ

یزد

نشانی: خ بعثت – مسجد شاه طهماسب

مناسبت: مجلس چهلم شادروان حاج غلامرضا آقابیگی (پدر دوست گرامی و هنرمند ؛ محسن آقابیگی)

پنج شنبه ۲۲ مرداد ماه

شب ساعت ۲۱ تا ۲۱ و ۳۰ دقیقه

موضوع: جایگاه عاطفی-احساسی پدران در قرآن و روایات

چکیده:

به جایگاه پدرو مادر در فرهنگ دینی ، نگاه ویژه ای وجود دارد که از بخش های دیگر جاامعه آن را متمایز می کند. در قرآن از نیاکان نخستین انسان، آدم (ع) و حوا(س) یاد می شود و او را با صفت «پدرتان» یاد می کند که به آسانی در انسان شناسی قرآن قابل درک است. یا بنی ءادم لایفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه…. ‌ای فرزندان آدم زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند. (اعراف، ۲۷) همچنین از ابراهیم (ع) به عنوان «پدرتان » یاد می کند که در تفسیر و توجیه آن تفاوت دیدگاه دیده می شود. «وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ…؛ و در راه خدا چنانکه حق جهاد [در راه‏] اوست جهاد کنید، اوست که شما را [برای خود] برگزیده و در دین بر شما سختی قرار نداده است‏. آیین پدرتان ابراهیم [نیز چنین بوده است‏] او بود که قبلاً شما را مسلمان نامید، و در این [قرآن نیز همین مطلب آمده است‏] تا این پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید.» (حج، ۷۸) مفسران لفظ گرا آن را تعبیری به سود عرب های اسماعیلی حجاز می شمارند زیرا که آنان از نسل ابراهیم اند ولی مفسران معنا گرا، پدر را پدر معنوی و ایمانی و توحیدی می شمرند و آن را بر همه توحیدیان صادق می دانند که روایات اهل بیت (ع) نیز بر همین معنا دلالت دارد.(۱)

جدا از جایگاه حقوقی که پدران همواره از سلطه و مالکیت بیشتری برخوردار بوده اند، اما جایگاه عاطفی و احساسی پدران همانند جایگاه عاطفی همتای دیگر پدران یعنی مادران، مورد توجه نبوده است. برای نمونه در ادبیات پارسی نگاه عاطفی به مادران قوی تر از نگاهی است که در باره پدران وجود دارد. حافظ در غزلی انتقادی به تساوی عاطفی در موضوع پدران و مادران رسیده و آن دو را به طور یکسان از احترام خانوادگی خود ساقط می بیند. این چه شوری است که در دور قمر می‌بینم/همه آفاق پر از فتنه و شر می‌بینم. دختران را همه در جنگ و جدل با مادر/ پسران را همه بدخواه پدر می‌بینم.

البته این غزل از معدود غزل های انتقادی تند حافظ است که در آن تعبیرهایی چون : طوق زرین همه بر گردن خر می بینم، به چسم میخورد و از عمق سوزناکی آسیب های اجتماعی عصر شاعر و آزردگی وی خبر می دهد. با این حال، حافظ جایگاه پدران و مادران به یکسان در تاراج نادانی های فرزندان به غارت رفته نمی بیند. همو در غزل ؛ طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف/ گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف….می گوید؛ چند به ناز پرورم مهر بتان سنگ دل/ یاد پدر نمی‌کنند این پسران ناخلف. و در غزل معروف دیگری می سراید؛ الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور. پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی. چنانکه پیداست او به کفه پدران بیشترتوجه دارد و جایگاه آنان را مغفول تر می داند.

از شاعران قدیم پارسی از فردوسی و خاقانی می توان نام برد که در باره پدر و احساس های تراژیک آنان به زیبایی سروده اند. فردوسی در تم اصلی شاهنامه که همان مرگ سهراب باشد و خاقانی در سوگ سروده ای که در مرگ جوان محبوبش رشید الدین ساخت. در فراق تو ازین سوخته‌تر باد پدر/ بی‌چراغ رخ تو تیره بصر باد پدر. … چشمهٔ نور منا خاک چه ماوی گه توست/ که فدای سر خاک تو پدر باد پدر. تا تو پالوده روان در جگر خاک شدی/ بر سر خاک تو آلوده جگر باد پدر.

از این گونه شعر ها در وصف مادران بسیار فراوان می توان یافت به ویژه در شاعران دوره تجدد و بازگشت ادبی معاصر که پس از مشروطه اتفاق افتاد. مانند قطعه مادر از ایرج میرزا و چند پاره شعر نو از استاد زنده یاد شهریار که در پنج پرده جایگاه عاطفی مادر را به تصویر کشیده است. اما در وصف پدران به آن انبوهی نیست. چرا و چگونگی اش حدیث مفصلی می تواند باشد که اکنون سر گفتن آن نیست.

در نثر جهانی نیز وضعیت به همین میزان به نظر می رسد. در آثار جهانی ادبیات بهتر از «گوژپشت نتردام» اثر ویکتور هوگو را اکنون در خاطر ندارم. در آثار لئو تولستوی نیز گزارش ها و تصویرهایی زیبا گاه دیده می شود که چشمگیر است.

