منبرهای خرداد ۱۴۰۲

نگارش در تاریخ ۲۱ تیر ۱۴۰۲ | ارسال شده در بخش منبرها | هیچ نظری

منبرهای خرداد ماه ۱۴۰۲

_____________

🔹 سخنرانی
مجلس ختم مرثیه خوان عاشورا، شادروان حاج آقابالا مالمیر

🔹 دوشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۲
ساعت ۱۶ تا ۱۶:۳۰
با مرثیه خوانی حاج واحد مالمیر

موضوع:
اشاره به نقش‌آفرینی حاشیه نشینان در قرآن

🔹 تویسرکان، قلعه قاضی، مسجد حضرت سجاد (علیه السلام)

@menbar_ansari

🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
لینک پخش زنده (لایو) و تصویری در اینستاگرام

_____________

۱۴۰۲/۳/۱، تویسرکان، مجلس آقای مالمیر.
موضوع: اشاره به نقش آفرینی حاشیه نشینان در قرآن

با صلوات بر محمد و آل محمد و آرزوی سلامتی برای جناب حجت‌الاسلام انصاری.
«در مجلس یکی از مرثیه خوانان عاشورا هستیم و موضوعی که انتخاب کرده ام با توجه به ایام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیه و بررسی هایی در مورد جامعۀ زنان و مباحث قبلی که در ارتباط با جامعیت قرآن بود، به بخشی از جامعیت قرآن که دربارۀ حوزۀ مباحث شهروندی است، می‌پردازم.
در مصادیق قابل ذکر برای مبحث جامعیت قرآن، بحثی دربارۀ حوزۀ مباحث شهروندی هست که در زیر مجموعه اش مسئله‌ای وجود دارد با عنوان «حاشیه نشین‌ها». امروزه مخصوصاً در کلان شهرها پدیدۀ حاشیه نشینی زیاد است. حالا جای آن دارد توجه شود به اینکه در قرآن کریم به حاشیه نشین‌ها اشاره شده است. مدعای بحث اخیر این است که در قرآن علاوه بر مباحث شهروندی به مباحث حاشیه‌های شهری و افرادی که در این حاشیه‌ها زندگی میکنند، نیز اشاره شده است.
برای نمونه در آیه:«وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِینَهِ رَجُلٌ یَسْعَىٰ قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِین . و مردی (با ایمان) از دورترین نقطه شهر با شتاب فرا رسید، گفت: «ای قوم من! از فرستادگان (خدا) پیروی کنید!»(یس/۲۰، ترجمه: مکارم شیرازی)
در این آیه به دو نکته اشاره دارد؛ نکتۀ اول اینکه مردی از دورترین نقطۀ شهر آمده است که منظور از دورترین، همان حاشیه های اطراف شهر است. پس این سخن حاوی پیام انسانی است که از حاشیه های شهر آمده و فردی حاشیه نشین است و قرآن به عنوان سند، سخن را از زبان او ذکر میکند. نکتۀ دوم اینکه قرآن از زبان این فرد حاشیه نشین، می‌گوید از کسانی پیروی کنید که از جانب خدا آمده اند و از شما مزد نمی‌خواهند. این بیان ، نشانگر مقبولیت سخن گوینده و ارزشمندی آن از نظر قرآن است.
همچنین نمونۀ دوم در داستان حضرت موسی(ع)،«وَدَخَلَ الْمَدِینَهَ عَلَىٰ حِینِ غَفْلَهٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلَانِ هَٰذَا مِنْ شِیعَتِهِ وَهَٰذَا مِنْ عَدُوِّهِ ۖ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَیْهِ ۖ قَالَ هَٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ ۖ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ. وقتی حضرت با فرعونیان وارد گرفتاریهایی شد، فردی و موسی (روزی) بی‌خبر اهل مصر به شهر در آمد، آنجا دید که دو مرد با هم به قتال مشغولند، این یک از شیعیان وی (یعنی از بنی اسرائیل) بود و آن یک از دشمنان (یعنی از فرعونیان) بود، در آن حال آن شخص شیعه از موسی دادخواهی و یاری بر علیه آن دشمن خواست، موسی مشتی سخت بر آن دشمن زد، قضا را بدان ضربت او را کشت. موسی گفت: این کار از فریب و وسوسه شیطان بود (تا این کافر ظالم را با مؤمنی به قتال برانگیخت و عاقبت به هلاکت رسید) که دشمنی شدید شیطان و گمراه ساختن آدمیان به سختی آشکار است»(قصص/۱۵، ترجمه: الهی قمشه ای) . آشکار است که در این داستان، به شکلی که قرآن ذکر می‌کند از موسایی که پنهانی وارد شهر شده است حرف می‌زند. بنابر این موسی در زمان این واقعه، جزء مردمان حاشیه نشین است زیرا در این آیه می‌گوید که موسی از بیرون وارد شهر شد.
نمونۀ سوم، در چند آیه بعد است که دوباره بحث حاشیه نشینی از آیه برداشت می‌شود:«وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِینَهِ یَسْعَىٰ قَالَ یَا مُوسَىٰ إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحِینَ. و مردی از دورترین [نقطه] شهر شتابان آمد [و] گفت: ای موسی! اشراف و سران [فرعونی] درباره تو مشورت می کنند که تو را بکشند! بنابراین [از این شهر] بیرون برو که یقیناً من از خیرخواهان توام»(قصص/۱۹، ترجمه: انصاریان)
در این آیه نیز، فردی که به موسی خبر میدهد از حاشیه نشینان است و نشانگر اهمیت نقش حاشیه ها و مردمان ساکن در این مناطق است.
عطف توجهی که قرآن به طبقات مردم دارد و نگرش حاکی از تأثیرگذاری که برای مردم در حاشیه های شهر، مطرح کرده است، تبار همان اندیشه ای است که امروز نیز در جوامع علمی مطرح است.
کتابی است تحت عنوان «شهرهای سایه» اثر رابرت نیوورت (Robert Neuwirth) روزنامه‌نگار، و مؤلف و خبرنگار تحقیقی اهل ایالات متحده آمریکا است. او یک کتاب از تجربیات خود در زمینه تصرف در جوامع روستایی در نایروبی، ریو دو ژانیرو، استانبول و بمبئی نوشت. در کتاب شهرهای سایه، چند نکتۀ مهم در مورد حاشیه نشین های شهری وجود دارد. مؤلف در عنوان کتاب به توضیحی با این عنوان« میلیاردها محله حاشیه نشین در دنیای جدید شهری» اشاره دارد. یکی از نکات مهم کتاب این است که همۀ شهرهای بزرگ در دنیا، حاشیه هایی گسترده دارند که این حاشیه ها گاهی از اصل شهرها بزرگتر هستند.

