درگذشت شیخ ازندریان؛ آشیخ کمال الدین لطیفی گنبدی -ره-

نگارش در تاریخ ۷ مهر ۱۳۹۳ | ارسال شده در بخش گاه نوشت ها | ۲۴ نظر

این یادداشت را همزمان با تشییع پیکر این عالم پرهیزکار و زاهد ریاضت کش حاج شیخ کمال الدین نوشته بودم اما کارهای فراوان و انتظار نوشتن چیزهای بیشتر در بازه ایشان، سبب شد تا فرصت نهادن یادداشت در سایت نگاه تازه روزهایی به تأخیر افتد.

امروز – یکشنیه ۲۳/۶/۹۳- پیکر عالم زاهد، واعظ پرهیزکار حاج شیخ کمال لطیفی گنبدی، یکی از انگشت شمار، عالمان دیار من یعنی خطه همدان، بر دوش مردم محل سکونتش، شهر ازندریان، تشییع می شود. ابتدا از خانه اش تا مسجد جامع شهر. میان این دو نقطه اگر چه راهی نیست اما در دوران حیاتش فاصله زیادی با او داشت به گونه ای که از آن هم کناره می گرفت و کمتر به آن دل و راهی داشت. در تماسی که با دوستان حاضر در محل تشییع داشتم گفته شد که صبح امروز یکشنبه بیست و سوم شهریور ماه؛ مردم از همه سو گرد آمده بودند. دوستان و دینداران و هواخواهانش -و حتی منتقدانش- از شهرهای دور و نزدیک برای وداع با پیکرش به شهر آمده بودند. باید ساعت هشت صبح، تابوت را تا خارج شهر تشییع و بدرقه کنند و راهی شهرستان ملایر شود. سپس ساعت ده صبح نیز توسط مردم ملایر از میدان امام حسین(ع) تشییع گردد و بر دوش مردم با ایمان، تا آن سوی شهر که تابوت را روانه خاک قم کنند. در قم نیز عصر امروز از مسجد امام حسن عسگری(ع) به سوی حرم مطهر برده شود و پس از نماز و تبرک، در جوار مزار پدر خویش در گورستان شیخان قم به خاک سپرده شود.

پدر وی جناب آیت الله حاج شیخ علی گنبدی از عالمان وارسته و صاحبان معنا و معنویت در این سامان بود که  آوازه سلوک و تقوایش در نجف و قم پیچیده. حقیقت اخلاص و ایمانش زبانزد بسیاری از بزرگان، بود. اساتید قم و نجف در باره وی، گفتارهایی بر زبان دارند و کرامت هایی چند به یاد. گویا همه پسران آشیخ علی گنبدی در کسوت روحانیت اند که من با سه تن از آنان آشنایی داشته ام. اسامی آنان -به ترتیب نزولی -آشیخ کمال الدین، آشیخ جلال الدین و آشیخ ناصر الدین است. آشیخ کمال متولد ۱۳۰۰ و آشیخ جلال ۱۳۳۰ و آشیخ ناصر از آن دو کوچکتر است. شیخ ناصر منبری است. گاهی هم منبر نویسی می کند یعنی آنچه را که در منبر می گوید به صورت مکتوب می نویسد و چاپ می کند و بیشتر به مریدانش فروخته می شود. تفاوت منبر ها و کتاب ها در کتابی بودن جمله ها و آوردن عین عبارات منابع مطالب است. من با ایشان به بیشتر از سلام و علیکی آشنایی نداشته ام.

آشیخ جلال الدین در زندگی، زهدی چشمگیر دارد. از لباس گرفته تا شال و عبا و قبا و خوراک و مسکن. آخرین باری که برای دیدن و تقدیم هدیه ای نزد وی رفتم در خانه عالم –موقوفه- یکی از مساجد شهر ملایر (مسجد عاشورا) زندگی می کرد. راه حیاط خانه از در مسجد بود. البته مسجدی که او در آن نماز نمی گزارد؛ حالا چرا و چندش بماند. در آن تاریخ ایشان در مسجدی خیلی دورتر از منزل اقامه جماعت می کرد. آشیخ جلال از سال ها پیش و در ارتباط با حاج علی بیات (رحمت الله علیه) – ملائکه به قول ابوی- – با پدر ما نیز آشنایی داشت و به پدر احترام می گذاشت و هر وقت به خدمتش می رسیدیم همیشه از ایشان تمجید می کرد.