قرآن به سهم خود به این مسئله پرداخته است. در اینکه آدم و ابراهیم را پدر ما می خواند در پی انگیزشی احساسی هم هست که در لابلای زمختی کارکرد پدران و چهره مردانه آنان در زندگی روزمره گاهی به فراموشی سپرده می شود. در داستان های قرآن اگر ازمادر موسی و رنج بی مانند او یاد می کند از رنج ابراهیم و یعقوب نیز می گوید و اشک های یعقوب و اضطراب ابراهیم را نادیده نمی گیرد. داستان یوسف در قرآن را داستان یعقوب نیز می توان نامید. داستانی که با گفتگوی یوسف با پدر آغاز و با درآغوش کشیدن پدر در مصر پایان می پذیرد و قرآن طولانی ترین قصه ها و سرگذشت هایش را به آن اختصاص داه و آن را «احسن القصص» بهترین سرگذشت ها نامیده است. شرح آخرین گفتگوی نوح با فرزند گمراه شده و لجوج نیز دراماتیک و غمبار است. در این واقعه، پافشاری نوح بر نجات فرزند، پایانی ندارد تا آن که بالاخره با عتاب خداوند بر نوح پایان می پذیرد و دیالوگ نوح و فرزند به سکوتی جاودانه می انجامد.

در نگاه امام صادق (ع) نیز جایگاه پدران دیده می شود. در قالب سه گزارش روایی که عرضه می کنم می توان به جایگاه پدران در دیدگاه آن حضرت پی برد.

پی نوشت:

(۱) در تفسیر المیزان آمده است: و اگر ابراهیم را پدر مسلمین خوانده بدین جهت است که او اولین کسى است که براى خدا اسلام آورد، همچنانکه قرآن فرموده : (اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمین ) و نیز از آن جناب حکایت کرده که گفت : (فمن تبعنى فانه منى ) که از ترکیب این دو آیه به دست مى آید: تمامى مسلمانان دنیا از هر جا که باشند فرزندان ابراهیم و از اویند.

و نیز در دعایش گفت : (و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام ) که مقصودش (از فرزندانم ) مسلمانان است، چون به طور قطع مى دانیم که او براى مشرکینى که از صلب او هستند دعا نمى کند، و نیز خداى تعالى فرموده : (ان اولى الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبى و الذین آمنوا).(هو سما کم المسلمین من قبل و فى هذا) – این منت دومى است

ــــــــــــــــــــ

یزد

نشانی: میدان مارکار- گذر قصاب ها- مجموعه و حسینیه کوی تل

مناسبت: سخنرانی جمعه ها- هر دو جمعه یک بار

جمعه ۲۳ مرداد ماه

صبح ساعت ۷ و ۴۵ دقیقه تا ۸ و ۳۰ دقیقه.

موضوع: تحلیل و پژوهشی در دعای ندبه (ادامه بحث های گذشته)

چکیده: (بررسی فضائل و مناقب در متن دعا)

در اینجا چند نکته نیازمند توضیح است:

نکته اول: در پایان بحث از فضائل که یکی از موضوعات جدی و مطرح در دعای ندبه است یادآوری فضیلت و اعجاز معراج پیامبر (ص) لازم است. زیرا این مورد در دعای ندبه دارای نسخه بدلی است که معمولا در حاشیه مفاتیح های بزرگ و گاهی جزوه های کوچک دعای ندبه نیز آورده می شود. در اصل دعا آمده است «و سخّرت له البراق و عرجت بروحه الی سمائک؛ …تو “براق” را در خدمت او نهادی و روح او را به آسمانت به معراج بردی». در نسخه بدل ها به جای عبارت «بروحه» به معنی «روح او» ، کلمه «به» نوشته شده است که به معنای «خود او» ست. به این ترتیب بنابر اصل نسخه، سخن از معراج روح پیامبر به آسمان است که به صراحت در لفظ آمده است ولی در نسخه بدل، سخن از معراج پیامبر است بدون اینکه به روح یا جسم آن بزرگوار تصریح بشود.

معراج پیامبر(ص) جزء مسلمات جهان اسلام و تصریحات قرآن است. ولی با این وجود از دیر باز، مورد انکار مخالفان پیامبر(ص) و سپس در جهان اسلام مورد منازعه و مناقشه هتی علمی بین مفسران و عالمان مسلمان واقع گردیده است. به گونه ای که برخی معراج جسمانی را نپذیرفته اند و به سیر روحی پیامبر اعقتاد داشته اند. در حالی که اکثریت مسلمانان به معراج جسمانی که در ظاهر آیات قرآن آمده است اعتقاد دارند. مانند آیات آغازین سوره «اسراء» و بخش ابتدایی از سوره «نجم» که به مسئله معراج ارتباط دارند.با چشمپوشی از اختلاف یاد شده، باید توجه داشت که اختلاف نسخه در دعای ندبه، اختلاف نسخه مصطلح در کتابشانسی نیست زیرا در نسخه های خطی متون قدیم دعا چنین اختلافی به چشم نمی خورد. بلکه این اختلاف نسخه غیر معمولی، حاصل تشرف و تجربه عرفانی مرحوم آیت الله میرجهانی است. آن مرحوم نقل می کند که در سرداب مقدس در سامراء، در تاریکی های صبح، حضور بزرگی را درک کرده که نشانه های غیر عادی و کراماتی به همراه داشته و به او هنگام خواندن دعای ندبه فرموده است که ما دستور نداده ایم چنین بخوانند، بگوید: «و عرجت به الی سمائک». با این حساب نسخه بدل دعا را در این عبارت به قصۀ دیدار سرداب ایشان مربوز است و به نسخه شناسی دعای ندبه ارتباط ندارد.

