منبرهای شهریور ماه ۱۳۹۴

نگارش در تاریخ ۷ مهر ۱۳۹۴ | ارسال شده در بخش اطلاع رسانی | هیچ نظری

ــــــــــــــــــــ

یزد

نشانی: میدان مارکار- گذر قصاب ها- مجموعه و حسینیه کوی تل

مناسبت: سخنرانی جمعه ها- هر دو جمعه یک بار

جمعه ۶ شهریور ماه

صبح ساعت ۷ و ۴۵ دقیقه تا ۸ و ۳۰ دقیقه.

موضوع: تحلیل و پژوهشی در دعای ندبه (بازخوانی تاریخ سدۀ نخست با رویکرد کلامی )

چکیده:

دانش تاریخ ، کارایی متفاوتی دارد و فراتر از یک دانش و آگاهی صرف ، عمل می کند و به نیازهای گوناگونی پاسخ می دهد. از این میان یکی هم سودمندی تاریخ برای علم کلام و دانش دفاع از عقیده و درستی آن است که از دیرباز مورد بهره برداری بوده است. در تاریخ اسلام، تکیه بر گزاره های تاریخی برای اثبات عقیده و مذهب، مسئله ای شناخته شده است و بسیار مورد استفاده قرار گرفته است. گاهی تفاوت و تمایز مذهب های اسلامی و پیروان آنان از یکدیگر را در دانش تاریخی ، حافظۀ تاریخی ، و میزان درستی و اثبات پذیر بودن گزاره ها و تحلیل های تاریخی هر ی ک از گروه های مذهبی باید جستجو کرد. شیعه را دانش و خوانش تاریخی او از اسلام در سده های نخستین، شیعه کرده است. هم چنان که هویت مذاهب دیگر را نیز بدون تاریخ و جدای از آن نمی توان باز شناسی کرد. برای نمونه، پر رنگ بودن تاریخ زندگی برخی از همسران پیامبر(ص) و برخی از صحابه آن حضرت در خوانش تاریخی مذهب اهل سنت به گونه ای ویژه و فوق العاده می شود که در مذهب اهل بیت(ع) برخی دیگر از همان کسان. اکنون جدای از داوری در بارۀ گونه های متفاوتی از بازخوانی تاریخ سده نخست اسلامی ، باید به نکته توجه کرد که مذاهب اسلامی به گونه ای –خواسته یا ناخواسته- تاریخی اند.

دلیل تاریخی بودن –به معنای تکیه داشتن به تاریخ برای اثبات حقانیت- این مذاهب، را در رویکرد درونی انها باید سراغ گرفت. ۱)جایگاه و ارزش تعیین کنندۀ نصوص آسمانی قرآن و پیامبر(ص) در بارۀ ادامۀ دین و سرنوشت آن و امر جانشینی؛ ۲) سابقه و پسشگامی در ایمان به پیامبر و تلاش در راه تحقق رسالت آن حضرت؛ و ۳) درگیری و تنازع بر امر خلافت پس از وفات پیامبر و گفتگو ها و موضعگیری ها و نیز اتفاقات و حوادث تلخ و خونباری که در همان روزگار به وقوع پیوسته است، نیاز مجموعۀ این مذاهب را به تاریخ جدی کرده است. البته در این میان سهم تشیع شاید ازحجم افزونتری برخوردار باشد که دلایل متعددی دارد. از جمله، به نصگرایی جدی تشیع درمسئلۀ اعتقاد به جانشینی پیامبر(ص) و ارزش فضائل و مناقب خاندان وحی، و سپس وضعیت سیاسی پیش آمده برای جامعۀ شیعه، اشاره کرد. از آنجا که حامیان و معتقدان به خلافت، بر مسند قدرت تکیه زده و تسلط سیاسی خود را با خشونت و ارعاب از یکسو و محافظه کاری و عقب نشینی حساب شده خاندان وحی و شیعیان از وسی دیگر، تثبیت کرده بودند، نیاز چندانی به تاریخ گذشته و تاکید بر گزاره های تاریخی برای خود نمی دیدند و داستان فتنه را به گمان خود تمام شده تلقی می نمودند. در حالی که شیعه برای اثبات اصول کوچک و بزرگ خود، به گزارش های تاریخی نیازی غیر قابل چشمپوشی داشت . درست اینکه مذهب شیعه – اگر نگوییم بیشتر- دست کم به اندازۀ نیاز مذهبی اش به عقل و خردورزی و استدلال، به تاریخ و تکرار آن خود را نیازمند می دید و باید به آن استناد می جست.

حقیقت های یاد شده، سبب شده است تا از نگاه بخشی از پژوهشگران، شیعه، بنیادگزار دانش تاریخ در جهان اسلام شناسایی شود و یا حد اقل، از نگاه سختگیران، نیز از پیشگامان اولیۀ این دانش محسوب گردد.( ر.ک: «اصل الشیعه و اصولها»؛ و «تاسیس الشیعه لعلوم الشریعه») گذشته از کتاب های مناقشه برانگیزی چون «کتاب سلیم بن قیس کوفی» کتاب های بسیاری را می توان یافت که نگرش تاریخی شیعه را بازگویی و روایت می کند. مانند کتاب «السقیفه» و «الصفین» اثر نصر بن مزاحم منقری و کتاب «تاریخ ابی مخنف». بر همین اساس استت که در تاریخ شیعه کتاب هایی را می توان یافت که کلامی اند اما رویکرد تاریخی در آنها درشت است، مانند «الایضاح» اثر فضل شادان نیشابوری و یا کتاب های تاریخی را نام برد که رویکرد کلامی در آنها قوت دارد، مانند «الارشاد» شیخ مفید.

با مقدمه ای که گذشت می شود دریافت که چرا یکی از ارکان چندگانۀ در فهرست موضوعات دعای ندبهف بازخوانی تاریخ سدۀ اول اسلامی و فرازهای حساس آن بوده است بلکه به نگاه و تحلیل تاریخی مستفاد از بخش تاریخی متن دعا که منظور انشاء کنندۀ دعا (معصوم ع) پی برد ودر این آشنایی تحلیلی به دریافت های تازه دست یافت.

ــــــــــــــــــــ

یزد

نشانی: چهار راه معلم- خ سوانح و سوختگی- کوچه حسینی- منزل آقای عسگری

مناسبت: مجلس وعظ و معارف ، یادبود سالگرد شهادت یدالله عسگری

سه شنبه ۱۰ شهریور تا پنج شنبه ۱۲ شهریور ماه (سه شب)

شب ها ساعت ۲۰ و ۳۰ دقیقه تا ۲۱ .

موضوع:

چکیده:

ــــــــــــــــــــ

یزد

نشانی: خ شهید صدوقی- رو بروی خ شهید عابدی- کوچه پشت حسینیه- منزل حاج آقای ساعتیان

مناسبت: مجلس وعظ و معارف ، یادبود سالگرد شهادت حجت الاسلام ساعتیان

سه شنبه ۱۰ شهریور تا پنج شنبه ۱۲ شهریور ماه (سه شب)

شب ها ساعت ۲۱ تا ۲۱ و ۳۰ دقیقه .

موضوع: تاملی در خلوت و جلوت آدمی

چکیده:

شب اول:

واژه های خلوت و جلوت؛ ظاهر و باطن؛ درون و برون؛ و سر و علن، را باید از واژه های میان رشته ای به حساب آورد که در چندین دانش و مجموعه به کار گرفته می شود و مورد توجه است. در استعمال واژه های یاد شده، دانش های روانشناسی، عرفان ، اخلاق، حدیث و تفسیر اشتراک دارند و با این واژه ها آشنایی هست.