در میان فرزندان آشیخ علی گنبدی زندگی آشیخ کمال از همه پر هیاهو تر بود. حاشیه ها و ذیل ها داشت و فراز و فرود هایی. با آن که یک روحانی سنتی با کاراکترهای شخصیتی به شدت قدیمی به نظر می رسید ولی آدم متنوعی بود. او را در موقعیت های متفاوتی میشد ببینی که برای بیننده تازه وارد و نا آشنا تا حدی گیج کننده می نمود. در محراب عبادت وقتی به اقامه جماعت می پرداخت؛ و در امامت نماز جمعه که امام جمعه خود خوانده یا به تعبیری غیر منصوب بود؛ و در پاسخگویی به نیازمندانی که به بیماری های جسمی و یا روحی دچار بودند؛ و گاهی سوار بر اسب در آمد و شد به مزرعه؛ و گاهی سوار بر تراکتور و مشغول به کار شخم و تخم و کاشت و برداشت؛… و گاهی بر منبر وعظ و خطابه در ارشاد کردن و تنبه و هشدار دادن.

وقتی به وعظ می نشست به زمان ثانیه ای بی توجه بود و فقط به زمان حال معنوی خود و مخاطبان و مجلس فکر میکرد. در منبر از آیات و روایات فراتر می رفت. گاهی از مشاهیر عرفا نیز با اسم یاد می کرد. از شبلی و سری سقطی تا دیگران. گاهی در مسائل مبتلا به روزگار می پیچید و اگر لازم می دید از اظهار نظر های تند هم هیچ نمی پرهیزید. در روستای طاس بندی اقامه نماز جمعه می کرد. ظاهرا این نماز از پیش از انقلاب اسلامی اقامه می شده است. به هر حال بسیار زاهد بود. زندگی اش با همسایه ها و امثال و اقرانش تفاوتی نشان نمی داد. بی اعتنای به لباس های فاخر و اداهای مرسوم در این طبقه بود. پدر دو شهید جنگ بود. حافظ الدین در گروه شهید چمران بود و ۲۲ سال داشت که سال ۶۱ شهید شد و مصطفی یک سال پس از او.  اما آشیخ کمال اسیر هیچ عنوان و پسوندی نبود. یکی دو بار بازداشت و زندان و بازجویی را تجربه کرده بود. از گفتن خاطرات و خطرات آن روزهای سخت و تلخ نیز پروایی نداشت.

چند سالی به دعوت دوستان اهل بیتی که در تویسرکان داشت برای سخنرانی در مراسم فاطمیه به منزل حاج محمود مؤمن دعوت می شد که سخنانش به ذائقه چند نفری خوش نمی آمد و همان ها برای بانی و اکثریت مخاطبان تعیین تکلیف کردند و به عادت مستمر؛ این سخنران بود که مجبور به نیامدن گردید. من در برخی از آن سخنرانی ها حضور داشتم و معمولا مشمول اخلاق کریمانه اش می گشتم. مودب بود و دوست داشتنی. در نگاه اول قدری تلخ به نظر می آمد اما اگر حوصله میکردی و همدمی می نمودی، کم و بیش به شیرینی پنهان گفتار و برخوردها و اظهار نظر هایش می رسیدی. تفاوت نگاه هایش زیاد بود و شاید گاهی به شدت غیر قابل توجیه. از ایده های به نهایت مرتجعانه گرفته تا نظر های بسیار مترقی داشتن، دو رشته موازی و متناوب که نمی شد آنها را باهم یکی دید.

به نظر می رسید بیشترین بهرۀ معنوی و دانش های غریبه را از محضر پدر برده بود که البته در هر دو صاحب نظر هم به حساب می آمد. اجازۀ بعضی دعوات و اوراد و اذکار را داشت. یکی دو نسخه منحصر به فرد هم داشت. شاهد اخبار مغیبات از حواس ظاهر توسط ایشان بوده ام. هم چنان که از مرحوم پدرشان داستان هایی از زبان ایشان و از زبان پدربزرگ پدری ام مرحوم آقا زمان به یاد دارم.

در یکی از دیدارهای نوروزی که با ایشان داشتیم یک سال پیش از درگیری های سوریه که هنوز آتش آن شعله ور است از این درگیری ها و جنگ ها خبر داد و گفت که در خواب دیده ام. گفتم دعا می کنیم که ان شاء الله رخ ندهد. در روی من خندۀ تلخی کرد و با همان لهجه ترک همدانی که داشتند گفت من می گویم در قضای الهی چنان رفته و شما میگویی دعا کنیم؟! کار از اینها گذشته است. به هر رو گفتنی ها و شنیدنی کم نیست ولی  اکنون سر بازگویی و نویسا کردنش نیست.

امیدوارم در همین گزارش مختصر به رسم ادب و انصاف به حق دوستی و ارتباط و استفاده ای که از محضرش برده ام پای بندی نموده باشم و به جریمۀ سکوت و گناه خاموشی گرفتار نباشم. روحش شاد و جایگاهش برتر باد!