نکته دوم:

اکنون که جایگاه فضائل و ارزش مناقب اعل بیت(ع) در متن دعای ندبه، اندکی باز گشوده گشت مجال مناسب می نماید تا به دو رویکرد در امام شناسی اشاره شود. استاد مهدی مهریزی در مقاله ای با همین نام، به طرح این مسئله پرداخته است که برای امام شناسی به طور کلی دو جهت گیری را می توان در نظر داشت. یکی رویکرد امام شناسی مبتنی بر فضائل و مناقب قدسی و آسمانی که اصالت را در امام شناسی به ۱) صفات و ویژگی های قدسی چون «عین الله» و «ید الله» و…و ۲) به معجزات آنان می دهد و بر این مبنا سعی در اثبات و شناساندن امام دارد. و دومی رویکرد امام شناسی که مبتنی بر مسائلی است چون ۱) علوم و آموزه ها و معارف شناخته شده و علمی و معرفتی اهل بیت(ع) که در متون حدیثی و تاریخی ما به فراوانی هست. و ۲) سیره و رفتار عقلایی و پسندیده ای که در زندگی اجتماعی و فردی آنان در برخورد با مخالفان و ارتباط با دوستان و خویشان و همراهان وجود دارد. رویکرد دوم نیز معجزلت و فضائل را می پذیرد و منکر آنها نیست اما در مقام شناخت امام، اصالت و مبنا را به اندیشه ها و آراء و سیره و رفتار پسندیده آنان می دهد و به اثبات جایگاه امام معصوم(ع) می پردازد.

با این توضیح که داده شد، اکنون می توان این سخن را به خوبی دریافت که در متن دعای ندبه برای اثبات مقام اهل بیت(ع) به هر دو بخشی که در بالا ذکر گردید تکیه شده است به گونه ای که فضائل و معجزات در کنار علوم و سیره تاریخی آن بزرگواران را یادآوری کرده و این مجموعه از حقایق را به خوانندگان دعا آموزش داده می دهد.

ــــــــــــــــــــ

میبد

نشانی: روبروی نارین قلعه- کوچه شهید خامسی – منزل سید حسن امامی

مناسبت: سخنرانی در تعظیم شعائر

جمعه ۲۳ مرداد ماه تا پنج شنبه ۲۹ مرداد

شب ها ساعت ۲۰ و ۳۰ دقیقه تا ۲۱و ۱۵ دقیقه، همراه با اقامه نماز مغرب و عشاء

موضوع: تربیت اخلاقی (بخش دوم)

چکیده:

شب یکم:

دنبالۀ بحث رستاق را در مقولۀ تربیت اخلاقی بر مبنای سخنان گرانمایه امام علی(ع) در نهج البلاغه خواهیم داشت. ذکر سه مقدمه ضروری است. مقدمه نخست نامحدود بودن زمان برای تربیت انسان است و این که باید در تربیت جوانان محدودۀ سن جوانی را بالا گرفت هم چنان که امام(ع) نامه تربتی خود را در بیش از سی سالگی فرزند برومندش امام حسن(ع) برای وی می نویسد. مقدمه دوم این که هیچ بحران و دشواری نباید مانع مسئله تربیت بشود زیرا حضرت نامه تربیتی خود را به فرزند، در منطقه «حاضرین» در حوالی صفین در شامات (سوریه فعلی) می نویسد وقتی که تازه از میدان معرکه جنگ دست کشیده و آهنگ بازگشت به کوفه را دارد. چه زمانه و هنگامه ای بحرانی تر از جنگ هست که امام (ع) در آن مقطع نامه تربیتی خود را می نویسد؟! مقدمه سوم از دست ندادن فرصت ها و غنیمت شمردن آن است. امام از جنگ دست کشیده بود و در کمتر از بیست روز به کوفه می رسید اما نامه اخلاقی می نویسد و آن را با پیک های تندرو می فرستد تا زودتر به مخاطب نامه برسد! این یعنی ارزشمندی فوق العاده زمان در تربیت ها که گاهی از دست رفتنش را به هیچ روی نمی توان جبران کرد.

پس از این مقدمه ها، موضوع فعلی آموزش دینی به فرزندان است که در نامه امام مورد تاکید است و از درجه بندی و دسته بندی برخورداراست که در چند بخش ارائه خواهد شد. بخش یکم: آموزش کتاب خدا و آشنا کردن نسل های تازه با روخوانی و تعلیم و انس گرفتن با آن است.