اگر نگاهی عام/ فرا دانشی، به این واژه ها و مفاهیم موجود در آنها داشته باشیم اولین مسئله ای که در می یابیم ، نوعی از به هم ریختگی و آشفتگی در این مفاهیم است. آشفتگی که ناشی از تحقق آنها در وجود آدم است نه آشفتگی در معنای این واژه ها، که معنایی شناخته شده دارند. فهم این که آدم ها دارای باطن و ظاهری یکسان باشند ساده و آسان فهم است ولی اگر قرار بر این باشد که برون ها و درون ها متفاوت باشد فهم مسئله را تا اندازه ای دشوار می کند.

برخی تفاوت های درون و برون را نشانه ریا و نفاق باید دید و برخی تفاوت های درون وبرون را نشانه کمال ایمان به حساب آورد. برخی از کمال آدمی است که متفاوت است و برخی از ضعف گوهر ایمان است که ناهماهنگی می کند. آیا همیشه باید ظاهر و باطن یکسان باشد؟ آیا باید هر چه در درون است به بیرون تراوش کند؟ آیا باید درون انبوه تر و پر هیاهو تر از برون باشد یا آرام تر و آسوده تر؟

آیا باید مانع فربهی برون شد اگر چه دریایی در درون موج بزند ؟ وبه تعبیری «شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن/ تا به همسایه نگوید که تو در خانۀ مایی» ؟

شب دوم:

گذری بر ادبیات عرفانی در این باره اگر باشد تا حدودی برای آغاز گفتگویی سودمند خواهد بود.

حافظ می گوید:

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجتست؟ / چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجتست؟ ( جانا بحاجتی که ترا هست با خدای/ آخردمی بپرس که ما را چه حاجتست)

مولوی خلوت را آرزوی عاشقان می داند هر چند اگر از در جهنم به این وادی راه یافته باشند به نوعی راهیابی به بهشت است. داستان آن جوانک عاشق را تمثیل می زند که از بیم عسس شب به باغی گریخت از بیم جان اما در آن تاریکی یار خویش را یافت.

چون درى مى‏کوفت او از سلوتى عاقبت دریافت روزى خلوتى‏

جست از بیم عسس شب او به باغ یار خود را یافت چون شمع و چراغ‏

گفت سازنده‏ى سبب را آن نفس اى خدا تو رحمتى کن بر عسس‏

ناشناسا تو سببها کرده‏اى از در دوزخ بهشتم برده‏اى‏

بهر آن کردى سبب این کار را تا ندارم خوار من یک خار را

در شکست پاى بخشد حق پرى هم ز قعر چاه بگشاید درى‏

مثنوى‏معنوى، دفتر سوم، صفحه‏ى ۵۵۲

در قطعۀ دیگری به آواز نفس برای رفتن به میدان جهاد و گفتگوی سالک با نفس حیوانی را در این باره یادآور می شود.

بانگ طبل غازیان آمد به گوش که خرامیدند جیش غزو کوش‏

نفس از باطن مرا آواز داد که به گوش حس شنیدم بامداد

خیز هنگام غزا آمد برو خویش را در غزو کردن کن گرو

گفتم اى نفس خبیث بى‏وفا از کجا میل غزا تو از کجا

راست گوى اى نفس کین حیلت‏گرى است ور نه نفس شهوت از طاعت برى است‏

گر نگویى راست حمله آرمت در ریاضت سخت‏تر افشارمت‏

نفس بانگ آورد آن دم از درون با فصاحت بى‏دهان اندر فسون‏

که مرا هر روز اینجا مى‏کشى جان من چون جان گیران مى‏کشى‏

هیچ کس را نیست از حالم خبر که مرا تو مى‏کشى بى‏خواب‏و خور

در غزا بجهم به یک زخم از بدن خلق بیند مردى و ایثار من‏

گفتم اى نفسک منافق زیستى هم منافق مى‏مرى تو چیستى‏

در دو عالم تو مرایى بوده‏اى در دو عالم تو چنین بى‏هوده‏اى‏

نذر کردم که ز خلوت هیچ من سر برون نارم چو زنده ست این بدن‏

ز انکه در خلوت هر آنچ این تن کند نه از براى روى مرد و زن کند

جنبش و آرامش اندر خلوتش جز براى حق نباشد نیتش‏

این جهاد اکبر است آن اصغر است هر دو کار رستم است و حیدر است‏

مثنوى‏معنوى، دفتر پنجم، صفحه‏ى ۹۰۳

شب سوم:

مثنوی در جای دیگری نیز ارزش خلوتگاه را یادآور می شود ولی آن را به خلوتگاه حق توصیف می کند.

هیچ کنجى بى‏دد و بى‏دام نیست / جز به خلوت‏گاه حق آرام نیست‏

کنج زندان جهان ناگزیر/ نیست بى‏پا مزد و بى‏دق الحصیر

و الله ار سوراخ موشى در روى / مبتلاى گربه چنگالى شوى‏

آدمى را فربهى هست از خیال/ گر خیالاتش بود صاحب جمال‏

ور خیالاتش نماید ناخوشى /مى‏گدازد همچو موم از آتشى‏

در میان مار و کژدم گر ترا / با خیالات خوشان دارد خدا

مار و کژدم مر ترا مونس بود /کان خیالت کیمیاى مس بود

صبر شیرین از خیال خوش شده ست/ کان خیالات فرج پیش آمده ست‏.

این کلام مولوی موید ابیات مشهور مثنوی است که؛

خلوت از اغیار باشد نی زیار/ پوستین بهر دی آمد، نی بهار

هر که راتوفیق حق آمد دلیل/ عزلتی بگزید و رست از قال و قیل

در توضیح این نظرات است که ملا حسین واعظ کاشفی در «لب اللباب مثنوی» می نویسد: بدانکه خلوت عبارتست از اجتناب و احتراز از مخالطت خلق و منقطع شدن از اغیار و اصل عزلت، معزول گردانیدن حواس است از تصرف در محسوسات که هر محنت که به روح کمی رسد به واسطۀ آثار صفت نفس است که از روزنۀ حواس در می آید و روح پاک را تیره و مکدرمی سازد و سالک را از اعلا علیین قرب به اسفل السافلین طبیعت می اندازد. پس سالک را از خلوت و عزلت چاره ای نباشد تا بدان سبب معزول گرداند حواس رااز ادراکاک محسوسات که ا را معزول گردانیده اند از مشاهدۀ غیبیّات…و الیه اشار المولوی…: روی در دیوار کن تنها نشین/ و زوجود خویش هم خلوت گزین. خلوت از اغیار باشد نی زیار/ پوستین بهر دی آمد، نی بهار. خانۀ دیو است دلهای همه/ کم پذیر از دیو مردم، همهمه. (واعظ کاشفی، ملاحسین، لب اللباب مثنوی، مقدمه سعید نفیسی، مطبوعاتی افشاری، دوم ۱۳۶۲، ص۲۳۴-۲۳۵) شیخ محمد نبی تویسرکانی در لئالی الاخبار می نویسد: گوهر سوم از امور ده گانه (در سیر و سلوک) ترک اختلاط با خلق است که از آن به عزلت تبعید شده است. پس براستی که اختلاط با خلق تو را از حق باز می دارد و تو را از مرگ غافل می سازد. و فراغت قلب را برای عبادت، ذکر، فکر و سیر در ملکوت از بین می برد و نظر در آنچه که در دست مردمان است را طولانی می کند بنابراین در آنها طمع خواهی کرد. و انسان را به شنیدن غیبت و رفتن به مجالس ناپسند و هم صحبتی با کسانی که صحبت هایشان جز هدر دادن وقت نیست مجبور می کند. و حتی گاهی انسان را به درگیری و فتنه هایی می کشاند که سبب پشیمانی در قیامت شود.

در روایات نیز این معانی با تعابیری از انی دست رسیده است.

