صفحه نخست » گاه نوشت ها


سرکه فروشان



گمان می کنم کافی است که سه یا چهار ساعت در یکی از شهرهای کوچک یا بزرگ این کشور گردش کنید تا آن چه را بر می شمرم بتوانید به چشم و گوش خود ببینید و بشنوید. آدم های اخم کرده و عصبانی یکی از شایع ترین چیز ها است. اتفاقا هر روزی که شما […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۱۱ فروردین ۱۳۹۱

بهار رو به رو



در این که بهار و زیبایی های آن دل انگیز و مست کننده است، شکی نیست. روی خوش و شکفتگی خدادادی که در آینۀ بهار موج می زند، به خودی خود، دلربایی می کند؛ اما این ها به تنهایی کافی نیست تا همۀ آدم ها، به ویژه جان های فهیم را به وجد بیاورد. این […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۴ فروردین ۱۳۹۱

ﺩﻳﺸﺐ، ۱۱ ﺍﺳﻔﻨﺪ، ﺍﺯ ﺳﺮﮐﺎﻥ ﺗﺎ ﻳﺰﺩ



ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻗﺪﻡ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ، ﮐﻤﯽ ﺑﺪﻧﻢ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﺩ. ﺻﺪﺍﯼ ﻓﺸﺮﺩﮔﯽ ﺑﺮﻑ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺯﻳﺮ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﻳﻢ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﻡ. ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺮﻑ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﺑﺎ ﭼه شوﺭﯼ ﺩﺭ ﻫﻮﺍ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﻨﺪ. ﺭﻓﻴﻖ ﻫﻤﻴﺸﮕﯽ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﭙﻴﺪ ﺭﻗﺼﺎﻥ، ﺑﺎﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﮐﺮﺧﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﺩﺍﻣﻦ ﻗﺒﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ و […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۲۸ اسفند ۱۳۹۰

اطلاع رسانی



منبرهای اردیبهشت ماه ۱۳۹۸ _________________ 🔸مطالب رسیده از شما سروران @menbar_ansari یکی از عزیزان جان نوشته‌اند: سلام و درود خدمت شما استاد انصاری عزیز و گرامی بنده هم میلاد اشبه ‌الناس برسول الله خَلقاً و خُلقاً و مَنطقاً حضرت على‌اکبر علیه السلام را به شما و همه شیعیان و محبین اهل البیت (ع) تبریک و […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۲۸ اسفند ۱۳۹۰

اصلا مهم نیست! “زنده گی” را می گویم.



ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺁﺭﺯﻭﻣﻨﺪ ﺷﺒﻬﺎﻳﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺁﺳﻤﺎﻧﺶ ﭘﺮ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﺎﺷﺪ و ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺍﺑﺮ و ﻣﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﻢ ﺍﻧﺒﺎﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﻳﯽ ﺭﺍ دوست  دارم ﮐﻪ ﻻﯼ ﮔﺮﺩﺵ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﻪ ﮔﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ و ﺯﻣﻴﻦ ﻫﺎﻳﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﺵ ﺷﺒﺎﻧﻪ و ﺳﺤﺮﯼ ﺧﻴﺲ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺧﻴﻠﯽ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﻴﮑﻨﻢ. خودم می دانم ﺍﻳﻦ […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۱۸ اسفند ۱۳۹۰