شب دوم:

پس از تعلیم و آموزش های ابتدایی و آشنایی اجمالی با قرآن، علی (ع) به بخش دوم از آموزش های دینی به نسل تازه میرسیم یعنی آموزش محتوای کتاب خدا و اهداف و مقاصد آیات قرآن. ایشان می فرماید من به امر تعلیم تاویلات کتاب هم پرداخته ام و تو را با آن بخش از معانی تاویلی کتاب خدا آشنا ساخته ام. حقیقت این است که تعلیم کتاب خدا جدای از تاویل آیات و فهم مقاصد قرآن در بهتریت حالات، بی فایده تریت چیزهاست و البته در حالات بدتر متاسفانه به سرنوشت های افراطی می انجامد که در جهان معاصر زشتی این شیوه ها بر هیچ بینایی پوشیده نیست. قرآن را بی تاویل و مقصود درست خواندن و فرا گرفتن یا به تحجر یا به تکفیر میکشد و حد میانه ای ندارد.
آیا آیات ولایت و امامت اهل بیت ع را همگان در قرآن نمی خوانند؟ پس چرا همه به مقام رهبری و هدایت اهل بیت ع اعتقاد و باور ندارند؟ تفاوت کار در کجاست؟ آیات آزادی و حقوق اجتماعی و اقتصادی قرآن بدون فهم تاویلی و مقصودی آن آیات، چه سرنوشتی دارد؟

بخش سوم در آموزش های دینی از نگاه امام(ع) به آموزش شبهه ها و ایراد ها و اشکال هایی که بر دین و مسائل آن گرفته اتد بر میگردد. علی (ع) نمی گویند که من تو را از شبهه ها و شنیدن آنها باز میدارم و آنها را برای تو ممنوع میشمارم بلکه می فرماید من از نگفتن شبهات با تو و نا آگاه ماندن تو ارز آنها بر ایمانت می ترسم. نحد فردا تو نیز مانند دیگران آن اندیشه های کژ و فکرهای کج را بشنوی و به همان کژی ها گرفتار شوی. پس اکنون آنها را با تو باز میگویم تا جواب آن سخنان سست و غلط انداز را از خودم بشنوی پیش از آنکه دیگران بگویند و من در میانه نباشم و اندیشه ات را یاری نتوانم.

شب سوم:

شب چهارم:
بخش چهارم به مسئله مرجع شناسی در تربیت برگشت می کند به گونه ای که ماخد تعالیم تربیتی و مرجع علمی آن را کتاب خدا و آیات تربیتی آن و سخنان هدایتگر پیامبر و اهل بیت (ع ) بر می شمرد و او را به رجوع به این مراجع و مآخذ روشن دعوت می کند. مسئله مرجع شناسی در هر دانشی یکی از مبانی غیر قابل چشمپوشی است که هرگز از آن نمیتوان فروگذار کرد و یا آن را نادیده گرفت. درستی و قوت مرجع علمی و انتخاب صحیح آن، بخش بزرگی از موفقیت در آن رشته را تضمین می کند. اهل بیت (ع) مرجع اصلی تربیت اند که باید به آنها مراجعه کرد و از آن ها فراگرفت و آموخت. احادیث و سیره صحیح آنان بی نیاز از استدلال است و دل را تسخیر می کند و نفس را رام می گرداند. تردید ها را به یقین تبدیل می نماید و بر شتاب و قدرت جان می افزاید و توسن سرکش هوای نفس را مهار می کند. به برخی تعبیرهای رسیده از آن بزرگواران رگهای قلب را در اختیار میگیرد و همه امکانات قلب را در اختیار خود می نشاند. (در دو تعبیر ازمه القلب و مجامع القلوب وقت شود!)
آیا کسانی که در تربیت به شناخت و انتخاب مرجعی مناسب دست یافتند موفق تر بوده اند یا کسانی که به هر گفته و نوشته ای عمل کرده اند و آن را دستور کار تربیتی خود ساخته اند؟ آیا آنها که به مرجعیت اخلاقی و تربیتی استادان برجسته اخلاق راه یافتند با آنها که به مرجع های ضعیف تر وصل شدند؟

شب پنجم:

بخش ششم به روش شناسی در دین پژوهی و آموزش این مسئله به فرزندان مربوط است. حاصل کلام امام علی (ع) در این فراز از نامه این است اگر نسل تازه، هنگامی که مرجع و ماخذ معالم دین آموخته شد ، به رهنمود ها و راهنمایی های آنان گردن ننهند و مرجع بودن سخن اهل بیت پیامبر(ص) را در مسئلۀ تربیت و اخلاق نپذیرند باید به روش علمی و تفکر روی بیاورند و به قواعد اندیشه پای بند بشوند تا به اخلاق و تربیت علمی برسند که البته راهی دشوار تر و پر آسیب است. به همین دلیل، امام(ع) به ذکر دو مشکل اصلی در مسیر تفکر و تعقل برای رسیدن به تعالیم دینی می پردازد. امام از دو آفت «خبط و خلط» نام می برد که می تواند همه تلاش های علمی را بر باد بدهد و حاصل فکر را ناقص و بلکه گاهی باطل بکند. می فرماید «و لیس بطالب دین من خبط او خلط…؛ دین پژوهی با خبط و خلط نمی شود.» واژه «خبط» در بخشی از دایره معنایی اش برای شبه جنون ؛ و تلو تلو خوردن؛ و به شدت و ناگهانی بر زمین افتادن بکار می رود.