امیر المؤمنین فرموده اند: زمانه ای بر مردم خواهد آمد که سلامتی و درستی ده قسمت است که نه قسمت آن در کناره گیری از مردم است و یک قسمت آن هم در سکوت است. (لئالی الاخبار)

قَالَ الصَّادِقُ ع‏ صَاحِبُ‏ الْعُزْلَهِ مُتَحَصِّنٌ بِحِصْنِ اللَّهِ تَعَالَى وَ مُتَحَرِّسٌ بِحَرَاسَتِهِ- فَیَا طُوبَى لِمَنْ تَفَرَّدَ بِهِ سِرّاً وَ عَلَانِیَهً- وَ هُوَ یَحْتَاجُ إِلَى عَشَرَهِ خِصَالٍ- عِلْمِ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ تَحَبُّبِ الْفَقْرِ وَ اخْتِیَارِ الشِدَّهِ- وَ الزُّهْدِ وَ اغْتِنَامِ الْخَلْوَهِ وَ النَّظَرِ فِی الْعَوَاقِبِ- وَ رُؤْیَهِ التَّقْصِیرِ فِی الْعِبَادَهِ مَعَ بَذْلِ الْمَجْهُودِ وَ تَرْکِ الْعُجْبِ- وَ کَثْرَهِ الذِّکْرِ بِلَا غَفْلَهٍ فَإِنَّ الْغَفْلَهَ مِصْطَادُ الشَّیْطَانِ وَ رَأْسُ کُلِّ بَلِیَّهٍ وَ سَبَبُ کُلِّ حِجَابٍ- وَ خَلْوَهِ الْبَیْتِ عَمَّا لَا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ فِی الْوَقْتِ. (مصباح الشریعه، الباب الخامس و الأربعون فی العزله ، ص: ۱۰۰) امام صادق (ع) در این حدیث شریف، ده شرط را برای صاحب عزلت لازم می داند؛ آگاهی از حق و باطل، علاقه مندی به فقر، انتخاب سختی ها، زهد، عنیمت شمردن تنهایی، آینده نگری در کارها، خود کم بینی در عبادت با به کارگیری همه توان، پرهیز از خودشیفتگی، ذکر بسیار گفتن بدون عفلت، و تهی نمودن خانه از آنچه که در حال بدان نیازی نیست.

قصۀ درون و برون، و سر وعلن و ظاهر و باطن نیز کم و بیش مانند خلوت و جلوت است. مثلا سعدی بر تفاوت برون و ظاهر آدمی با اندرون می تازد و تقوای بیرونی بدون تقوای درونی را مردود می داند.

ای درونت برهنه از تقوا

کز برون جامه ریا داری

پرده هفت رنگ در مگذار

تو که در خانه بوریا داری.

و یا میررضی آرتیمانی که میگوید:

برون ها سفید و درون ها سیاه/ فغان از چنین زندگی، آه آه!

با این مقدمات باید گفت که بر خلاف تصور اولیه، مقصود از خلوت چیز دیگری است. یکی از دوستان اهل نظر در این باره می نویسد: «عزلت با اینکه در میان مردم غالبا دارای معنای منفی است. و آنرا به معنای خالی بودن فرد از مسؤلیت های اجتماعی و تعهدات انسانی، تصور می کنند. اما با نگاهی به سیره و روش کسانی که در تاریخ مشهور به عزلت و گوشه نشینی اند می توان یافت که این افراد بسان شخص پیامبر اکرم و امثال ابوذر غفاری و …از جمله اجتماعی ترین و پرتعهد ترین افراد به جامعه و دیگران می باشند.»

اکنون آشکار می شود که مقصود از اختلاف باطن و ظاهر و سریره وعلانیه و خلوت و جلوت، که نشانه نفاق و کاستی مرتبت معنوی انسان است؛ فزونی آرایش ظاهر است و آشفتگی و زشتی باطن. اما در هر حال باید که این دوگانگی ها در فرصت و زمان -نه در صقت و حال- برای اسان در مسیر رشد وجد داشته باشد. همرنگ شدن درون و برون و هم اندازه شدنش مانند همرنگ جماعت شدن است! که گوهر روان آدمی را تیره می کند و روح را از کمال باز می دارد.

ــــــــــــــــــــ

یزد

نشانی: بلوار جمهوری – کوچه افشار- منزل آقای چهر آزاد

مناسبت: مجلس وعظ و معارف

چهار شنبه ۱۱ شهریور تا جمعه ۲۰مرداد (۱۰ شب)

شب ها ساعت ۲۱ و ۴۵ دقیقه تا ۲۲ و ۳۰ دقیقه.

موضوع: تربیت اخلاقی (بخش ۴)

چکیده:

شب اول:

دعوت به نرمخویی خردمندانه و پرهیز از ستیزه جویی بیخردانه

از مهم ترین محورها در تربیت اجتماعی فرزندان عادت دادن آنان به پرهیز از جدال و دشمنی نا بخردانه است. فرزندان به آسانی گرفتار خشونت ها می شوند و در گرداب درگیری ها و ستیزه جویی فرو می افتند. شور جوانی در چنین کسانی به انحراف کشیده می شود و مهربانی در روح و جان آنان کشته می گزدد. نفرت و خشونت به جای عشق در وجودشان لانه می کند و به آفت هایی از جنس بداخلاقی ها و بدخلقی ها دچار می شوند. سرکشی، ناسازگاری، گستاخی و حتی برخی از انواع بزهکاری ها نتیجۀ خشکیدن چشمه های مهر ومحبت انسانی در دل جوانان است. برای همین تأکید بر آموزش مهربانی و به کارگیری نرمی و محبت در پیوند های انسانی وظیفه ای است که نباید فراموش شود. به گفتۀ «سحاب»، «در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد.» امام در این باره نیز سفارشی شدید دارد.

«و بپرهیز، از آنکه ستیزه‏جویى چون اسب سرکش تو را بردارد- و به گرداب هلاکت در آرد- (۶۲۳۲۵- ۶۲۲۹۶). چون برادرت از تو ببرد خود را به پیوند با او وادار، و چون روى برگرداند، مهربانى پیش آر، و چون بخل ورزد از بخشش دریغ مدار، و هنگام دورى کردنش از نزدیک شدن، و به وقت سختگیرى‏اش از نرمى کردن و به هنگام گناهش از عذر خواستن. چنانکه گویى تو بنده اویى (۶۲۳۶۴- ۶۲۳۲۶)، و چونان که او تو را نعمت داده- و حقى بر گردنت نهاده-، و مبادا این نیکى را آنجا کنى که نباید، یا در باره آن کس که نشاید. (۶۲۳۸۲- ۶۲۳۶۵) دشمن دوستت را دوست مگیر تا دوستت را دشمن نباشى، و در پندى که به برادرت مى‏دهى- نیک بود یا زشت- باید با اخلاص باشى. خشم خود را اندک اندک بیاشام که من جرعه‏اى شیرین‏تر از آن ننوشیدم و پایانى گواراتر از آن ندیدم. (۶۲۴۱۱- ۶۲۳۸۳) نرمى کن بدان که با تو درشتى کند، باشد که به زودى نرم شود. با دشمن خویش به بخشش رفتار کن که آن شیرین‏ترین دو پیروزى است- انتقام از او کشیدن یا بر وى بخشیدن-. (۶۲۴۲۸- ۶۲۴۱۲) اگر خواستى از برادرت ببرى، جایى براى- دوستى- او نزد خود باقى گذار که اگر روزى بر وى آشکار گردید، بدان وسیلت بدان تواند رسید (۶۲۴۴۶- ۶۲۴۲۹) کسى که به تو گمان نیک برد- با کرده نیک- گمانش را راست کن.»[۱]

[۱] نهج البلاغه / ترجمه شهیدى، متن، ص:۳۰۵- ۳۰۶٫

در این زمینه باید به رابطۀ زیانبار هنر و خشونت بیش از هر عامل آموزشی دیگر در این عصر توجه داشت.