تصاویری از آلبوم  شخصی خودم و مراسم تشییع و حضور مردم در ازندیان و نیز حضور آشیخ جلال الدین در این مراسم .

۲۴ نظر برای این مطلب

  1. خدا بیامرزدش روحش شاد ودست شما هم درد نکند حاج اقای انصاری خدا به شما جزای خیر بدهد انشالله

  2. سلام بر همه ارادتمندان ان عزیز ازدست رفته روزی بعد از اذان صبح خدمت ایشان رسیدم شخص دیگری نیز به آنجا آمد واز ایشان درخواست کردیم که ما را نصیحت وسفارشی کند فرمودند نماز اول وقت بجا آورید وبا نماز دوست شوید هر کجا وهر زمان نماز اول وقت به تاخیر افتاد بین شما ودوست شما جدایی افتاده بانماز رفیق شوید دوم احترام به پدر ومادر واگر در قید حیات نیستن برای آنها خیرات بدهید واگر ندارید مثلا اگر روزه گرفتی بگویید ثوابش برای پدر ومادرم باشد از ایشان پرسیدیم ما برای مردم کار میکنیم وهنگام نماز ظهر اجازه نداریم محل کار خودرا ترک کنیم فرمود قبل از اینکه استخدام شوی آیا حقوق خود را مشخص ومعین نکردی گفت چرا فرمودند چرا نمازت را باایشان مشخص ومعین نکردی و………..التماس دعا

  3. برادر منصور سلام بر شما.
    یادداشت خوب شما یادآوری پسندیده ای از شیوه ی آن بنده ی صالح خداست که درس آموز و.تربیت کننده است. از نوشته ی شما خرسند شدم. با تشکر

  4. سلام علیکم به اطلاع کلیه عزیزان می رساند مراسم چهلم آیت الله آقا کمال الدین لطیفی کنبدی روز پنجشنبه مورخ ۱۳۹۳/۰۷/۲۴از ساعت ۸صبح در مسجد شهدای ازندریان وروز جمعه بعد ازظهرمورخ۱۳۹۳/۰۷/۲۵در شهر مقدس قم مسجد نو برگزارخواهد شد .فلذا از تمامی دوستداران عزیز ازدست رفته مان جهت شرکت در مجلس آن بزرگوار دعوت به عمل می آید.پیام آیت الله کنبدی در روز عاشورا به عزاداران امام حسین ع وتاکید ایشان که این مطلب را به آیندگان برسانید .هرکجا عقل هست عدالت نیز هست وهر کجا عدالت هست عقل نیز هست وهر کجا عقل نیست عدالت نیز نیست وهر کجا عدالت نیست عقل نیز نیست واین دو باهم هستند وجداازهم نمیشود .التماس دعا یا علی مدد

  5. سلام علیکم به اطلاع تمامی عزیزان می رساند مراسم چهلم آیت الله لطیفی گنبدی شیخ العارفین روز پنجشنبه مورخ۱۳۹۳/۰۷/۲۴از ساعت۸صبح در مسجد شهدای ازندریان وبعد از ظهرروز جمعه ۱۳۹۳/۰۷/۲۵در مسجد نو شهر مقدس قم برگزار خواهد شد فلذا از تمامی عزیزان جهت شرکت در مجلس آن بزرگوار دعوت به عمل می آید .

  6. پیام آیت الله کنبدی در روز عاشورا به عزاداران امام حسین ع وتاکید ایشان که این مطلب را به آیندگان برسانید .هرکجا عقل هست عدالت نیز هست وهر کجا عدالت هست عقل نیز هست وهر کجا عقل نیست عدالت نیز نیست وهر کجا عدالت نیست عقل نیز نیست واین دو باهم هستند وجداازهم نمیشود .

    با تشکر از برادر عزیز ازندریانی بابت ارسال این پیام و اطلاع رسانی بزرگداشت چهلم آن عالم ربانی

  7. من هم مطالبی متنوع و گاه متناقض از این بزرگوار شنیده ام. آیا کتاب و نوشته ای نیز تالیف خود داشتند؟ رحمت الله علیه.

  8. با سلام خدمت جناب نجفی و.سپاس از توجه شما. تا آنجا که میدانم ایشان وجود شفاهی شان فعال بود و از مکتوبات جدی چیزی از ایشان ندیده ام.

  9. خداوند متعال قرین رحمت کند آن بزرگوار را.
    البته درباره روستایی که ایشان از قبل از انقلاب در آن نماز جمعه میگذاشت اشتباهی رخ داده،به گونه ای که نام آن روستا طاسبندی است نه ماست بندی.
    از اهالی روستای طاسبندی

  10. برادر عزیز جناب منوچهر بشیری
    با تشکر از تذکر خوب شما. کلمه طاسبندی درست است. در متن نیز اصلاح خواهد شد.