اشتقاقی از کلمه «خبط» در یکی از آیات نهی از رباخواری نیز آمده است که به معنای شبه جنون است. «الذین یاکلون الربوا لا یقومون الا کما یقوم الّذى یتخبطه الشیطان من المس ذالک بانهم قالوا انما البیع مثل الربوا و احل اللّه البیع و حرم الربوا…؛ آنان که ربا میخورند بر پا نمی ایستند مگر مانند کسی که شیطان به دیوانگی آشفته اش کرده است. این از آن روست که گفتند داد و ستد مانند رباست در حالی که خدا تجارت را حلال و ربا را حرام کرده است!؟… (بقره، ۲۷۵ ) مترجمان و مفسران نوعا خبط را آشفتگی و پریشان احوالی شبه جنون دانسته اند. از این موارد استعمال بر می آید که مقصود از خبط در استدلال و استنتاج در کلام امام(ع) به معنای دخالت دادن هوا و هوس ها انگیزه ها و تمایلات نفسانی و لذات مادی در تفکر و استدلال است. در واقع خبط یعنی نوعی مالیخولیای ذهنی که شخص را وادار می کند تا برای رسیدن به خواسته های نفسانی خودش دلیل جستجو کند ، نه برای روشن شدن حقیقت و رسیدن به واقعیت. درست مثل استدلال سستی که شیفتگان به رباخواری در آیه فوق بر زبان راندند و مورد انتقاد قرآن قرار گرفته است. آنان نیز به جای پند گرفتن از موعظه و فرمان خداوند و پرهیز از رباخواری برای درستی کارشان به استدلال پرداختند اما استدلال آنان راه به حقیقت نبرد زیرا که در پی مستدل کردن خواسته های هوسناک خود و افزایش بی قاعدۀ ثروت بودند نه رسیدن به یک دیدگاه درست. در نظر بیمارگونه چنین کسانی جای خوب و بد ها تغییر می کند و زشتی ها و ناهنجاری ها به چشم آنان خوب و زیبا جلوه می کند و دچار همان حاتی می شوند که عین دیوانگی است.

شب ششم:

آسیب دوم که آفت بزرگ دیگری برای تفکر و اندیشه در باره دین و دین پژوهی است مسئله خلط کردن است. این اختلاط دقیقا به معنای در آمیختن دلایل و مخلوط کردن آنها با یکدیگر؛ خلط کردن حوزه های متفاوت در بحث ها با یکدیگر؛ عدم رعایت تخصص افراد اظهار نظر کننده؛ و از همه مهم تر، بی توجهی به اعتبار سنجی منابع در گفتگوهاست. انضمام یا پیوستن دلایل به یکدیگر با رعایت ارتباط منطقی میان آنها، یک چیز است و اختلاط و بهم آمیختن سیاه و سفید و دور و نزدیک، در استدلال چیز دیگری است. انضمام منطقی به نتیجه درست می تواند منتهی بشود ولی اختلاط مطالب و مقدمات درست و نادرست، گمراه کننده استدلال و آشفته کننده فکر خواهد بود.

اولین مسئله مهم در این میان عدم رعایت تخصص در نظراتی است که مورد استناد قرار می گیرد و سپس کتاب هایی که منبع نقل قول می شود. هنوز کتاب های دکتر زرین کوب درحوزه تاریخ به سطح پذیرش استادان تاریخ به عنوان متن کتاب های درسی در رشته تاریخ، پذیرفته نیست – با اینکه در نوع خود کتاب هایی مستند و خوشخوان است- در حالی که در بحث در مسائل تاریخی اسلام و ایران برخی کتاب های ایشان اصلی ترین منبع بحث برای گروه جوانان است. هم چنان که برخی کتاب های استاد مطهری در همین حوزه (مسائل تاریخی اسلام و ایران) برای پاره ای از دینداران، مهم ترین منبع و سند به شمار می رود.

مثال دیگر استناد کردن به سخن نویسنده ای مانند احمد کسروی در مباحث دین شناسی است در حالی که اگر تخصص کسروی –البته غیر آکادمیک- را در نظر بگیریم باید او را در دو حوزه تاریخ مشروطه که همان تاریخ معاصر زمان خودش بوده است و دانش ادبیات فارسی، استاد و متخصص بدانیم نه در حوزه دین و متعلقات آن مانند فلسفه و تفسیر و حدیث و…

مثال دیگر –که از همه تاسف بار تر است- استناد کردن به حرف های جسته و گریخته کسانی چون سید ابوالفضل برقعی ، حیدر علی قلمداران یا شجاع الدین شفا و امثال این هاست که هیچ وجاهت علمی و رتبه و ارزش تخصصی ندارد. به بیان روشن باید گفت برای رد و اثبات مطلبی در مذهب و دین؛ اگر به سخن صاحب نظری چون پروفسور هانری کربن فرانسوی غیر مسلمان استناد کنند، توجیه پذیرتر و بلکه پذیرفته تر از اینان است.