شب دوم:

بر این مبنا یکی از مواد تربیت و آموزش اسلامی باید پرورش روحیه مهربانی و مهرورزی به فرزندان باشد. در حالی که این مسئله از موضوعات اصلی تربیتی ما شمرده نمی شود. مکتب خانه ها ومدارس در این کشور از بنیان بر شالودۀ خشونت استوار شده است. هنوز معلمان و آموزگاران و استادان خشن در کلاس ها می توانند حضور داشته باشند و از راه های قانونی خشونت زبانی و رفتاری خود را به دانش آموزان منتقل کنند و کمتر اهمیتی به آن داده شود و حساسیت بر انگیز نیز نخواهد بود. چوب و فلک گذشته جای خود را به زبان خشن تحکم و آمریت و تهدید و اعمال قانون سپرده است.

در سطح جامعه نیز حوادث و اتفاقات خشنی در جریان است که روحیه را از لطافت خالی می کند. آمار رفتارهای خشن در جامعه ما رو به افزایش است. برخی استان های کشور با وجود سابقه طولانی مذهبی بودن آمار بالاتری در این زمینه دارند که نشان از به هم ریختگی ارزش های دینی در آموزش جامعه دارد.

پایین آمدن آستانه تحمل در مردم و کاهش آموزش های اخلاقی و عدم آشنایی مردم با هوش هیجانی (EQ) از مسائل دخیل در افزایش خشونت ها در نسل تازه است.

تغییر بی قاعدۀ سبک زندگی سبب می شود تا نسل جوان در زندگی ماشینی غرق شوند و گرفتار حصار دیوار های بلند بتن و فولاد گردند و با دوری از آرامش طبیعت ، سبک دیگری از زندگی را برای خود فراهم کنند که خشونت عنصر پنهان آن خواهد بود.

شگفت آن که هنر و خشونت در دنیای معاصر با هم جفتگیری نکبت باری دارند. گالری ها و مراکز نمایش هنرهای حجمی، شاهد هنرنمایی خشونت های به ظاهر هنری شده اند. هنری که برای بیان امر زیبا و یا به قول کانتی ها «امر والا» بود امروز گاهی عین خشونت است. هنر هفتم یا همان جادوی سینما بیش از دیگر شاخه های هنری به ابتذال خشن گرفتار آمده است. در برابر چشمان بی سلاح جوانان، امروز صحنه هایی به نمایش در می آید که یکی از آنها برای آشفتن خواب یک سال مردمان آرام گذشته در این سرزمین کافی بود. در کشور من نیز هزینه های سرسام آور برای خرید این گونه محصولات از اموال عمومی صورت می گیرد و کسی پاسخگوی آن نیست.

موسیقی های جدید و آهنگ های روز، عصبی کننده و هیجان زا و خشونت آفرین اند و شب و روز، گوش کودکان تا جوانان از این صداها پر می شود. آهنگ های مذهبی نیز که روزگاری مانند صدای جویباران، آرامش بخش بود، امروز همین شوک های عصبی را باز سازی می کند.

امروز جوانان ما برای صدای آبشار و وزش نسیم و چهچۀ بلبل به شور و حال نمی رسند. فرزندان ما تصور درستی از صحنۀ تراژیک داستان رستم و اسفندیار ندارند از بس که از صبح تا شام به صحنه های دلخراش چشم می دوزند و در قالب سنما و تئاترو فیلمک ها در دنیای مجازی یا واقعی، خشونت را تجربه و لمس می کنند. فضای زشت ایجاد شده کنونی در اخلاق و گفتار بزرگسالان هم بی تأثیر نمی تواند باشد. برای نمونه بنگرید که حافظ آرام و مهربان هم در فضضای تیرۀ استیلای مغولان بر این سرزمین و خاطرۀ کشتار ها و خشونت های سیاسی در زمانه اش، وقتی می خواهد به دشمنی با غم بپردازد، زبان خشن به کار می گیرد و می گوید: اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان رید/ من و ساقی به هم سازیم و بنیادش بر اندازیم.

در متون دینی ما چنان رسم مهر ووفا را آموختند که تربیت شدگان از مهربانی با خلق گذشته و به مهربانی و محبت به حیوانات و طبیعت رسیدند. امام حسن مجتبی (ع) بر گذری از مسیرهای بیابانی برای خوردن نان نشست و گره از دستمال خود گشود و به قرص نانی دست برد که سگی پیش آمد و سر فرو آورد و دم جنبانید. آن حضرت قرص نانی را به او داد و منتظر ماند. وقتی سگ دوباره تقاضای نان کرد باقیمانده را هم به حیوان سپرد و نان نخورده برخاست.

در فقه اسلامی حتی سر بریدن حیوان برای تامین خوراک، مکروه شمرده شد و دلیل آن را سنگدلی حاصل از این کار یاد کردند.

شب سوم:

آموزش مشاوره، یکی از ارکان تربیت اسلامی است که در روزگار گذشته به مهری بیشتری به خود دیده است. هر چند امروز نیز به درد کهنۀ خود گرفتار است و حال و روز بهتری ندارد. آن چه از مشاوره در این روزها فعال و اکتیو استف مشاوره در امور دانشجوییو انتخاب رشته و شغل و در نهایت مشاوره خانوادگی برای امر ازدواج و خانواده است. مشاوره های اجتماعی و شور سیاسی که دو بخش مهم از مسئلۀ مشورت است هنوز مورد قهر سیاست حاکم و حاکمان سیاسی در جوامع اسلامی است. با آن که سفارش های دینی در این باره کم نیست. دینی که یک سوره قرآن آن نام «شوری» دارد و در مهم ترین آیاتش به پیامبر خدا دستور می دهد که « وشاورهم فی الامر…؛ با آنان مشورت و رایزنی کن…» یعنی با مردم ۱۴۰۰ پیش مشورت کن و آن هم مردمی تازه از جاهلیت کم و بیش بیرون جسته یا در حال خروج از وضعیت جاهلی . دو امر بسیار مهم را در اینجا نباید از نظر دور ذاشت؛ ۱) آنان که به امر خدا طرف رایزنی و شور و گفتگوی پیامبر باید قرار می گرفتند فارغ التحصیلان آتن یونان، یا آکادمی های رم باستان نبودند. مردمانی بیابان گرد که ندای آگاهی و توحید شنیده و صدای عدالت و برادری در گوششان نشسته بود. ۲) بنیان فرمان به رایزنی در امور پیش پا افتادۀ زندگی مانند کار چراگاه شتران و یا خوراک و پوشاک و مسکن و ازدواج…و خرد و ریزهای زندگی آنان نبود. بلکه در امر حاکمیت و حکومت بود و با سرنوشت ساز ترین مسائل زندگی آنان کار داشت. به مصداق چون که صد آمد نود هم پیش ماست؛ وقتی مسائل کلان جامعه مورد مشورت چنان مردمی باید باشد امور کوچک زندگی هم به شرح ایضا.