وجود چنین حاشیه هایی معمولاً در نظام سیاسی باعث شده است که خواسته یا ناخواسته، شهروندها به درجات و طبقاتی تقسیم شوند و به شهروند درجۀ یک و دو دسته‌بندی شوند. مرکز شهرها و نقاطی که بزرگان و یا اداره ها و صاحبان مشاغل مهم زندگی میکنند، مالکان و ساکنانش به شهروند درجۀ یک تبدیل می شوند و مردم ساکن در حاشیه‌ها و حومه های شهرها، به شهروندان درجۀ دو و سه تنزل می یابند و به همین ترتیب دسترسی آنها به مناصب بالادستی و امکانات شهری نیز کمتر می‌شود. پیداست که وجود چنین تبعیضی میان شهروندان یک کشور،ظلم بزرگی بر جامعه است چرا که با این روش، در واقع به انسانیت انسانها توهین می‌شود.
در کتاب شهرهای در سایه ، نویسنده همچنین از مطلب پر اهمیت دیگری یاد میکند که امروزه میلیاردها منطقۀ حاشیه نشین در دنیا هستند که دیگر هیچ سیاستمداری نمی‌تواند به خود اجازه دهد که آنها را نادیده بگیرد. و همچنین نکتۀ بسیار مهم دیگری که سیاستمدارن، تاجران، ملاکین و کارگزاران در رأس امور شهروندی ، دانسته یا نادانسته به آن توجه نمی‌کنند ، این است که حاشیه نشین ها موجب گسترش یافت شهری نیز میشوند و در بسط و گسترش شهر نقش بسیار قابل توجهی دارند.
اکنون با ذکر مقدماتی که گذشت چقدر جای شگفتی دارد اگر دوباره به یاد بیاورید که قرآن نیز در آیاتی به مورد حاشیه نشین ها، اشاره میکند و در این جهت تأکید می ورزد که اگر این مردمان حاشیه نشین به خوبی موقعیت خود را درک کنند، میتوانند کارهای شگرفی به انجام برسانند و دستاوردهای  بزرگی را سامان بدهند.
متاسفانه به این نکتۀ قرآنی و مسیر و راه روشنی که قرآن بیان می‌کند توجه نشده تا در جهت تعالی اندیشه و افزایش علم و آگاهی خود از آن استفاده کنیم. واقعیت های میدانی نیز نشان می دهد که در حاشیه ها رابطه ها بیشتر و نزدیکتر است. همبستگی و اتحاد بین جماعت حاشیه نشین نیز بیشتر به چشم می‌خورد، به طوریکه روابط انسانی، فرهنگی و حتی اقتصادی در حاشیه نشین ها نمود بیشتری دارد و مردمان این مناطق از همدردی و همبستگی بیشتری با یکدیگر برخوردار هستند در حالیکه در مناطق و حوزه های درجۀ یک شهرها، این نزدیکی ارتباط و همبستگی بین ساکنان کم‌رنگ‌تر و بلکه ناموجود است.
در این میان، نباید نقش زنان در حاشیه نشینی ها را در نظر نگرفت. تقریباً نیمی از ساکنان حاشیه نشین در شهرها، زنانی هستند که در این محله های حاشیه‌ای به کار و فعالیتهای اقتصادی برای معاش و گذران زندگی مشغولند و حتی با دستمزد حداقلی نیز به کار خود ادامه میدهند. زیرا به این درآمد نیازمندند در حالیکه کمترین امکانات رفاهی و تسهیلات را دریافت می‌کنند. همچنانکه بخش بزرگی از شاغلین و کارگران در مراکز تولیدی و کارخانه های اطراف این حاشیه نشین ها را، زنان تشکیل می‌دهند. پس نمیتوان نقش زنان را در حاشیه نشین های شهری و حقوق شهروندی آنان را نادیده گرفت.
مطلب قابل توجه این که آنچه قرآن در هزار و چهارصد سال پیش به آن اشاره کرده است ، امروز، نویسندگانی از غرب به آن پرداخته اند و متوجه نقش حاشیه نشین ها در سرنوشت ، تعالی و رشد یک شهر ، در گسترش و پیشرفت بافت شهری و همچنین در ایجاد ارتباطات انسانی شده‌اند در حالیکه قرآن معجزۀ پیامبر ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله در چهارده قرن پیش به این نکات اشاره کرده است و با دقت در این مباحث، جامعیت قرآن بیشتر نمود پیدا می‌کند و  اثبات می‌شود».

_____________
صلی الله علیک یا یا اباصالح

🔹سخنرانی

🔹 پنج شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۲

ساعت ۷:۱۵ تا ۸

موضوع:
جامعیت قرآن، مبانی و مصادیق بحث

🔹 تویسرکان، خ امیر کبیر، جنب بیت العباس، منزل جناب علیقارداشی

@menbar_ansari

🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
لینک پخش زنده (لایو) و تصویری در اینستاگرام
منبرها، کلاس و نشست ها- حسین انصاری:
https://instagram.com/menbar_ansari?i

_____________
صلی الله علیک یا یا اباصالح

🔹سخنرانی

🔹 پنج شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۲

ساعت ۷:۱۵ تا ۸

موضوع:
جامعیت قرآن، مبانی و مصادیق بحث

🔹 تویسرکان، خ امیر کبیر، جنب بیت العباس، منزل جناب علیقارداشی

@menbar_ansari

_____________

🔹 سخنرانی
همراه با اعطای جوایز شب ولادت
حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

🔹 پنج‌شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۲

نماز زیارت ۲۱:۱۵
قرائت زیارت ۲۱:۳۰
سخنرانی ۲۲

موضوع:

🔹 سرکان، محلۀ پایین، روبروی خیابان کمربسته، ساختمان فاطمیه (سلام الله علیها)

@menbar_ansari

_____________
صلی الله علیک یا یا اباصالح

🔹سخنرانی

🔹 از شنبه ۶ تا پنج شنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۲

ساعت ۱۹:۳۰ تا ۲۰:۱۵

موضوع:
بازشناسی مسیر هدایت

🔹 میبد، میدان مهدیه، کوچه مهدیه، بعد از مسجد رضوی، منزل سادات علمچی

@menbar_ansari

_____________
۱۴۰۲/۳/۶، میبد، منزل آقای علمچی.
موضوع: بازشناسی مسیرهدایت.(شب اول)

با صلوات بر محمد و آل محمد و آرزوی سلامتی برای جناب حجت‌الاسلام انصاری.

«در محضر شما، اولین مجلس را در ادامۀ مجالس سالانه‌ای  که سروران به پرپایی آن موفق هستند، برگزار می کنیم. برای این شب ها موضوعی که در نظر گرفتم اگرچه مناسبت داشت که در ارتباط با امام رضا علیه‌السلام باشد، چون در نیمۀ دوم ایام کرامت و نزدیک به ولادت ایشان هستیم، اما به دلایلی از این بحث عدول کردم و در موضوعی با عنوان ««بازشناسی مسیر هدایت» به ایراد سخن خواهم پرداخت. ابتدا چند مطلب را یادآوری کنم.
مطلب اول اینکه قرآن، کتاب هدایت است. در همین راستا، ارتباط این کتاب با انسان، ارتباطی بسیار در خور توجه است. این کتاب، کتابی است که اسباب هدایت است و خداوند، هدف اصلی این کتاب را هدایت معرفی می‌کند.
مطلب دوم اینکه رسالت انبیاء نیز برای دستیابی به هدایت انسان است و این هدایت برای انتفاع مردم است.
مطلب سوم اینکه مردم در برابر امر هدایت دو گونه موضع دارند. بخشی هدایت را می‌پذیرند و بخشی هدایت پذیر نمی شوند. قرآن کریم به صراحت می گوید آنهایی که هدایت نپذیرفتند، جهنمی و بدبخت می شوند و کسانی که پذیرای هدایت شدند، خوشبخت و بهشتی و سعادتمندند.
مطلب چهارم، که سالها پیش هم در بارۀ آن، صحبت کرده‌ام ، اینکه بحث هدایت و کتاب قرآن و هدایت پذیری همگی بسته به مطلب دیگر هم هست و آن، اینکه هدایتی که قرآن مطرح می کند فقط هدایت به معنای بیان راه نیست، بلکه علاوه بر آموزش ، راه را نیز نشان می دهد، به این معنا که هدایت قرآن عبارت است از ایصال انسان به مقصود. در واقع، قرآن در مسیر هدایت، هم بیان مسئله میکند، آموزش و آگاهی می دهد و هم راه نشان می دهد و بلکه دستگیری می کند و در نهایت، طالب هدایت را به مقصود می رساند.
یعنی همواره همراه با این هدایت، آموزش و یاریی نیز وجود دارد تا انسان را به سر منزل مقصود برساند. به بیانی رساتر، قرآن کریم، متضمن نوع هدایتی است که هم طرح مسیر دارد و هم اهل عمل را در رساندن به مقصد مسیر همراهی می‌کند، به شکلی که هدایت قرآنی علاوه بر راه نشان دادن‌ تا مقصد نیز همراه انسان است. نکته مهم و چهارم که در هدایت می گویم همین مطلب است که خدای متعال هدایتی که برای پیغمبر می‌گوید از این سنخ است و برای هدایت، خدا همه چیز را ردیف می کند، و اسباب این هدایت را فراهم میکند، و از ارسال پیغمبران(ص) تا درک محضر ائمه(ع) و حتی راه دادن به عالم ملکوت و حتی در خواب و رویا نیز برای هدایت انسان آورده است.
اهل ایمان در مسیر هدایت عنایات الهی را با خود می بینند. تعبیر قرآن در این مورد متعدد است به طور مثال می فرماید:«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ ۚ إِنَّهُمْ فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى .ما خبر [عبرت آموز] شان را به حق و درستی برای تو بیان می کنیم: آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و ما بر هدایتشان افزودیم»(کهف/۱۳، ترجمه: انصاریان) در این داستان، قرآن کریم، سخن از هدایت های افزونتر پس از ایمان ‌و مقاومت به میان آورده است.