دومین مسئله اعتبار سنجی منابع بحث است که نباید از آن غفلت کرد. آیا ارزش تاریخ طبری به خودی خود در حدی هست که گزارش او از تاریخ، مستقیم و بدون پژوهش های علمی و نقد تخصصی ، در مباحث چالش بر انگیز که گزارش های تاریخی، ضد و نقیض می شود، به تنهایی برای نتیجه گیری قاطعانه کافی باشد؟ با آن که در تاریخ و مسائل آن -از بنیاد- نوعا قطعیتی وجود ندارد. آیا کتاب سیلم بن قیس به تنهایی برای اثبات یک گزینه تاریخی مورد منازعه، ارزش و اعتبار لازم را دارد؟

بسیاری از گزارش های غلیظ در نگاه های متعصب ایرانی، برگرفته از همین گونه منابع است که هیچگاه توسط استفاده کنندگان آنها، اعتبار سنجی نمی شود. مگر در جریان های تاریخی مورد منازعه می شود به دلخواه و راحت و آسان به هر منبعی آدرس داد و از آن نقل قول کرد؟!

در پایان بحث از ضرورت آموزش روشمندی در بحث برای دین شناسی، فراز زیبا و بلند سخن امام علی(ع) را تکرار می کنم که فرمود: « و لیس طالب الدین مَن خبط او خلط، و الامساک عن ذلک امثل؛ زیرا دین جو، نه خبط می کند و نه خلط، که در چنین حالتی خودداری بهتر و شایسته تر است» (نهج البلاغه، دشتی، نامه ۳۱/ بند ۳۸)

شب هفتم:

آموزش معارف هشدار دهنده، بخش هفتم از آموزش دینی در تربیت اخلاقی است. معارف دینی هم چنان که گاهی نظری اند و گاهی عملی، گاهی نیز هشدار دهنده و تکان دهنده اند و گاهی نه. بلکه آرام ساز و امیدوار کننده اند. طبیعت ما به ویژه در این روزگاران و با توجه به فضای شعاری گل و بلبل که در فضای مجازی و رسانه های اجتماعی و در همه جا به بوق می شود و جار آن را می کشند -ولی در عمل جز افزایش وحشت و خشونت چیزی نمی توان دید- بیشتر به گفتن و آموزش و یادآوری دلخوشی ها و آرامش ها گرایش دارد و نوعا ترجیح می دهیم که فرزندان و نسل تازه را با وعده های سر خرمن و گل درِ باغ، به راه بیاوریم و بر درستی ها و فضیلت ها تربیت کنیم و از ناهنجاری ها برهانیم تا این که با آنان از بیم ها و هراس های واقعی که پیش رو دارند سخنی بگوییم.

ما به گونه ای دچار افراط و تفریط شده ایم که هر گونه هشدار و یادآوری از هراس های واقعی در پیش روی چوانان را ناپسند می دانیم . از ذکر آنها خود داری می کنیم. چرا؟ و به چه دلیل این راه رابرگزیده ایم؟ مگر هشدارهای واقعی که پیش روست، همیشه آسیب زا هستند؟ مگر تربیت بدون هشدار هم ممکن است؟ این ها پرسش هایی است که جواب استوار می طلبد و نمی توان آنها را سرسری گرفت. امر تربیت پیچیدگی های خاص خود را دارد. هم چنان که بی امید و آرامش نمی توان به هدف های تربتی در نسل تازه دست یافت، بدون هشدار و بیم به موقع هم نمی توان روند تربیت را به پایان برد.

بر این اساس است که در سخن امام علی(ع) در مقام تربیت فرزند خود، در بخش هایی متعدد به یادکرد مقوله هایی چون؛ فنا و ناپایداری دنیا، گذرا بودن جوانی و عمر، رهگذر بودن انسان در کاروان دنیا، سختی های زندگی، فراق ها، اندوه ها، گرفتاری ها، مرگ، قبر، قیامت، شرمساری در پیشگاه خدا، عذاب، و دوزخ می پردازد. سبب اصلی این گونه سخنان آن است که در تفکر پیشوایان دین با یادآوری این دشواری ها نفس انسان رام می شود و از سرکشی ها و یاغیگری هایش کاسته می شود. تأثیر تربیتی این فرازها، کم یا بیش، ماندگار یا موقت می تواند باشد اما هرگز بی تأثیر نیست. امام (ع) در سخنان حکمت خود می فرماید «اذکروا هادم الذات» از نابود کننده لذت های باطل یاد کنید؛ یعنی مرگ. از نگاه ایشان، مرگ نشئگی مست کننده دنیای فاسد را از سر می پراند و کم یا بیش، هشیاری می آورد و هشدار می دهد.

امام هادی(ع) وقتی نیمه شب به دربار متوکل عباسی و مجلس باده نوشی وی احضار شد و از سوی متوکل مجبور به قرائت شعر گشت، شعری در همین مقوله های هشداری خواند که در ابیات آن، مرگ پادشاهان و گندیدن جسم های گندیده آنان را زیر خاک تیره یادآور می شد. همان ها که پیش از این بر تخت های گرانقیمت می خفتند و جامه های گران می پوشیدند! خواندن این ابیات چنان سرمتی متوکل را در هم ریخت که پیاله و ته مانده را پرتاب کرد و با خشم گفت عیش ما را خراب کرد!