برای هیمن فرمود« و امرهم شوری بینهم» کار حاکمیت و حکومت و سرنوشت سیاسی و تصمیم گیری های کلان اجتماعی آنان به شور و مشاوره آنان بسته است. شگفتا در جامعه ایرانی و شیعی ما در انقلاب مشروطه خون ها ریخته شد تا این امر سادۀ قرآنی قانونی و مجاز شمرده شود و با هدایت بزرگانی در جامعه آن روز، از جمله دو تن از بزرگترین فقهیان حوزۀ نجف، آخوند خراسانی و میرزای نائینی، مجلس مؤسسانی در ایران پدید آید، با این وصف باز هم به نام به نام دین برخی از علمای دین به مخالفت برخیزند و به سود استبداد و زیان مشروطه مبتنی بر شورای نمایندگان مردم گام بردارند و آن کار را ضد دین بخوانند. تا جایی که اکنون پس از گذشت یک قرن و نیم هنوز رای مردم و حقوق آنان در رایزنی ها وتصمیم گیری های کلان اجتماعی و سیاسی با اهرم های گوناگون، نادیده گرفته و یا سست شود و به جای تشویق و ترعیب مردم به دخالت در سرنوشت خود آنان را به بی تفاوتی دچار کنند!

مشاوره گرفتن به نوعی ضمیمه کردن عقل دیگران به اندیشۀ خود است. تعبیر زیبای امام علی (ع) را در یاد داشته باشیم که فرمود: «من جمع عقل الناس الی عقله فهو اعقل الناس؛ هر کس اندیشه و خرد دیگران را به عقل خود علاوه کند، عاقل ترین و خردمند ترین مردم است.»

باز ایشان می فرماید: وَ لَا مُظَاهَرَهَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَهِ ( نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص: ۴۸۹، حکمت ۱۱۳) هیچ پشتیبانی و تکیه گاهی به استحکام و اطمینان مشورت نمی رسد! و نیز می فرماید: « وَ لَا ظَهِیرَ کَالْمُشَاوَرَه (حکمت ۵۴) یاوری مانند مشاوره وجود ندارد!» وظیفه اخلاقی جامعه اسلامی در تربیت اقتضا می کند که به دو شیوۀ الف) دستوری و نظری و ب) شیوۀ عملی و رفتاری، نسل های جوان تر را به مشاوره وادار کند و به آنان در این راه مؤثر و مفید، آموزش های لازم را بدهد.

استاد علامه محمد رضا حکیمی در کتاب ارزشمند «الحیاه» حدیثی از امام علی(ع) در بیان سبب اهمیت و ارزش مشاوره آورده و در شرح آن سخنی ارجمند دارد. [ الامام علی «ع»: إنّما حضّ على المشاوره، لانّ رأی المشیر صرف، و رأی المستشیر مشوب بالهوى. (غرر الحکم، ۱۳۵) امام على «ع»: از آن جهت مشورت و رایزنى سفارش شده، که رأى مشورت دهنده خالص است و رأى مشورت‏کننده آلوده به هوى است.

چون انسان مشورتخواه، خود مباشر کار مورد نظر و امر مورد مشورت است، و فکرش مشغول به آن است، و چه بسا که به آن امر علاقه دارد و خواهان آن است و دوست مى‏دارد دست به اقدام زند، از این رو نظر وى پالوده از تمایل و خواهانى و مثبت‏بینى نیست، بلکه آلوده به اینها است، و گرفتار در چارچوبه ذهنیّت و تشخیص و احساس خویش است و نمى‏تواند جانبها و نتیجه‏ها و پیامدها را درست بسنجد. چون چنین است، رأى مشورت‏کننده آلوده به هوى و تمایلات است‏«رأى المستشیر مشوب بالهوى». از سوى دیگر، مشورت‏گوى است که چنین نیست، یعنى نظرى پالوده دارد نه آلوده. چرا؟ چون او از فضاى کار و مباشرت بیرون است، و کشش و خواهانى و حسّاسیتى از نوع آنچه در مشورتخواه است در او نیست. او مى‏تواند فارغ از آنچه یاد شد، به کار بیندیشد و جانبها را بسنجد، و رأیى سخته نشان دهد. این است که رأى مشورت دهنده خالص است‏ «و رأى المشیر صرف». و اینها همه تأکید است بر اهمیت مشورت و نظرخواهى. (الحیاه / ترجمه احمد آرام، ج‏۱، ص: ۲۹۳-۲۹۴)]

پس از مقدماتی که یاد شد اکنون وقت آن است تا به فرزی از نامه ۳۱ نهج البلاغه بپردازیم که هنوز جای کنکاش فراوان دارد هم چنان که تا کنون جدل های فراوان در پی داشته است.

شب چهارم:

پس از مقدماتی که یاد شد اکنون وقت آن است تا به فرازی از نامه ۳۱ نهج البلاغه بپردازیم که هنوز جای کنکاش فراوان دارد هم چنان که تا کنون جدل های فراوان در پی داشته است.

بند ماقبل آخر در نامه ۳۱ نهج البلاغه جنجال آفرین است. فرمانی مطلق مبنی بر نهی مشاوره با زنان به دلیل آنکه در رای و نظر سست یا دچار کمبود هستند و در تصمیم و اراده ناپایدارند. دکتر صبحی صالح این بند را با افزودن عبارت «الرای فی المراه» دیدگاه در باره زنان، عنوان بندی کرده است و دشتی و دیگران نیز پس از او این عنوان را به کار گرفته اند. [الرأی فی المرأه]

وَ إِیَّاکَ وَ مُشَاوَرَهَ النِّسَاءِ فَإِنَّ رَأْیَهُنَّ إِلَى أَفْنٍ وَ عَزْمَهُنَّ إِلَى وَهْنٍ وَ اکْفُفْ عَلَیْهِنَّ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ بِحِجَابِکَ إِیَّاهُنَّ فَإِنَّ شِدَّهَ الْحِجَابِ أَبْقَى عَلَیْهِنَّ وَ لَیْسَ خُرُوجُهُنَّ بِأَشَدَّ مِنْ إِدْخَالِکَ مَنْ لَا یُوثَقُ بِهِ عَلَیْهِنَّ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَلَّا یَعْرِفْنَ غَیْرَکَ فَافْعَلْ وَ لَا تُمَلِّکِ الْمَرْأَهَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا فَإِنَّ الْمَرْأَهَ رَیْحَانَهٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَهٍ وَ لَا تَعْدُ بِکَرَامَتِهَا نَفْسَهَا وَ لَا تُطْمِعْهَا فِی أَنْ تَشْفَعَ لِغَیْرِهَا وَ إِیَّاکَ وَ التَّغَایُرَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِ غَیْرَهٍ فَإِنَّ ذَلِکَ یَدْعُو الصَّحِیحَهَ إِلَى السَّقَمِ وَ الْبَرِیئَهَ إِلَى الرِّیَبِ. (نهج البلاغه، صبحی صالح، ص: ۴۰۶)

بپرهیز از رایزنی (مشورت) با زنان که زنان سست رایند، و در تصمیم گرفتن ناتوان، و در پرده‏شان نگاه دار تا دیده‏شان به نامحرمان ننگرد که در پرده بودن آنان را از- هر گزند- بهتر نگاه دارد، و برون رفتنشان از خانه بدتر نیست از بیگانه که بدو اطمینان ندارى و او را نزد آنان بیاورى. و اگر توانى چنان کنى که جز تو را نشناسند، چنان کن، و کارى که برون از توانایى زن است به دستش مسپار، که زن گل بهارى است لطیف و آسیب‏پذیر، نه پهلوانى است کارفرما و در هر کار دلیر، و مبادا گرامى داشت- او را- از حد بگذرانى و یا او را به طمع افکنى و به میانجى دیگرى وادار گردانى. و بپرهیز از رشک نابجا که آن درستکار را به نادرستى کشاند، و پاکدامن را به بدگمانى خواند. (نهج البلاغه / ترجمه شهیدى، متن، ص: ۳۰۸٫ با اندکی تصرف)

این گفتار تا کنون مخاطبان و متفکران را به اتخاذ یکی از مواضع سه گانۀ زیر واداشته است. موضع اول، قبول و پذیرش سربسته و بی چون و چرای این دستور است. این موضع کهنه و قدیمی است و در محافل سنتی و نزد شخصیت های سنتی در طول تاریخ اسلام و تشیع، مقبول و موجه نموده است. آنان کم و بیش که به نقل این بند و یا این نامه به همین صورت اقدام کرده اند را باید دارای چنین اعتقادی بر شمرد. مثلا شیخ کلینی، شیخ صدوق، ابن شعبه حرانی، سید رضی، سید بن طاووس ، و دیگران. فقیهان و محدثان و حتی لغوی ها مانند ابن اثیر و ابن منظور را باید در این موضع دید. در این فهرست بلند، سلسلۀ عارفان و حکیمان را نباید از یاد برد. برای نمونه مولوی در همین باره می گوید:

گفت امت مشورت با کى کنیم انبیا گفتند با عقل امیم‏

گفت گر کودک در آید یا زنى کاو ندارد عقل و راى روشنى‏(!؟)

گفت با او مشورت کن و انچه گفت تو خلاف آن کن و در راه افت‏ (؟!)