در اینجا خداوند به صراحت بیان میکند که کسانی که ایمان آوردند و راه هدایت درست اوصیاء و انبیاء را پیش گرفتند، هدایت آنها را زیاد کردیم به این معنا که در مسیر هدایت بیشتر دستشان را گرفتیم و  قرآن برای این افزایش هدایت در مسیر دو الی سه تعبیر دارد. بعضی مواقع هم قرآن کریم در بحث هدایت الهی، مصادیق دیگری نیز بیان میکند. اما باید توجه داشت که در مسیر هدایت بسیار راههای روشنگرانه برای انسان باز میشود و مسیر درست نشان داده می‌شود، به طور مثال گاهی حتی خوابها و منامات صالحه نیز می‌توانند یکی از مصادیق هدایت الهی باشند. باید از خدا بخواهیم که به حق اولیای معصومین ما را قدردان هدایت الهی قرار بدهد».

_____________
۱۴۰۲/۳/۷، میبد، منزل آقای علمچی.
موضوع: بازشناسی مسیر هدایت. (شب دوم)

با صلوات بر محمد و آل محمد و درود بی پایان به جناب حجت‌الاسلام انصاری.
در ادامۀ بحث شب گذشته، به موضوعی تحت عنوان«بازشناسی مسیر هدایت» پرداختم و در این بحث باید به یک نکته توجه کرد که ما در بحث هدایت یک معانی وسیع‌تری را پیش رو داریم که باید به آنها توجه کرد. شب گذشته چهار مطلب ذکر شد و مطلب چهارم این بود که از دیدگاه کسانی همچون علامه طباطبایی ، هدایت قرآنی، تنها راهنمایی نیست، بلکه رهنمود و ایصال به مقصود است. نوعی از هدایت که خداوند در آن، هم توضیح ، تفسیر و بیان مسئله می‌کند و راه نشان میدهد و هم دستگیری میکند تا انسان مهتدی/هدایت‌جو را به سر منزل مقصود برساند. تفاوت هدایت الهی با هدایت بشری در این است که در هدایت بشری، نمی‌توان در همه جا و از همۀ اشخاص دستگیری کرد و آنان را راه برد ولی خداوند، دستش در قلب و روح انسان باز است و «هو علی کل شیٍ قدیر» است. و این مطلب مهمی در بحث هدایت است. دستگیری و راه بردن انسان در مسیر هدایت الهی، به شکل های متعددی امکان بروز و تحقق دارد. از بیداری تا خواب، از سکوت و آرامش تا بستر طوفان و بحران ها، و از آفاق تا انفس.
ابتدا برای روشن تر شدن صورت مسأله به طور مثال نمونه ای را یاد می کنیم. مثلاً در مباحث مربوط به امام عصر(ارواحنا له الفدا) که برای انسان، اشرف هدایات در عصر غیبت است، نمونه‌هایی را میتوان ذکر کرد. از جمله روایت سفر علی بن مهزیار اهوازی(ره) به حج به امید دیدار امام عصر(عج) است. که در سال بیستم، به دلیل عدم ملاقات آن حضرت، و نیز پیری و کمبود هزینه سفر، تصمیم به ترک سفر حج گرفت و تصمیم خود را به همسفران اعلام کرد. اما همان شب واقعۀ خواب علی بن مهزیار پس از نوزده سفر، رخ داد و در آن رؤیا ایشان را به سفر بیستم فرمان دادند و او از تصمیم قبلی برگشت و به سفر حج بیستم رفت و داستان معروف تشرف وی محضر ولی خدا، نصیبشان گشت.
دستگیری در طریق هدایت را قرآن در وجوه مختلفی بیان کرده است که برخی از آنها در این مقام ذکر می شود.
مورد اول؛ هدایت افزایی است. در سوره کهف، آیه سیزدهم که جلسۀ قبل در مورد آن سخن گفته شد، خداوند می‌فرماید :«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ ۚ إِنَّهُمْ فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًی» و‌ اینکه به هدایت این جوانان افزودیم که منظور اصحاب کهف هستند و نمونۀ بارز افزودن به هدایت این است که جوانان خداپرست با خود گفتند جای ما در شهر بت پرستان نیست و این یک بیان عادی نیست. خداوند در قرآن تصریح می‌کند که ما به آنها فهماندیم که شهر ملحدان جای آنان نیست و باید از آن سرزمین خارج شوند و نیز به این درک رسیدند که در بارۀ گفتمان آفرینش و توحید گفتگو کنند و دیدگاه با پرستان را نقض و ابطال کنند و در نهایت فرو بستگی همۀ درها و بسترهای زیست اجتماعی برای آنان در شهر کافران، به دل کوهها و در بُن غار بزرگ پناه بگیرند و به زندگی پنهانی روی بیاورند تا اسباب گشایشی فراهم گردد. ابن مطالب را در آیات ۱۳ تا ۱۶ از سورۀ کهف می توان مرور کرد. آنچه در آیات یاد شده آمده است در واقع شرح هدایت افزایی الهی در مسیر اهل هدایت است. در اینکه سازو کار هدایت افزایی چگونه می تواند باشد را شاید نتوان در یک یا چند شیوه محدود و محصور کرد. اما به یقین یکی از راههای آن، نجوای الهی با قلوب اهل هدایت است. همانگونه که به تعبیر امیرالمومنین (علیه السلام): «وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَهِ بَعْدَ الْبُرْهَهِ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ، فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقَظَهٍ فِی [الْأَسْمَاعِ وَ الْأَبْصَارِ] الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَهِ، یُذَکِّرُونَ بِأَیَّامِ اللَّهِ وَ یُخَوِّفُونَ مَقَامَهُ بِمَنْزِلَهِ الْأَدِلَّهِ فِی الْفَلَوَاتِ. مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَیْهِ طَرِیقَهُ وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاهِ، وَ مَنْ أَخَذَ یَمِیناً وَ شِمَالًا ذَمُّوا إِلَیْهِ الطَّرِیقَ وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَکَهِ، وَ کَانُوا کَذَلِکَ مَصَابِیحَ تِلْکَ الظُّلُمَاتِ وَ أَدِلَّهَ تِلْکَ الشُّبُهَاتِ؛ خداى را -که نعمت هایش ارجمند است- پیوسته در هر قطعه اى از زمان پس از قطعه دیگر و در روزگارهاى خالى از پیامبران، بندگانى است که در عرصه گاه فکرشان با آنان راز مى گوید، و در ذات عقولشان با آنان گفتگو دارد، اینان به نور بیدارى در دیده ها و گوشها و دلها چراغ هدایت بر افروختند، مردم را به یاد ایام اللّه مى اندازند، و از مقام حق بیم مى دهند، این بزرگواران همچون راهنمایان در بیابانها هستند که هر که جانب راه راست گیرد راهش را بر او مدح و ثنا گویند، و به نجات مژده اش دهند، و هر که در راست و چپ افتد طریقش را در نظرش نکوهش نمایند، و او