  11. به نام حق

    با سلام و عرض ادب

    آیت الله کمال الدین لطیفی ۸۳ سال سن داشته و آیت الله جلال الدین لطیفی ۹۰ سال از عمر شریفشان می گذرد .

    التماس دعا

    یا حق

  12. سلام .
    اشتباها سن حضرت آقا جلال رو اشتباه نوشتین ایشون متولد ۱۳۰۰ بوده و آقا کمال فکر کنم ۱۴ سال از ایشون کوچکتر بودن . کاش قدر این بزرگوا ران رو بدونیم . کاش حضرت ایت الله جلال الدین لطیفی گنبدی نظری به این حقیر کند . امید وارم تو اون دنیا دستمونو بگیره .

  13. سلام
    خدا رحمت کند آقا کمال الدین لطیفی گنبدی را و حفظ کند آقا جلال الدین اخوی بزرگوار ایشان را
    من چندین بار به محضر این دو بزرگوار رسیده ام و استفادههای معنوی فراوانی از کلام و نصایح این بزرگواران برده ام به خصوص در زمینه نماز اول وقت و نیکی به پدر و مادر که به قول ایشان باعث خیر دنیا و آخرت می شود،
    در پایان خاطره ای از آقا کمال الدین بیان میکنم
    در زمان خاک سپاری پدر بزرگ بنده در ازندریان در دمادم غروب بود که حاج آقا پس از نگاه کردن به آسمان متوجه غروب آفتاب می شود که همان جا (قبرستان ازندریان در دامنه یک تپه می شود) عبای خود را می اندازد زمین و شروع به اقامه نماز می کند و سپس به تلقین میت می پردازد

  14. سلام ممنون از مطالب خواندنی وجالبتون فقط روستای طاسبندی نه ماست بندی لطفا تصیح بفرمایید.

  15. جناب سعادت جو سلام و تشکر برای توجه و دقت شما.
    پیش از این نیز جناب بشیری یادآور شده بودند ولی فرصت اصلاح از دست رفته و فراموشم شده بود. به لطف یادآوری شما اصلاح گردید. از دقت و راهنمایی که خوانندگان مطالب دارند سپاسگزارم.

  16. با سلام
    آیه الله آقا کمال الدین لطیفی به درجه اجتهاد ررسیده بودند ؟

  17. سلام بر جناب احمدی
    من از این که مرحوم آشیخ کمال (ره) از فقیهی، اجازه ی اجتهاد داشتند یا نه، بی اطلاع هستم. موفق باشید.

  18. بسیار عالی بود

  19. باسلام و احترام
    بله حضرت ایه الله آقا کمال الدین لطیفی (رضوان الله تعالی علیه )از حضرات ایات بروجردی ،مستنبط,ایه الله کلبایکانی اجازه ی اجتهاد داشتند و سالها در نجف اشرف در جوار بارکاه ملکوتی امیرالمومنین علیه السلام به تدریس مشغول بودند

  20. سلام کسی نشونیه ایت الله جلال گنبدی رو داره ، کجا میشه ایشون رو زیارت کرد؟

  21. سلام ، ملایر ، مسجد عاشورا

  22. خدا رحمتش کنه. واقعا نور به قبر ات بباره

  23. آقای انصاری خیلی ممنون از توجهتون:
    این که در باره ی جناب شیخ ناصر لطیفی فرمودید منبر هایشان را به کتاب تبدیل میکنند و به مریدانشان فروخته میشود اینگونه نیست:ایشان یک پژوهشگر و محقق در زمینه ی نوشتن کتاب هستند و فردی هستند محترم.
    در باره ی آقاجان هم در نسبت استفاده ی اطرافیان از ایشان و فهم دقایق و ظرایف رفتاری و گفتاری شان همین یک بیت
    کافی است:
    این که میگویم قدر فهم توست/ مردم اندر حسرت فهم درست
    درک ایشان کار هر کسی نیست
    اگر هم ایشان گاهی در مسیر تربیت انسانی با کسی تندی میکردند، این اقتضای تربیت بوده. کما این که در حالات علمای سلف هم آمده که خیلی اهل سهل انگاری و سهل گیری در مسیر تربیت نبوده اند. والبته که مومن مزاجش گرم است و الخ.

  24. از این که نکات مورد نطر خود را یادداشت و برای این صفحه ارسال کرده اید بسیار سپاسگزارم. خاندان مرحوم آشیخ علی آقای گنبدی برای ما محترم و پر ارج اند. باید توجه داشت که نقد ما بر آثار دیگران -خدای ناکرده- به معنای بی احترامی به کسی نیست. عصمنا الله من الزلل

یک نظر بگذارید