نفس خود را زن شناس از زن بتر ز انکه زن جزوى است نفست کل شر

مشورت با نفس خود گر مى‏کنى هر چه گوید، کن خلاف آن دنى‏ (مثنوی، دفتر دوم، ۲۷۴ )

این نگاه، در اصل برای زنان حقوقی مشابه مردان را قائل نیست و در بخش بزرگی از حقوق اساسی و آزادی ها، به محدودیت زنان نظر داد. اشکال بزرگی که بر این موضع وارد است ناهماهنگی آن با آموزه های بنیادین الهیات اسلامی و غیر قابل دفاع بودن آن است. هم از منظر برون دینی و هم از منظر درون دینی که دلایل دینی مبنی بر هماهنگی زن و مرد در حقوق اساسی ، با آن ناسازگاری دارد. آیاتی که دستور به مشورت می دهد مشورت شوندگان را تفکیک جنسیتی نکرده است و صد البته در امور عقلی و تخصصی اگر صاحبان تجربه از بی تجربه گان تفکیک شوند مقبول خواهد بود ولی تفکیک جنسی معقول و منطقی نمی تواند باشد.

موضع دوم، که حاصل دیدگاه بسیاری ازنویسندگان و روشنفکران معاصر است بر مقید کردن نهی از مشورت با زنان استوار است. به این معنا کع نهی را مقید به قرائن تاریخی و یا عقلی دانسته و از اطلاق منصزف می دانند. مقصود از قرائن تاریخی همان روزگار انشاء این گفتار است که به تاریخ حکومت امام علی(ع) باز می گردد. آنان می گویند در عصر حاکمیت امام(ع) عایشه که یکی از زنان پیامبر(ص) است به چالش و درگیری بزرگی دامن زد که سرنوشت غمباری نیز به دنیال داشت. این واقعۀ تاریخی سبب شد تا علی(ع) در برخی گفتارهای خویش موضعی سرسختانه در برابر دخالت پاره ای از زنان به عرصۀ سیاست وتصمیم های کشوری بگیرد که گفتار مورد نزاع نیز از آن جمله است. (برای نمونه به آخرین اثری که تا کنون به ذکر این توجیه پرداخته رجوع کنید: نویسندگان، به کوشش گواهی، دکتر عبدالرحیم، دین و چالش های جهان معاصر، دفتر دوم، کلیدر، اول ۱۳۹۳، ص۴۹۴) در حقیقت این سخن را باید به منزلۀ یک بخشنامه عام برای پرهیز دادن از مشورت و همفکری با زنانی خاص است که به ستیزه گری در جامعه پرداخته بودند.

اشکال اصلی این توجیه ، ناسازگاری است که با تاریخ امام علی(ع) دارد به این جهت که جنگ جمل در جمادی‌اول سال ۳۶ هجری قمری بین ناکثین و بیعت شکنان (طلحه و زبیر و عایشه و تابعان) با علی (ع) رخ داد. در حالی که سال نگارش این نامه در میانۀ درگیری های جنگ صفین است. جنگ صفین میان امام علی(ع) و معاویه در صفر سال ۳۷ هجری رخ داد. این نبرد۱۱۰ روز طول کشید. در ابتدای نامه آمده است که امام(ع) نامه ۳۱ را درجایی به نام «حاضرین» در منطقۀ عمومی صفین به هنگامی که تصمیم بازگشت به کوفه داشته نوشته است. بنا بر این زمان این نوشتار با تاخیر قابل ملاحظه ای از غوغای جمل و سرکوب آن مواجه است که پذیرش توجیه قید تاریخی که همان حضور عایشه در سیاست باشد را دشوار می کند.

پس از قرائن تاریخی نوبت به قرائن عقلی و لوازم دلالات الفاظ می رسد. در این باره دلایل متعددی در مقام توجیه سخن ارائه شده است مانند ارشادی بودن سخن به پرهیز از مشورت با زنانی که فاقد شرایط لازم برای مشورت خواهی اند. از آن رو که در دوره های گذشته زنان از آموزش و فهم لازم برای مشورت دهی در امور اساسی برخوردار نبوده اند و یا این که امور بزرگ و حساس و سرنوشت ساز سبب اظطراب و هیجان های روحی می شود و زنان نباید درگیر چنین وضعیت های خطیری بشوند تا در مقام رسیدگی به وظایف مادرانه خود با آرامش و عاطفه و احساس مناسب به انجام وظیفه بپردازند. (دین و چالش های جهان معاصر، همان، ص ۴۹۱-۵۰۰)

در بررسی این توجیه نکته مهم آن است که باید در توجیه یک سخن به همه لوازم و التزامات عقلی حاکم بر گفتار توجه داشت و شعری نگفت که در قافیه اش ماند. اشکال عمده این گونه از توجیهات این است که تفسیر “بما لا یرضاه الکلام” است، صرف نظر از متکلم. توضیح بیشتر این سخن، در موضع سوم خواهد آمد اما با این وصف گویندگان این توجیه ها گویا از یادبرده اند که بندهای باقیمانده در فراز مورد نظر از نامه با این توجیهات نمی سازد. در آن فراز نهی از مشورت با زنان را به دلیلی معرفت شناسانه (اپیستمواوژیک) پیوند می دهد و برای زن تعریفی جدای از تعریف مرد ارائه می کند. شخصیت او را ناقص و اندیشه او را دچار کمبود می شمارد و او را به سستی در عقل می شناساند و به ضعف اراده و ناپایداری تصمیم معرفی می کند! آیا به پشتوانه عقلی و دانش های تجربی می توان چنین دیدگاهی را در بارۀ شخصیت زن پذیرفت؟ و آن را به انسان شناسی قرآن و اهل بیت (ع) نسبت داد؟

اکنون نوبت به موضع سوم در برابر فراز نامۀ ۳۱ می رسد که موضع نقد حدیثی است. در این دیدگاه نامه ۳۱ و فراز مورد نظر از نظر نسخه شناسی و سلسلۀ سند و دلالت متن مورد بررسی قرار می گیرد و نتیجه ای متفاوت از دو موضع پیشین به دست می دهد.