را از هلاکت بترسانند، اینان با این ویژگیها چراغهاى آن تاریکى ها، و راهنمایان نجات بخش از آن اشتباهاتند».(خطبۀ ۲۲۲/ راهنمایان راه حق ، ترجمه: انصاریان)
این هدایتی است که خداوند در سوره کهف به آن اشاره میکند و در قلب‌های اصحاب کهف و در عمق سینه هایشان نجوا میکند و آنها را به بیرون شهر و پناه بردن به غار هدایت می‌کند و این به تعبیر علی علیه السلام همان رازی است که در عرصه گاه فکرشان و در ذات عقولشان با آنها گفته می‌شود. و اصحاب کهف را به یکی از آیات عظمت خداوند تبدیل می‌کند. حاصل همان هدایتی قرآنی که با نشان دادن راه و افزودن چراغهای هدایت و سرانجام، رساندن به مقصود همراه است.
مورد دوم، وحی فعل است. این نوع هدایت در باب انبیاء و اوصیاء صورت می گیرد و مانند یک دریا است و پیوسته نو به نو میشود. قرآن در این باره می‌فرماید:«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاهِ ۖ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ. و آنان را پیشوای مردم ساختیم تا (خلق را) به امر ما هدایت کنند و هر کار نیکو را (از انواع عبادات و خیرات) و خصوص اقامه نماز و اداء زکات را به آنها وحی کردیم و آنها هم به عبادت ما پرداختند».( انبیاء/۷۳، ترجمه: الهی قمشه‌ای). در این آیه با آنکه پیامبران و امامان خود مصدر هدایت الهی هستند اما علاوه بر آن، دگر باره به آنان، «فعل الخیرات» وحی می‌شود و این به همان دلیل است که هدایت، امری است که پیوسته نو می‌شود و در حقیقت، یک جریان جاری و کنش‌گرانه است که مورد عنایت الهی است.
_____________
۱۴۰۲/۳/۸، میبد، منزل آقای علمچی.
موضوع: بازشناسی مسیر هدایت(شب سوم)

با صلوات بر محمد و آل محمد و آرزوی طول عمر همراه با سلامتی برای جناب حجت‌الاسلام انصاری.
«در بازشناسی مسیر هدایت، مطالبی بیان شد که در ارتباط با هدایت الهی و مسیر آن، بسیار روشنگرانه بود. به ویژه آنچه در دنبالۀ بحث و پس از بیان آیات ۱۳/کهف و ۷۳/انبیاء، بیان شد دال بر اینکه طی مسیرهدایت، بر هدایت انسان، افزوده می‌شود. این نکتۀ مهمی است که کمتر به آن توجه می شود. در حالیکه شخص هدابت‌جو باید خود به این مسئله واقف باشد که اگر در مسیر انجام تکالیف الهی، در همان هدایت اولیه باقی مانده است، و به همان ابتدائیات بسنده کرده است، در امر هدایت درجا زده است و در مسیر هدایت به درستی پیش نرفته است وگرنه باید بر برگ و بار هدایت اولیه، همواره افزوده می‌شده است. هر چه مبنا و اساس هدایت آغازین بوده باید افزایش بافته باشد، زیرا آنچه ابتدا در سفرۀ هدایت پهن کرده بودند، مقدمه بوده و هدایت تام، هنوز اتفاق نیفتاده و بهرۀ هدایت اصلی ضمن سپردن راه هدایت، می‌رسد. هر چه در مسیر هدایت، بیشتر جلو بروند بر معرفت ها افزوده می‌شود. داستان چنین هدایتی، در دنیا، مصداق این بیت است :
بده ساقی، می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
در مسیر هدایت، آنچه به انسان داده می‌شود در ظرف همین دنیا واقع شده و بهشت نیز ثمرۀ همین هدایت دنیایی است و این سفرۀ هدایت دنیاست که آدم را به بهشت می‌رساند. همانگونه که در سورۀ کهف(کهف/۱۳) خدا میفرماید بر هدایت آن جوانان افزودیم و این افزایش در ظرف زندگی دنیا اتفاق افتاده است. آنچنانکه در جلسۀ قبل گذشت.
مورد دومی که ذیل نکته چهارم در بحث جلسه پیش مطرح شد، این بود که دربارۀ انبیاء الهی و اوصیاء معصومین،قرآن کریم یک تعبیری دارد که می‌گوید به آنان فعل الخیرات را وحی کردیم.( انبیاء/۷۳ و نیز انعام/ ۷۱) یعنی همین انبیاء بزرگ، با آنکه صاحب مقام عصمت هستند و از قبل تولد تا بعد از مرگ نیز در سایۀ هدایت و محبت خداوند هستند، به آنان در همین مسیر هدایت، فعل الخیرات را وحی کردیم و انجام خوبی ها را وحی کرده ایم و همانطور که گفته شد این وحی، وحی تشریعی نیست. فعل الخیرات به معنای روانش یعنی آنکه خداوند، فعل کار خیر را وحی میکند نه آنکه وحی کند و فرمان بدهد که این کار خیر انجام شود. آنچنانکه جرجانی در اعجاز البلاغه گفته و دیگران نیز معانی بیان به این ساخت از جمله توجه داشته اند، اضافۀ فعل به خیرات با « أن یفعلوا الخیرات» فرق واضحی دارد. علامه در المیزان نیز تصریح می کند که در تعبیر اولی، خیرات تحقق یافته است و در دومی امید به تحق آنها وجود دارد و میان این دو تعبیر تفاوت بسیاری است.
عبارت علامه این است: «آیه مورد بحث که می‌فرماید:” وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ …” که مصدر مضاف در آن به کار رفته، دلالت دارد بر اینکه فعل خیرات تحقق یافته، به این معنا که وحی متعلق به فعل صادر از ایشان شده. و ساده‌تر اینکه عمل خیرات که از ایشان صادر می‌شده، به وحی و دلالتی باطنی و الهی بوده که مقارن آن صورت می‌گرفته و این وحی غیر وحی مشروعی است که اولا فعل را تشریع می‌کند و سپس انجام آن را بر طبق آنچه تشریع شده بر آن مترتب می‌سازد. ‏مؤید این معنا جمله بعدی است که می‌فرماید:” وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ”، زیرا این جمله به ظاهرش دلالت دارد بر اینکه ائمه قبل از وحی هم خدای را عبادت می‌کرده‌اند و وحی، ایشان را تایید نموده است، و عبادتشان با اعمالی بوده که وحی تشریعی قبلا برایشان تشریع کرده بود، پس این وحی که متعلق به فعل خیرات شده، وحی تسدید (تایید) است، نه وحی تشریع».
تفسیر نمونه نیز به این معنا توجه داشته است ولی احتمال دوم را وحی تکوینی می نامد؛ «این وحی می‌تواند وحی تشریعی بوده باشد، یعنی ما انواع کارهای خیر و ادای نماز و اعطای زکات را در برنامه‌های دینی آنها گنجانیدیم: و نیز می‌تواند وحی تکوینی باشد، یعنی به آنها توفیق و توان و جاذبه معنوی برای انجام این امور بخشیدیم.». آنگاه به دفع اشکالی می پردازد که در احتمال وحی تکوینی بودن فعل الخیرات ، پیش می آید و لذا می گوید: «البته هیچیک از این امور جنبه اجباری و اضطراری ندارد بلکه تنها آمادگیها و زمینه‌ها است که بدون اراده و خواست خود آنها هرگز به نتیجه نمی‌رسد.». بنابر این روشن شد که برداشت ما اگر چه در مقدمات بحث از این بخش از آیه (فعل الخیرات) با جرجانی و علامه طباطبایی همراهی دارد ولی در نتیجه گیری نهایی متفاوت است و تفاوت اصلی در نگرش هدایت شناسانۀ ما به موضوع است و اینکه مفاد وحی در اینجا الهام و هدایت به خود فعل و انجام خوبیهاست، نه دستور و فرمان و درخواست انجام آنها. که توضیح داده شد.