آری فرزندان ما نیز گاهی باید از خشم خدا و غضب خداوند و عذاب قبر و قیامت بهراسند بلکه توسن سرکش نفس خود را از جوانی کنترل کنند. قرآن سخن از گردنه های پر از بیم و سقوط دارد؛ سخن از آتش خشم خدا و سوختن آدمی دارد؛ از شعله های عذاب و فریاد تیره روزان، حکایت های بسیار دارد. این همه را بی سبب نگفته و با خلق به این زبان عتاب و خطاب نکرده است مگر این که آثار تربتی آن را در نظر آورده است. کدام عارف بزرگ و اهل صفا و بینا دلی را به باد دارید که بخشی از تربیت او در سیر و سلوک الهی اش، وامدار همین نگرش ها نباشد. گریه های حقیقی آنان از سر خوف و خشیت عذاب الهی را بنگرید تا میزان تأثیر این مقوله ها را در آدم سازی دین و مذهب ببینید. به همین اندازه موضوع حد اقل ها در آموزش های دینی به نسل تازه را با دو پاره ای منتسب به بابا طاهر به پایان می برم که می گوید:

مو از قالوا بلی تشویش دیرم / گنه از برگ و بارون بیش دیرم

اگر لاتقنطوا دستم نگیره / مو از یاویلنا اندیش دیرم

ــــــــــــــــــــ

میبد

نشانی: خ فیروزآباد- ابتدای کوچه مسجد ابوالفضلی- منزل برادران دهقانی

مناسبت: سخنرانی به بهانه سالگرد مادر

دوشنبه ۲۶ مرداد ماه تا پنج شنبه ۲۹ مرداد

شب ها ساعت ۲۲ و ۴۵ دقیقه تا ۲۲ و ۳۰ دقیقه،

موضوع: فرصت های درگذر را بیابیم و دریابیم!

چکیده:

پس از مقدمه ای در غنیمت شمردن فرصت های خوب روزگار ، به دو فرصت اشاره رفت.

یکی «فرصت تنفس صبح» بود که دنیای شرق مسلمان به آن عشق می ورزید و با آن می زیست و دنیای غرب -حتی غرب قدیم- از آن دور بود و با فضای مینوی اش بیگانگی می کرد و با تاسف فراوان در روزگار ما، شرقیان که هیچ بلکه بسیاری از مسلمانان نیز با آن غریبه اند. اگر ادبیات شرقی اسلامی ما از واژه های آرام و دلنشین صبح و سحرو سپیده و فجر و بامدادان آکنده است در ادبیات دیگران کمتر از این مقوله واژه ها یافت می شود.بنگرید که خواجه شیراز چه خوش می سراید: صبح خیزی و سحر خیزی چون حافظ/ هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم. یا همو که جایی دیگر می گوید: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادن / و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند. باز او ست که می گوید: سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی / گفت بازآی که دیرینه این درگاهی. و در یک کلام هم چنان که سعدی گفته است ؛ به عنیمت سمر ای دوست دم عیسی صبح/تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست.

و دیگری فرصت آموختن و اندیشیدن.؛ شنیدن و فهمیدن ؛ دریافتن و تفکر کردن؛ …امام صادق علیه السلام فرمود تفکر و تعقل کنید پیش از آن که توانایی خردورزی را از دست بدهید.

ــــــــــــــــــــ

یزد

نشانی: خ انقلاب – مسجد امام حسین(ع)

مناسبت: تفسیر موضوعی نهج البلاغه-

سه شنبه ۲۷ مرداد ماه

عصر ساعت ۱۸ و ۱۵ دقیقه

موضوع: آزاد اندیشی در نهج البلاغه

چکیده:

ــــــــــــــــــــ

میبد

نشانی: میدان شهرداری- پشت شهرداری- کوچه مسجد امام حسن(ع) حسین امامی ( حسین حاج علی – آلومینیوم ساز)

مناسبت: سخنرانی در تعظیم شعائر

جمعه ۳۰ مرداد ماه تا جمعه ۶ شهریور

شب ها ساعت ۲۰ و ۱۵ دقیقه تا ۲۱، همراه با اقامه نماز مغرب و عشاء (۸ شب)

موضوع: تربیت اخلاقی (بخش سوم)

چکیده:

شب اول: آموزش عشق برین به فرزندان، از مقوله های نگفته ای است که در سیره اهل بیت (ع) به خوبی قابل مشاهده است. برخی از اهل نظر به خطایی که تا حدی عام و همگانی است عشق را به یکباره از درسی ها و آموختنی ها بیرون دانسته اند و راه آن را منحصر در حال دیده و از قال و مقال بر کنار گرفته اند. این برداشت خطا سبب شده است تا از اندیشه ی عشق آموزی و درس عشق، فکر خود را جدا کنند و دفتر و درس مدرسه را از آیت و حکایت عشق جدا بیابند. با آنکه گذشتگان حکیمی که فهم عشق نموده و کار عاشقی کرده اند، گاه و بی گاه بر این حقیقت اشاره ای داشته اند که رموز عشق را هم باید آموخت و درس این مدرسه را نیز باید گذرانید. اگر چه عشق خود آموزگار است اما یافتن این آموزگار و دریافتن زبان او که پر از راز و رمز و دشواری است به آموزش های پیشین و بنیادین نیازمند است. به درستی گفته اند که؛ درس معلم ار بود زمزمه محبتی/ جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را. زمزمه محبت را باید از مدرسه و در طفولیت آغاز کرد؛ روح پدرم شاد که فرمود به استاد/ فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ. قرآن و سیره پیشوایان و گفتار آنان و شیوه بزرگان مذهب بر این مطلب دلالت می کند که عشق را نیز باید آموزش داد و فرزندان را مشق عاشقی تکلیف کرد.