شب پنجم:

در نقد سند و متن این فراز از نامه ۳۱ حرف و حدیث فراوان است. اولین مسئله؛ بررسی سند نامه و به خصوص فراز مورد نظر است. کافی کلینی اولین متن حدیث شیعه است که به نقل آن می پردازد. در سند شیخ کلینی ارسال وجود دارد و به طبع حدیث را دچار ضعف می کند. پس از او شیخ طوسی به سند دیگری آن را نقل می کند که در بحار الانوار و وسائل الشیعه نیز هست. در این سند علی بن عبدک صوفی است که در رجال ما توثیقی در باره اش ذکر نشده است و به همین جهت به سرنوشت حدیث پیش دچار می شود و ضعیف شمرده می گردد. پس از این دو و معاصر با سید رضی (گردآورنده نهج البلاغه) ابن شعبه حرانی همین نامه را همراه با بند مورد مناقشه در کتابش تحف العقول نقل می کند ولی به شیوه اش مانند دیگر احادیث موجود در آن کتاب، بدون سند و به صورت مرسل. به این صورت سرنوشت نامه تحف نیز به ضعف نقل های مشابه اش گرفتار می شود. اینها با صرف نظر از مشکل نقل روایت در برخی از منابع به عنوان نامه امام (ع) به فرزند دیگرش محمد بن حنفیه به جای حسن مجتبی (ع)است و نیز با صرف نظر از نقل های مکرر این حدیث از سوی محدثان اهل سنت است که درستی آن را زیر سوال می برد زیرا نگاه محدثان و فقیهان سنی در تاریخ اسلام و به ویژه قرون میانه ، به شدت زن ستیز و تحقیر کننده است. اگر مشکل این بند و نامه های مذکور در همین اندازه می بود، شاید با تکیه بر نقل کلینی و دیگر اصحاب، به جبران ضعف حدیث آسان تر می شد رای داد اما مشکل دیگری در منقولات این حدیث هست که بر مشکل کار آن می افزاید و پذیرش آن را با دشواری مواجه می کند، و آن نقل همین نامه از طریق شبخ صدوق است در حالی که در آن نامه این بند موجود نیست! این مسئله به تقویت این حدس می انجامد که فراز مذکور الحاقی باشد و بعدها به تصور این که جزیی از نامه است به آن ملحق شده باشد. البته چنین تصحیف هایی در روایات گاهی رخ داده و نظیر هم دارد.

دومین مسئله -در بررسی موضع سوم – بررسی متن و دلالت حدیث است که به مواردی از آن می پردازیم. ۱) مهم ترین مطلب نهی از مشاوره با زنان است که با اطلاقی که دارد مخالف صریح قرآن و سیره و برخی از روایات است. مخالفت روایت با آیات قرآن یکی از قوی ترین دلایل رد حدیث می تواند باشد که در اطلاق نهی از مشاوره این مخالفت آشکار است. بلکه به عکس، در آیات «شاور هم فی الامر» و «امرهم شوری بینهم» به مطلق مشاوره در امور مهم جکومت و اجتماع بدون تفکیک جنسیتی دستور داده است.

۲) در آیاتی از قرآن مشورت دهی یا مشورت پذیری از زنان به صراحت آمده است. مانند مشورت دهی دختر شعیب پیامبر به پدرش برای استخدام موسی در کار شبانی که گفتگوی دختر با پدر در قرآن ذکر شده (قصص، ۲۶) و شامل اظهار دیدگاه دختر شعیب در باره موسی و در نهایت پذیرش نظر او توسط شعیب است. نمونه دیگر داستان مشورت ملکۀ سبا با جمع صاحب نظران سیاسی حکومت خود است که در نهایت قرآن بدون هیچ گونه مذمتی –بلکه به شکل تایید روش – آن شور و رایزنی و نتیجه را (نمل، ۲۹-۳۵) بیان می کند. حال باید پاسخ گفت که چگونه می شود در برابر چنین بیانی از قرآن، نهی از مشاوره با زنان را به صورت مطلق و یا با استثنای اندکی از زنان، پذیرفت؟

در روایات و سیره نیز موارد بسیاری از این گونه می توان یافت. مانند مشورت اسماءبنت عمیس پس از بازگشت از هجرت حبشه به مدینه و گفتگو و رایزنی ایشان با پیامبر در امور زنان وتثبیت حقوق آنان در قرآن که به نزول آیاتی از سوره آل عمران انجامید. نیز مانند مشورت علی (ع) در تقسیم کار یا موارد دیگر. در سیره اصحاب نیز شاهد روشنی هست مانند مشورت همسر زهیر بن قین با او که سبب پیوستن زهیر به کاروان امام خسین (ع) و شهادت در کربلا گردید.

۳) اگر زنان به طور مطلق از آیه مشورت استثناء بشوند معنای آن با دو مشکل روبرو خواهد بود. یکی تخصیص اکثر که مستهجن است و دیگری وهن و سستی منطق آن استثناء خواهد بود. زیرا باید استثناء را بر مبنای جنسیت بدانیم که منطقا جنسیت نمی تواند دلیل استثناء شمرده شود مگر آن که پیش از آن بتوان اثبات کرد که جنس زن دچار نقصان یا سستی عقل است به اندازه ای که مانع عقلی برای مشاوره با آنان باشد که البته اثبات این اصل نه علمی است و نه عقلی.

شب ششم:

۴) در جمله نخست از فراز مذکور دو علت برای نهی از مشورت با زنان ذکر شده است. اولی این است که «فان رایهن الی أفن» یعنی رای و نظر آنان سست یا ناقص است. و دومی اینکه « و عزمهن الی الوهن» یعنی ارادۀ آنان دچار ضعف است. مقصود این می شود که زنان پایداری در اراده و ثبات در تصمیم ندارند. حال اگر ما علت اول را بپذیریم آن علت با معلول خود تناسب خواهد داشت زیرا در مشاوره خواهی رای و دیدگاه سست یا ناقص مطلوب نیست و نقض هدف مشورت یعنی استحکام نظر و تکمیل رای خواهد بود. اما علت دوم چه تناسبی با نهی از مشورت با زنان دارد؟ آیا بی ثباتی در اراده و تصمیم با دادن مشورت مفید ناسازگاری دارد؟ اصولا اراده محکم و ثابت برای عمل و اقدام لازم است یا برای مشورت گرفتن هم باید طرف مشورت دارای عزم محکم و پا برجا باشد؟ واقعیت این است که تعلیل دوم با گزارۀ نهی از مشورت با زنان بیگانه به نظر می رسد و نشانه ای از سستی منطق کلام می تواند باشد که از ساحت معصوم(ع) دور است.

۵) واقعیت تاریخ زنان ، پیش و پس از اسلام، در شرق و غرب با تعلیل دوم نیز نمی سازد و آن را نفی می کند. سر سختی زنان در اراده و تصمیم خود را هرگز نمی توان مانند علت اول که سستی یا کاستی عقل بود، هو کرد و از آن گذشت. آن همه زنان مقاوم در اسلام و غیر اسلام در ناریخ ملت ها و سرزمین ها شاهد ضعیف بودن علت دوم است. ناپلئون بناپارت آن قدر که از اراده و سر سختی مادام دی استال در مبارزه با اقتدار طلبی اش می هراسید از کمتر مردی ترسیده بوده است. دختر جوانی به نام ژاندارک با پایداری و ثبات در میدان جنک با متجاوزان شمالی در فرانسه سبب پیروزی آن ملت در چنگی که یک قرن به درازا کشیده بود نشان از ثبات و پایداری زنان در حدود و اندازه مردان یا کمی بیشتر و کمتر دارد.

۶) از جمله نهی از مشاوره با زنان و دو علت یاد شده در فراز مذکور اگر بگذریم دنباله روایت نیز خالی از اشکال در دلالت نیست. مانند امر به جلوگیری از شناخت مطلق مردان اجنبی که با سیره اهل بیت(ع) ناسازگاری دارد. برخی از نویسندگان مثل استاد مهریزی در کتاب «شخصیت و حقوق زن در اسلام» به این مطلب به طور نسبتا مفصل پرداخته و ضعف متن را در مواجهه با سنت اهل بیت(ع) به تفصیل نمایانده است. البته ما به دلیل خروج موضوع از بحث مشورت با زنان از پرداختن به آن نقد ها و بازگویی آنها در اینجا خودداری کرده ایم. طالبان به کتاب یاد شده مراجعه کنند.