به هر حال آنچه روشن است اینکه تمام کسانی که به درجاتی از فضائل و ملکات معنوی رسیده‌اند، بهره ای از همین مقولۀ فعل الخیرات برده‌اند و همۀ افرادی که بویی از بستان معرفت نصیب آنان گشته است، به واسطۀ همین فعل الخیرات بود. در وحی به فعل الخیرات ، گویی جان هدایت یافته را متوجه فعل خیر می کنند و بر قلب انسان مهتدی، نفْسِ عمل خیر وحی شده و توسط او عملی و اجرایی می‌شود. در هدایت قرآن برای انبیاء و ائمه معصومین، علیهم السلام وضعیت اینگونه است که علاوه بر شریعت وحیانی که به آنان داده میشود، فعل الخیرات را نیز به ایشان وحی می کنند. اقتضای «واو» عطف در آیه شریفۀ «و أوحینا علیهم فعل الخیرات..» نیز انضمام و افزایش است، نه تکرار یا توضیح. بعضی از مفسرین این نوع هدایت را زیر مجموعۀ همان وحی تشریعی می‌دانند در حالیکه این یک هدایت تشریعی نیست. بلکه نوعی هدایت به فعل است که خداوند آن را بر قلوب انبیاء و معصومین  سرازیر کرده و این هدایت از تحقق و پیوستگی و تداوم برخوردار است.
فعل خیرات، در زیست مؤمنانه، امر ناشناخته ای نیست و به فراوانی رخ می دهد. در داستان حاجی‌علی بغدادی و تشرف ایشان خدمت امام زمان ارواحنا له الفدا، نمونه ای از آن را می توان دید. آن هنگام که عصر پنجشنبه، حاجی بغدادی پس از زیارت کاظمین به قصد بغداد، عزیمت کرد تا مزد کارگران شعربافی را بدهد که رسم بود در آخر هفته ها پرداخت میشد!!. در حکایت تشرف آمده: «لذا به طرف بغداد حرکت کردم، وقتی یک سوم راه را رفتم سید جلیلی را دیدم، که از طرف بغداد رو به من می آید چون نزدیک شد، سلام کرد و دست های خود را برای مصافحه و معانقه با من گشود و فرمود: «اهلاً و سهلاً» و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو یکدیگر را بوسیدیم». و در ادامه پس از این ملاقات، به درخواست سید، تغییر رأی داده و از میانۀ راه برگشت می کند و در همراهی با ایشان وارد حرم کاظمین شده و زیارت کرده و در اثناء گفتگو، از زیارت امام رضا علیه السلام می‌پرسد و حضرت پاسخ میدهند:«: گفتم: در سال ۱۲۶۹ به زیارت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) رفتم در قریه درود (نیشابور) عربی از عرب های شروقیه، که از بادیه نشینان طرف شرقی نجف اشرف اند را ملاقات کردم و او را مهمان نمودم از او پرسیدم: ولایت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) چگونه است؟
گفت: بهشت است، تا امروز پانزده روز است که من از مال مولایم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) می خورم نکیرین چه حق دارند در قبر نزد من بیایند و حال آنکه گوشت و خون من از طعام آن حضرت روئیده شده. آیا صحیح است؟ آیا علی بن موسی الرضا(ع) می آید و او را از دست منکر و نکیر نجات می دهد؟
فرمود: «آری واللّه ! جد من ضامن است».
گفتم: آقای من سؤال کوچکی دارم.
فرمود: «بپرس!»
گفتم: زیارت من از حضرت رضا(ع) قبول است؟
فرمود: «ان شاءاللّه قبول است».
و پس از پرسیدن سوالاتی با حضرت وارد حرم شدند:«پس آمدیم و چند قدیم نرفتیم که خود را در صحن مقدس کاظمین کنار کفش داری دیدیم، هیچ کوچه و بازاری را ندیدیم. پس داخل ایوان شدیم از طرف «باب المراد» که سمت شرقی حرم و طرف پایین پای مقدس است. اقا بر درِ رواق مطهر، معطل نشد و اذن دخول نخواند و بر درِ حرم ایستاد. پس فرمود: «زیارت کن!».

گفتم: من سواد ندارم.
فرمود: «برای تو بخوانم؟
گفتم: بلی!
فرمود: «أدخل یااللّه السلام علیک یا رسول اللّه السلام علیک یا امیرالمؤمنین…» و بالاخره بر یک یک از ائمه سلام کرد تا رسید به حضرت عسکری(ع) و فرمود:
«السلام علیک یا ابا محمدالحسن العسکری».
بعد از آن به من فرمود: «امام زمانت را می شناسی؟»
گفتم: چطور نمی شناسم.فرمود: «به او سلام کن».
گفتم: «السلام علیک یا حجه اللّه یا صاحب الزمان یابن الحسن».
آقا تبسمی کرد و فرمود: «علیک السلام و رحمه اللّه و برکاته».
پس داخل حرم شدیم و خود را به ضریح مقدس چسباندیم و ضریح را بوسیدیم به من فرمود: «زیارت بخوان».
گفتم: سواد ندارم.
فرمود: «من برای تو زیارت بخوانم؟»
گفتم: بله.
فرمود: «کدام زیارت را می خواهی؟»
گفتم: هر زیارتی که افضل است.
فرمود: «زیارت امین اللّه افضل است»، سپس مشغول زیارت امین اللّه شد و آن زیارت را به این صورت خواند:
«السلام علیکما یا امینی اللّه فی ارضه و حجتیه علی عباده اشهد انکما جاهدتما فی اللّه حق جهاده، و عملتما بکتابه و اتبعتما سنن نبیه(ع) حتی دعا کما اللّه الی جواره فقبضکما الیه باختیاره والزم اعدائکما الحجه مع ما لکما من الحجج البالغه علی جمیع خلقه…» تا آخر زیارت…».
این داستان حاج علی بغدادی یکی از نمونه های بارز هدایتی است که ارادۀ کار خیر می کند و سپس از کاظمین خارج می شود به قصد بغداد تا در راه چنان اتفاق خجسته ای بیفتد و ایشان به محضر امام عصر، ارواحنا له الفدا، مشرف شوند.
_____________
۱۴۰۲/۳/۹، میبد، منزل آقای علمچی.
موضوع: بازشناسی مسیر هدایت(شب چهارم)

با صلوات بر محمد و آل محمد و آرزوی توفیقات روز افزون برای جناب حجت‌الاسلام انصاری.