شب دوم:

یاد خداوند در قرآن با صفاتی چون ارحم الراحمین بودن، یا خدایی که رحمت و مهربانی او بر خشم وغضبش پیشی گرفته است، یا اینکه خدا بر بندگان مهربانی ها دارد، یا توبه پذیری و گذشت خداوند، یا اینکه آسمان و زمین را بر محبت آفریده است، یا شنوای دردها و رنجها و شکواهای بندگان است، …بخشی از آموزش عشق الهی است که در قالب محبت های خداوندی به بندگان یادآوری می شود. آموزش عشق الهی به فرزندان لزوما به شیوه درس های دیگر نیست. شیوه عشق آموزی با آموزش الفبا یا حساب و هندسه تفاوت می کند. درس عشق را حروفی دیگر و کتابی دیگر است. اما آموختنی است. یکی از راههای آن حکایت عشق های پاک آتشین و روایت آن عشقبازی هاست. عالمان اخلاقی از دیر باز بر این روش بوده اند که حکایات عشقی را در کتاب های تربیتی خود بگنجانند. همان شیوه ای که مورد اعتراض و اذیت عشق ستیزان قرار داشته است.این ستیزه گران در درازای تاریخ، برخی عشق اندیشان را در نگاه مردم، بدنام و برخی را به به زور حاکمان و قاضیان به فرجام مرگ کشانده اند.

داستان یوسف و یعقوب و محبت بی پایان آدم و ابراهیم به خداوند، محبت بی شائبه پیامبر خاتم(ص) به خلق؛ در قرآن را نباید از نظر دور داشت. از یک منظر باید کتاب خدا را کتاب محبت دید و رسالت پیامبر را حاصل عشق میان خالق و مخلوق دانست.

شب سوم:

اگر رساله عشق نوشته می شد و فروعات فقهی اصلی و فرعی این مقوله عنوان می گشت در می یافتیم که عشق های برین را مرتبتی است که ر فقه ظاهر نیز اصول و راهکارهای آن گفته و فروع آن به اثبات رسیدنی است. در حدیثی اخلاقی و اجتماعی و دستوری اساسی و مبنایی که قاعده زندگی شیعه را ترسیم می کند، امام علی بن موسی الرضا (ع) فرمود: کونوا زیناً لنا, و لا تکونوا شیناً حببونا الی الناس و لاتبغضونا الیهم, جرّوا الینا کل مودّه و ادفعوا عنّا کلّ قبیح و ما قیل فینا من الخیر فنحن اهله و ما قیل من شر, فما نحن کذالک, و الحمد لله رب العالمین.؛ زینت و زیبائی ما شوید, و سبب زشتی و بدنامی ما نگردید, همۀ دوستی ها و عشق ها را به سوی ما بکشانید؛ و هر چه بدی و زشتی است را از ما دور سازید. هر آن چه از نیکی در حق ما گفته شود ما شایستۀ آنیم و هر بدی که از ما بگویند، ما چنان نیستیم, و خدا را بر این نعمت سپاس.» (علامه مجلسی، بحار الانوار، چاپ بیروت، ج ۷۵، ص ۳۴۹) بر این قاعده دو امر تکلیفی از رساله عشق و محبت معلوم می شود. یکی وجوب عشق آموزی و محبت آفرینی به سود خدا و دین؛ و دیگری حرمت آزردن و رنجاندن و رمانیدن خلق، به زیان عشق الهی و محبت به اولیای خداست. هر دو تکلیف است و طبعا تکلیف ها گزاردنی اند و نه فقط شنیدنی. امام (ع) برای این آموزش در همین حدیث شریف یک قاعده بیان کرد که دو ثمرۀ بزرگ و قابل تأمل در پی دارد. نخست این که بر بسیاری از گزارش های به اصطلاح تاریخی و نقل قول های به ظاهر حدیثی، که چهرۀ اولیای خدا و تاریخ زندگی آنان را زشت کند و سیاه نمایی داشته باشد، مهر باطل می زند. مانند نسبت دادن قتل های عمومی و گردن زدن دشمنان که البته پژوهش های سندی نیز به یاری تحلیل های نوین، از ساختگی و جعلی بودن آنها پرده بر می دارد.

ثمرۀ دوم، تقویت گزارش های خاک خورده و مهجور مانده ای است که از ترس حکومت های وحشی و خشن ، سال ها طعم تلخ بی مهری ناظران را به خود دیده است و از میدان توجه آنان دور مانده و در فضا و جو سیاه و طولانی سیاست های خلافت اموی و سپس عباسی، به چشم نمی آمده است.

پس در این روایت شریف، از دو تکلیف حلال و حرام برای عموم مردم و دو قاعده در فهم و بینش تاریخ پژوهی و تبلیغی و رسانه ای برای نخبگان، سخن به میان آمد. دو تکلیف وجوب عشق آموزی و حرمت عشق زدایی، برای عموم جامعه شیعه بود و دو قاعده نسبت نیکی ودفع زشتی از سیرت اولیای خدا بیشتر از هر گروه به کار پژوهشیان و فقیهان شیعه می آید.

یک نظر بگذارید