ادامه دارد….

ــــــــــــــــــــ

یزد

نشانی: میدان مارکار- گذر قصاب ها- مجموعه و حسینیه کوی تل

مناسبت: سخنرانی جمعه ها- هر دو جمعه یک بار (این جمعه استثنائا پشت سر هم شده است)

جمعه ۱۳ شهریور ماه

صبح ساعت ۷ و ۴۵ دقیقه تا ۸ و ۳۰ دقیقه.

موضوع: تحلیل و پژوهشی در دعای ندبه (بازخوانی تاریخ سدۀ نخست با رویکرد کلامی )

چکیده:

ــــــــــــــــــــ

میبد

نشانی: میدان شهرداری-روبروی نارین قلعه- ک شهید خامسی- منزل سادات آقایی

مناسبت: مجلس وعظ و معارف

یک شنبه ۱۵ شهریور تا پنج شنبه ۱۹ شهریور(پنج شب)

شب ها ساعت ۱۹ و ۴۵ دقیقه تا ۲۰ و ۳۰ دقیقه. پس از اقامه نماز مغرب و عشاء

موضوع: بزرگی نماز و نماز بزرگان

چکیده:

ــــــــــــــــــــ

میبد

نشانی: مجموعه فرهنگی امام صادق (ع) میبد

مناسبت:

دو شنبه ۱۶ شهریور

موضوع: کلاس پژوهش (غیر عمومی)

ــــــــــــــــــــ

یزد

نشانی: صفاییه- بلوار امام جواد(ع)- مسجد جواد الائمه-

مناسبت: بزرگداشت شهادت امام جواد(ع)

دو شنبه ۲۳ شهریور

شب ساعت ۲۰ و ۳۰ دقیقه (نیم ساعت)

موضوع: بازخورد عملکردهای ما در حوزه فرهنگ دینی

چکیده:

ــــــــــــــــــــ

میبد

نشانی: شهرک امام جعفر صادق(ع) – مسجد شهید غنی پور- آقای علمچی

مناسبت: مجلس وعظ و معارف به مناسبت سالگرد

سه شنبه ۲۴ شهریور تا پنج شنبه ۲۶ شهریور(سه شب)

شب ها ساعت ۱۹ و ۳۰ دقیقه تا ۲۰ و۱۵ دقیقه. پس از اقامه نماز مغرب و عشاء

موضوع: ضرورت پیوند با علم و رابطه با عالمان

چکیده:

ــــــــــــــــــــ

یزد

نشانی: خ مهدی- کوچه ۳۸- در قدیم بیمارستان گودرز- آقای عقیلی

مناسبت: مجلس وعظ و معارف

دو شنبه ۲۳ شهریور تا جمعه ۲۷ شهریور(پنج شب)

شب ها ساعت ۲۱ تا ۲۱ و ۳۰ دقیقه.

موضوع: دلخوشی عوام و انوه دانایان

چکیده:

ــــــــــــــــــــ

یزد

نشانی: بلوار شهید صدوقی- بعد از مخابرات- بیت العباس- سالگرد مرحوم قهوه چی

مناسبت: مجلس وعظ و معارف

چهار شنبه ۲۵ شهریور تا جمعه ۲۷ شهریور(سه شب)

صبح ها ساعت ۷و ۱۵ دقیقه تا ۸٫

موضوع: آفات غفلت از آموزه های اجتماعی دین

چکیده:

ــــــــــــــــــــ

میبد

نشانی: شهرک امام جعفر صادق(ع) – منزل حاج آقا رحیم دل

مناسبت: مجلس وعظ و معارف

جمعه ۲۷ شهریور تا پنج شنبه ۲ مهر ماه (۷ شب)

شب ها ساعت ۱۹ و ۳۰ دقیقه تا ۲۰ و۱۵ دقیقه. پس از اقامه نماز مغرب و عشاء

موضوع: پیوند با عالمان، ضرورت و بایستگی ها

چکیده:

ــــــــــــــــــــ

میبد

نشانی: فیروز آباد- روبروی مسجد دوازده امام- خیابان حسینیه- منزل آقای صفایی

مناسبت: مجلس وعظ و معارف به مناسبت سالگرد شهادت شهید صفایی

شنبه ۲۸ شهریور تا پنج شنبه ۲ مهر ماه (۶ شب)

شب ها ساعت ۲۱ و ۳۰ دقیقه تا ۲۲ و۱۵ دقیقه.

موضوع:دلخوشی جاهلان و اندوه عالمان

چکیده:

عالمان و جاهلان دو گروه اند که هر از گاهی سرنوشت جامعه خود را تعیین می کنند و رقیب را از دور قدرت و گردش کار و تصمیم گیری های کلان به در می کنند. شگفت انگیزی کار در استیلاء دور جاهلان است و گرنه عالمان را چنین دخالتی عجیب نیست زیرا علم به بهرمندی آنان از حاکمیت کمک می کند و طبیعی علم است. درجامعه دینی نیز حضور هر دو گروه همواره دیده شده است و پیامدهای آن چندان نا آشنا نیست. رفتارهای بر خواسته از جهالت و علم ، نیز دوگانه و دو گونه است. به برخی از آن تمایزها در آموزه های دینی اشاره های حکیمانه ای رفته است که جای تامل و بازنگری دارد. در این بخش به ذکر موارد چندگانه ای پرداخته خواهد شد.

ظاهریگری پذیرش یا نپذیرفتن تفاوت ظاهر و باطن / قالب و قلب / محتوا و لفظ، آشکارا در اندیشه و رفتار دینی جمعیت های دینی اثر می گذارد. گروه بندی اندیشه دینی بیش از هر چیزی به چنین نگرش هایی تکیه دارد. ظاهریگری و باطنیگری در شکل فرقه ها و نحله های کلامی در جهان اسلام نفش برجسته ای دارد. فرقه هایی چون شیعه، صوفیه، حروفیه و غلاه را در طبقه بندی های کلامی در فرقه های باطنی دسته بندی می کنند. هر چه باطنگرایی در این نحله ها به یک اندازه و یک گونه نیست زیرا برخی از این نحله ها به حدی در باطن گرایی افراط ورزیده اند که عقائد آنان بوی انکار ظاهر گرفته است و از نگاه مخالفان خود به ترک مطلق ظاهر متهم می شوند. شیعه را باید معتدل ترین گروه از مجموعه باطنیان به خساب آورد و در گذشته نیز اهل تسنن، شیعه را به صفت باطنی یاد می کرده اند.

در برابر باطنیان، اهل ظاهر یا ظاهریگری قرار می گیرند که به ظاهر الفاظ بسنده کرده و تاویل لفظ و کلام را به طور مطلق منکر می شوند. فرقه های فقهی چهار گانه اهل سنت در این دایره قرار دارند. زیرا آنان از جهت عقائدی در گروه اشاعره می گنجند و اشاعره (بر خلاف معتزله) به شدت اهل ظاهرند و از هر گونه گرایش های باطنی دوری می گزینند. بخش بزرگی از اهل سنت و فرقه وهابیت، کاملا در حلقه ظاهر گرفتارند و از قلب و باطن و تاویل به شدت پرهیز می کنند و معانی و تفسیرهای باطنی از مفاهیم و آموزه های دینی را منکر می شوند. در تاریخ فرقه های اسلامی به این گروه ظاهریون یا اهل ظاهر گفته می شده است. نکته حایز اهمیت اینکه بیشتر این جمعیت را فقیهان اهل سنت تشکیل می دهند به گونه ای که فقه اهل سنت را گاهی باید به لحاظ مصداقی با ظاهریگری یکی گرفت….ادامه دارد.

یک نظر بگذارید