«ما در بحث هدایت بودیم و در این مقوله مطالبی عرض شد و در دنبالۀ آن مباحث به این مطلب رسیدیم که چهار نکته را یاد کردیم و در نکتۀ چهارم بیان کردیم، که هدایت قرآنی ایصال به مقصد است. و در این راستا دو آیه از قرآن ذکر شد؛ که این دو آیه نیز شامل دو مورد مهم در امرهدایت بودند. مورد اول که در سوره کهف خداوند در داستان اصحاب کهف و رفتن آنان به سوی غار ، به آن اشاره کرده است این بود که در مسیر هدایت، بر هدایت اهل ایمان افزوده می‌شود و در آیه ذکر سده، اصحاب کهف نماد افزایش هدایت و رستگاری بودند. بنابر این هدایت الهی عبارت از یک بستۀ هدایتی نیست که در آغاز هدایت یابی انسان به او عنایت شود و تا آخر حیات از همان بسته و در همان محدوده ها از هدایت الهی برخوردار باشد. بلکه بستۀ هدایت الهی، برای مهتدیان، پیوسته در تکمیل و ترقی است و از پویایی و جوشش و افزایش غیر قابل تصوری برخوردار است که انسان مؤمن را همواره شاداب و کامیاب می سازد و در همۀ احوال، روح را سیراب می کند. مورد دوم آنکه در آیه ای دیگر و در مقام بیان نوع هدایت یابی انبیاء و اوصیاء الهی، خداوند فرمود به این پیشوایان هدایت الهی، فعل الخیرات را وحی کردیم . علامه طباطبایی نبز به این نکته موجود در آیه، توجه دارد و برای آن اهمیت قائل است اگر چه آن را به معنای توفیق برای تحقق یک کار تکوینی می داند. این دو مورد بود که در ذیل نکتۀ چهارم تکرار و یادآوری شد.
اما نکتۀ پنجم در باز شناسی مسیر هدایت، این است که هدایت از نگاه قرآن و اهل بیت(ع) یک امر اعطایی است. یعنی درست است که انسان طلب را در خود زنده می‌کند و وجودش و حرکاتش به گونه ای است که  از خدای متعال طلب هدایت میکند اما مسئلۀ اساسی این است که هدایت صنع الله و‌ فعل خداست و کار بنده نیست. انسان فقط میتواند مقدماتی را فراهم کند و این طلب را در خود زنده کند و به واسطۀ این طلب خدا او را هدایت کند. گاهی هم بندگان دیگری واسطه میشوند و برای بنده ای دیگر اسباب طلب هدایت می‌شوند. اما آنچه مهم است اینست که هدایت به خواست خدا  است همانطور که خداوند به پیامبر(ص) فرمود:«إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَن یَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ. تو نمى‏توانى کسى را که دوست دارى هدایت کنى؛ ولى خداوند هر کس را بخواهد هدایت مى‏کند؛ و او به هدایت یافتگان آگاهتر است». آیا حضرت محمد صل الله علیه و آله به هدایت اطرافیان و نزدیکان و حتی انسانهای دیگر علاقه نداشت؟ یا موسی نمی‌خواست فرعون را که در حمایت امکاناتش رشد و پرورش یافته بود هدایت کند؟ پاسخ این است که همگی پیامبران به هدایت مردم بسیار راغب بودند و مشتاق، اما امر هدایت، امری است که به مشیت الهی بسته است و باید خداوند آن را بخواهد. بستگی داشتن وجود پدیده ها به اراده و خواست الهی از مؤلفه های معرفت توحیدی است. همچنانکه در سوره واقعه، خداوند در بارۀ کشت و زراعت مردم، چنین پرسش می کند:«أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ. آیا شما آن را می رویانید، یا ما می رویانیم؟»(واقعه/۶۴، ترجمه : انصاریان)
اینها از مثالهای روشن در قرآن است دال بر اینکه بدون خواست خداوند هیچ امری امکانپذیر نیست. در بحث هدایت نیز کار به همین ترتیب است لذا می فرماید که «به یقین (ای پیغمبر) تو هر که را دوست داشته باشی، هدایت نمی کنی، بلکه خداوند، آن را که بخواهد هدایت می کند».
جایی دیگر قرآن در چگونگی هدایت‌گری می‌گوید:«فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ، لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ، پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده ای، بر آنان چیره نیستی».(غاشیه/۲۱، ۲۲) این آیه نیز نشان میدهد که پیامبر در امر هدایت سلطه ندارد و فقط میتواند یادآوری کنندۀ راه و مسیر و نشانه های حق باشد. تا آنکه تذکر پیامبرانه در مخاطبان رسالتش، ایجاد انگیزه کند وطلب هدایت و کشش و رغبت به سوی آن را در برخی افراد زنده کند و در نتیجه، متعلق مشیّت الهی قرار گرفته و خداوند آنان را هدایت کند. همینجا لازم به یادآوری است، برداشت برخی از معاصران از آیه ۲۲ غاشیه ، مبنی بر اینکه پیامبر حق تسلط سیاسی و چیرگی حکومتی بر مردم ندارد، برداشتی نادرست و خارج از سیاق آیه مذکور است. همانطور که با آیات متعددی دال بر حق حاکمیت و قدرت و سلطه سیاسی برای پیامبر یا گزارش سلطه مشروع و سیطرۀ سیاسی مقبول آن حضرت بر مردم و جامعه اسلامی عصر خودش، به شدت متعارض و ناسازگار است. معمولاً برای رفع تناقض و تعارضی که ابتداءا به نظر می رسد، آیه را به نفی سلطۀ پیامبر(ص) بر ایمان آوری کافران، تفسیر می کنند و از عدم اجبار کافران بر ایمان، سخن می گویند.

(با اِعمال کمى دقت و توجه به سیاق و قبل و بعد آیات دسته نخست و همینطور دسته دوم به راحتى مى‌توان دریافت که هیچ گونه تهافتى بین این دو دسته از آیات وجود ندارد: آیات دسته اول در ارتباط با کسانى است که هنوز به اسلام گرایش نیافته‌اند و چون قوام اسلام و ایمان به اعتقاد قلبى است و چنین اعتقادى با شناخت و آگاهى و با ادلّه متقن و محکم و از روى اختیار حاصل مى‌گردد و اکراه بردار نیست‌؛ بر این اساس، خداوند به پیامبر خود مى‌فرماید تو مسؤولیت خویش را انجام دادى. وظیفه تو ابلاغ پیام ما و آیات الهى به مردم بود و دیگر نباید نگران ایمان نیاوردن مشرکان باشى. رسالت تو در این نیست که مردم به زور و اکراه مسلمان شوند‌؛ چون ما تو را مسلّط بر کفار قرار ندادیم که به زور آنها را مسلمان کنى.«مصباح یزدی، محمد تقی، پاسخ استاد به جوانان پرسشگر، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره)، چاپ نهم ۱۳۹۴،ج ۱ ، ص۸۲) در حالیکه آیات یادشده و مشابه آنها، در ارتباط با عموم مخاطبین قرآن ، اعم از کافر و مسلم است. مفهوم اصلی دو آیه یاد شده، بیانی از مسالۀ هدایتگری دینی است که متکی بر روش تذکر است و هدایت ایمانی و راهیابی انسان به حقیقت متعالی را خارج از روابط سلطه و قدرت می داند، همچنانکه در واقعیت وجودی اش، چنین است و دست سیاست و قدرت را در ساحت هدایت حقیقی، و دستیابی به گوهر حقیقت، راهی نیست.
پس در بازشناسی مسیر هدایت ، نکتۀ پنجم نیز نکتۀ مهمی است که بدانیم تا خدا نخواسته باشد هیچ هدایتی صورت نمی‌گیرد. در ادامه مباحث به برخی از آثاری که بر نکته پنجم مترتب می شود خواهیم پرداخت.
یکم، به دلیل صنع الله بودن امر هدایت، خرده گیری بر مربیان و مشایخ دینی، به دلیل گریزان شدن مردم از دین، همیشه و همه جا روا نیست و درست نمی آید. ای بسا رهبران دینی که به وظایف خود به درستی عمل کرده باشند ولی مردم از گرایش و ایمان سرباز زده باشند و به انتخاب خودشان بر کفر و گمراهی پافشاری کنند. مگر حضرت نوح(ع) در وظایفش کاستی وجود داشت که مردم ایمان نیاوردند و گرفتار عذاب شدند؟ کاستی ها و رفتارهای ناشایست دینداران می تواند سبب گریزانی مردم از دین بشود اما عامل مهم آزادی درونی انسان در انتخاب کفر یا ایمان را هیچگاه نباید از یاد برد و نادیده گرفت.
دوم، از آنجا که هدایت، کاری الهی است و محدودیت کمی و کیفی ندارد، بنابر این در سرتاسر عمر، همواره باید از خدا طلب هدایت داشت. همانطور که در نمازهای واجب ، شبانه روزی ۱۲ بار، بایست «اهدنا الصراط المستقیم» گفت. فعل دعایی بکار رفته در این آیه، دلالت بر نیازمندی مستمر هدایت انسان به عنایت الهی دارد پس باید آن را پیوسته و بلکه گاهی، لحظه به لحظه از خدا خواست زیرا هدایت، صنع الله و فیض خداست.
سوم، دقت و ظرافت آیات قرآن در کاربرد فعل هدایت، در این زمینه قابل توجه است. اگر در سورۀ حمد به دلیل نیاز مستمر مؤمنان به استمرار هدایت الهی، از فعل امر در معنای دعایی بهره می گیرد؛ ولی در آیۀ شریفه دیگری از فعل ماضی استفاده می کند و می‌فرماید:«وَهُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَىٰ صِرَاطِ الْحَمِیدِ؛ و هدایت شدند به گفتار پاک دلنشین و هدایت شدند به راه ستوده.(حج/۲۴). زیرا در این آیه ، قرآن از سرنوشت مؤمنانی سخن میگوید که سرای دنیا را از سرگذرانده و وارد بهشت شده‌اند. پس هنگامی که از هدایت آنها سخن میگوید از فعل ماضی(گذشته) استفاده می‌کند. نشانی از اینکه هدایتی که در دنیا از خدا خواسته شده، در بهشت، پاداش داده میشود و بهشت مکانی برای هدایت نیست بلکه ثمرۀ هدایت در دنیاست. پس هر که به بهشت وارد می‌شود ،قطعا هدایت شده است. درهمین حال، وقتی سخن بر سر امر هدایت در دنیا باشد، قرآن از فعل مضارع استفاده می کند که دلالت بر حال و آینده و نیز استمرار دارد و تحقق آن نیز قطعی نیست. مانند «ذلِکَ هُدَى اللَّـهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ؛ آن هدایت خداست، هر کسی از بندگانش را بخواهد، به سببش، هدایت می کند».(انعام، ۸۸) با این اوصاف، دانسته می شود که به طور یقین، هدایتگری، صُنع الهی است که باید آنرا از خدا «طلب» کرد تا زمینه اش فراهم شود و به سبب وجود «همت» و «اراده» در انسان هدایتجو، خداوند آدمی را از ظلمت جهالت و غفلت و معصیت به راه راست، هدایت کند. همچنانکه دانسته خواهد شد که در شاهراه هدایت، همۀ پیامبران، ائمه، قرآن، عالمان، مشایخ ، بزرگان، کتابها و … تنها اسباب و مُعِدّات برای فراهم شدن فرصت و انگیزش در انسان و طلب کردن هدایت هستند تا آنگاه، هدایت و راهیابی با خواست و ارادۀ الهی انجام بگیرد و درجه ای دیگر از هدایت بی پایان الهی نصیب گردد. امید آنکه خداوند همه را در این مسیر ستوده و پسندیده هدایت کند.
_____________
۱۴۰۲/۳/۹، میبد، منزل آقای علمچی.
موضوع: بازشناسی مسیر هدایت (شب پنجم)

با صلوات بر محمد و آل محمد و آرزوی سلامتی برای جناب حجت‌الاسلام انصاری.

در ادامۀ جلسات با مبحث بازشناسی هدایت هستیم و به لطف خدا و عنایت حضرت ولیعصر مطالبی را بیان کردم. اما به مناسبت میلاد حضرت رضا علیه السلام و برای تبرک دو روایت از ایشان عرض میکنم.
روایت اول:«وَ عَنِ الرِّضا علیه السلام: تُعْرَضُ عَلى رَسُولِ اللّه ِ عَلَیْهِ وَآلِهِ السَّلامُ اَعْمالُ اُمَّتِهِ کُلَّ صَباحٍ اَبْرارِها وَ فُجّارِها، فَاحْـذَرُوا.
از امام رضا علیه السلام است: کارهاى امّت پیامبر صلی الله علیه و آله، چه نیکان و چه بدکاران، هر بامداد به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله گزارش و عرضه مى شود ، پس حذَر کنید!» (مسندالامام الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۳۳۹)
روایت دوم :«مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ شِیعَتِنَا یَمْرَضُ إِلاَّ مَرِضْنَا لِمَرَضِهِ وَ لاَ اِغْتَمَّ إِلاَّ اِغْتَمَمْنَا لِغَمِّهِ وَ لاَ یَفْرَحُ إِلاَّ فَرِحْنَا لِفَرَحِهِ. هیچ یک از شیعیان ما، مریض نمی شود، مگر این که ما نیز در بیماری آنان بیمار می شویم و محزون نمی شود، مگر این که ما نیز در غم او محزون می شویم و شادمان نمی گردد، مگر این که ما نیز به خاطر شادی او شادمان می‌شویم»(بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۱۶۸). آری؛ «دلربایی همه آن نیست که عاشق بِکُشَند/خواجه آن است که باشد غَمِ خدمتکارش». (حافظ)

و اما در ادامۀ بحث «بازشناسی مسیر هدایت» تاکنون پنج نکته در مورد هدایت گفته شد و نکتۀ پنجم این بود که هدایت، صُنع الله است. زیرا کار هدایت، ناشی از فضل و ارادۀ خداوند است. همچنانکه بیرون شدن انسان از ظلمت، بسته به طلب هدایت و خواستن آدمی است. گاهی نوع تربیت، لقمۀ حرام یا حلال، محیط زندگی و حتی وراثت را می‌توان زمینه ساز هدایت و یا ظلمت دانست ولی در هر صورت، امر هدایت ، مقوله ای جداگانه است و این امور ارتباطی به معدّات هدایت ندارند، زیرا هدایت از مشیت الهی سرچشمه می‌گیرد. به طور نمونه مگر لقمۀ نان سفرۀ حضرت نوح(ع) حلال نبود؟ مگر نوح پیامبر(ع) کلام الهی را «از جان» نمی گفت تا «لاجرم بر دل نشیند»؟ مگر نیتش پاک نبود؟ یا نفسش انبیایی نبود؟ باید پاسخ داد، چنین بود اما با این همه، پسر نوح و گمراهی اش یکی از تمثیل های برجسته گشت. یا محمد(رض) بن ابی‌بکر که از اصحاب خاص امیرالمومنین علیه السلام بود ولی از پدری چون ابوبکر!. حقیقت این است که این نسبتها تاثیر قطعی در هدایت الهی ندارد و هدایت به فضل الهی بستگی دارد و بخش اختیاری آن به انگیزه و انتخاب و فراهم شدن ظرفیت و قابلیت آدمها مربوط می‌شود. در راه هدایت استعداد و انگیزه نیاز است و بازشناسی مسیر هدایت کمک می کند به شیوه و روش های درست، انگیزه درست کنیم و بسازیم تا ظرف تعلق مشیت الهی فراهم بیاید و امر هدایت، تحقق پیدا کند. وظیفۀ اصلی انسان در راه تربیت این است که انگیزه و طلب، ایجاد بکند و باقی ماجرا بستگی به عنایت خداوند و قابلیت هر فردی دارد تا هدایت شود.
چهارم، اینکه حقیقت هدایت فقط هدایت خداست. این مسأله به دلیل اهمیتی که دارد در شکل عبارات کلیشه ای قرآن، قرار گرفته است. باید توجه داشت که در قرآن کریم آیات و عباراتی وجود دارند که بسیار مهم و به نوعی قابلیت «کلیشه» سازی دارند. به عنوان مثال:« وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا»(توبه/۴۰) و یا :«إِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا»(یونس/۶۵)، امثال این عبارات در بین آیات به صورت کلیشه ای وجود دارد و استفاده می‌شود. در بحث هدایت نیز یک کلیشۀ مهم در قرآن هست که دوبار تکرار شده است. این کلیشه ها با مبحث هدایت و آنچه من در این مباحث بیان می‌شود مرتبط است: «قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ.بگو: قطعاً هدایت، تنها هدایت خداوند است». (بقره/۱۲۰؛ و: انعام/۷۱) . در دو جایِ قرآن، این عبارت نمادین، وسط آیه آمده است و کلیشۀ زیبا و گویایی است که در انحصار مبدأ الهی را در بحث هدایت، تایید میکند. از این کلیشه ها نیز متوجه می‌توان شد که هدایت،صنع الله است و کار بنده نیست، زیرا هدایتی غیر از هدایت خداوند نیست. این دریافت مهمی است که دریافته شود، راهنمایی خداوند، تنها راهنمایی است.
البته مفسران و مترجمان، نوعاً سعی دارند تا جملۀ «هو الهدی» را با افزودن کلماتی مانند «واقعی» یا «حقیقی» بر کلمۀ هدایت، معنی کنند. مثل «بگو: مسلماً هدایت خدا فقط هدایت [واقعی] است. (ترجمه انصاریان)» یا مثل «بگو: «در حقیقت، تنها هدایت خداست که هدایت [واقعى‌] است. (ترجمه فولادوند)» اینگونه ترجمه‌های تفسیری، قاعدتاً دقیق نیستند و معنای آیه، همان انحصار هدایت در راهنمایی خداوند است.

همچنانکه در شبه جملۀ «هدی الله» کلمۀ «هُدی» را اضافۀ صفت به موصوف نباید گرفت. مثل این ترجمه «بگو: «هدایت، تنها هدایت الهی است! (ترجمه مکارم)». بنابر این ترجمۀ دقیق تر آیه، عبارت «هدایت خداوند» است ، نه «هدایت الهی».
با وجود تلقی آمیخته به خطاهای معرفتی در شناخت مسیر هدایت، متاسفانه مشاهده می شود که برخی، دچار خطای فکری شده و اصالتاً، هدایت نیافتن وضلالت و گمراهی انسانها را به پیشوایان، بزرگان دین، عالمان و حتی حکومت‌ها مرتبط می‌کنند در حالیکه چنین افکاری دچار اشتباه آشکاری است. مقصر اصلی در هدایت و گمراهی، خود انسانها هستند که در طلب هدایت سعی نکرده یا به ندای هدایت خداوند بی تفاوتند و در برابر فطرت و نبوت ، پاسخگوی واقعیات هستی نیستند. زیرا به تعبیر امیرالمومنین(ع) در روایت شعری که شهرت دارد فرمودند: «دَوَاؤُکَ فِیکَ وَ مَا تَشْعُرُ/
وَ دَاؤُکَ مِنْکَ وَ مَا تَنْظُرُ؛ ای انسان، درد تو از خودت و درمان تو نیز از خودت است. اما اولی را نمی فهمی و دومی را در نمی یابی». پس، مسیر هدایت را باید درست فهمید و آنگاه طلب کرد و از خداوند خواست تا در مسیر درست هدایت قرار گرفت.

_____________

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

🔹سخنرانی

🔹 از شنبه ۱۳ تا پنجشنبه ۱۸ خرداد ماه ۱۴۰۲

ساعت ۱۹:۳۰ تا ۲۰:۳۰
(همراه با اقامه نماز جماعت مغرب و عشا )

موضوع:
تأملاتی پیرامون موضوع توکل در معارف دینی
(با مروری بر نسخه کتاب ذخیره العباد)

🔹 میبد،خیابان قاضی میر حسین،خیابان شهید جعفری نژاد، کوچه سفال۹ (بعد از مسجد امام حسن عسگری «ع») منزل سید مهدی علمچی

@menbar_ansari

🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
گزارش محتوای منبرها در سایت نگاه تازه
h-ansari.net

لینک کانال تلگرامی
@menbar_ansari

لینک پخش زنده در اینستاگرام
https://instagram.com/menbar_ansari?i

_____________
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

🔹سخنرانی

🔹 از شنبه ۱۳ تا پنجشنبه ۱۸ خرداد ماه ۱۴۰۲

ساعت ۱۹:۳۰ تا ۲۰:۳۰
(همراه با اقامه نماز جماعت مغرب و عشا )

موضوع:
تأملاتی پیرامون موضوع توکل در معارف دینی
(با مروری بر نسخه کتاب ذخیره العباد)

🔹 میبد،خیابان قاضی میر حسین،خیابان شهید جعفری نژاد، کوچه سفال۹ (بعد از مسجد امام حسن عسگری «ع») منزل سید مهدی علمچی

@menbar_ansari

🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
گزارش محتوای منبرها در سایت نگاه تازه
h-ansari.net

لینک کانال تلگرامی
@menbar_ansari

لینک پخش زنده در اینستاگرام
https://instagram.com/menbar_ansari?i
_____________
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

🔹سخنرانی

مجلس ختم والدۀ مرحومۀ صدیق ارجمند حاج صادق کربلایی اکرمی

🔹 چهارشنبه ۱۷ خرداد ماه ۱۴۰۲

ساعت ۸:۳۰ تا ۹ صبح

موضوع:
رویکرد تازه و عامه پسند در مرگ اندیشی، (تجربۀ زندگی پس از مرگ)

🔹 یزد، خ امام خمینی(ره) ، مسجد حظیره

@menbar_ansari

🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
گزارش محتوای منبرها در سایت نگاه تازه
h-ansari.net

لینک کانال تلگرامی
@menbar_ansari

لینک پخش زنده در اینستاگرام
https://instagram.com/menbar_ansari?i
_____________
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

🔹سخنرانی

سالگرد مرحومه حاجیه خانم نوری زاده ، متعلقۀ حضرت آیت الحق حاج سید جواد حیدری(اعلی الله مقامه)

🔹 پنجشنبه ۱۸ خرداد ماه ۱۴۰۲

ساعت ۲۰:۴۵ تا ۲۱:۲۰

موضوع:
خانواده معنوی در آیات قرآن

🔹 رستاق یزد، شمسی، حسینیه بزرگ سیدالشهدا علیه السلام

@menbar_ansari

🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
گزارش محتوای منبرها در سایت نگاه تازه
h-ansari.net

لینک کانال تلگرامی
@menbar_ansari

لینک پخش زنده در اینستاگرام
https://instagram.com/menbar_ansari?i
_____________
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

🔹سخنرانی

مراسم روضه خوانی سالانۀ حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

🔹 از سه شنبه ۲۳ تا پنجشنبه ۲۵ خرداد ماه ۱۴۰۲

ساعت ۲۰:۳۰ تا ۲۱:۱۰

موضوع:

خانوادۀ معنوی در قرآن

🔹 رستاق یزد، شمسی، جنب مسجد جامع، منزل حاج محمدرضا مختاری

@menbar_ansari

🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
گزارش محتوای منبرها در سایت نگاه تازه
h-ansari.net

لینک کانال تلگرامی
@menbar_ansari

لینک پخش زنده در اینستاگرام
https://instagram.com/menbar_ansari?i
_____________
صلی الله علیک یا صاحب الزمان

🔹سخنرانی

مراسم روضه خوانی روز شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام

🔹 دوشنبه ۲۹ خرداد ماه ۱۴۰۲

ساعت ۹ تا ۹:۴۰ صبح

موضوع:
گفتگوی شفاف و هدفمند حضرت جواد(ع) در مناظرات

🔹 یزد، بلوار پاکنژاد، کوچه زحمتکش، کوچه محمدی، منزل حاج آقا موسوی

@menbar_ansari

🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
گزارش محتوای منبرها در سایت نگاه تازه
h-ansari.net

لینک کانال تلگرامی
@menbar_ansari

لینک پخش زنده در اینستاگرام
https://instagram.com/menbar_ansari?i
_____________
صلی الله علیک یا صاحب الزمان

🔹سخنرانی

مراسم روضه خوانی به مناسبت اولین
سالگرد خادم الحسین(ع) مرحوم حاج رضا حیدری

🔹 از سه‌شنبه ۳۰ خرداد تا پنج شنبه ۱ تیرماه ۱۴۰۲

ساعت ۲۰:۳۰ تا ۲۱:۱۵

موضوع:
منجیات سه‌گانه‌ای برای اهل ایمان

🔹 میبد، میدان شهید صدوقی، میدان آیت الله بارجینی، ابتدای خ ولیعصر(عج) جنب کابینت ایستا، منزل مرحوم حیدری

@menbar_ansari

🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
گزارش محتوای منبرها در سایت نگاه تازه
h-ansari.net

لینک کانال تلگرامی
@menbar_ansari

لینک پخش زنده در اینستاگرام
https://instagram.com/menbar_ansari?i

_____________

کانال واتساپ؛

https://chat.whatsapp.com/FgKYbi1lkbDJomrcfXNczW

یک نظر بگذارید