بویی از عطر بهشت



لطف حق بین در کتاب سرنوشت سرنوشت ما به عشق او نوشت گفت پیغمبر که زهرای من است آنکه دارد در جهان بوی بهشت یا فاطمه الزهراء فاطمیه دوم/ ۱۳۹۷


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۲۹ بهمن ۱۳۹۷

وقف غزل



وقف غزل در حضور تو دو دریا غزل استدشت با بوی تو یک‌پا غزل است شعر ناگفته نمانده است در این شهرشوق دیدار تو اینجا غزل است غنچه را فرصت لب بستن نیست پیشِ بارانِ تو صحرا غزل است باغ اگر باشد ومن باشم و او حال شوریده ما با غزل است مثنوی راز دل […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۲۶ بهمن ۱۳۹۷

چشم دریایی



مگر نمیدانید که دریا ، گاهی شدید، طوفانی است؟ و شبها بسی بیشتر، وهم انگیز است؟ موج دارد، زندگی می بخشد و گاهی می گیرد؟ بی‌کرانه است و بی پایان؟… مگر نمی دانید ناخدایان، به اختیار، دل به دریا می زنند، اما، از آن به اختیار، نمی توانی برآمد؟ نمی توانی جَست؟…رَست؟! های! خیال بی […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۱۵ بهمن ۱۳۹۷

در پهنای دریا



وقتی انگشتها با شتاب نام بلند تو را لمس می کنند و چشمها میان سطور کاغذ و آبگینه سراغ درکی تازه تر از عشق تو را میگیرند من می مانم و ستاره های دهانت ریخته در آسمان خیالم پاشیده بر همه سو آنوقت تنها تو در انتهای تنهایی ام موج می زنی آنگاه من می […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۹ بهمن ۱۳۹۷

معجزهٔ خواب



معجزهٔ خواب ای حریم حرمت خاک دلاویز بهشت! عشق شیرین تو بر سنگ دل ما که نوشت؟ دیدمت غرق گل عشق در آن معجزه‌ی خواب به خدایی، به خدایی، که تو را پاک سرشت. یزد، مرداد ۹۷


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۷ بهمن ۱۳۹۷

حس آخرین خروج از قم



خداحافظ ای خاک خوب دعا خداحافظ ای شهر عشق خدا خداحافظ ای خانهٔ پرشکیب فراز آمده از دل قرنها به آواز جبریل، در این زمین پَرَد روحِ اندیشه تا انتها بر آن تک ستاره در این سرزمین شباهنگی از مهر دارد، رضا من اینجا چه شبها عیان دیده‌ام خدا را به عشق آفرینی، خدا   […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۲۷ آذر ۱۳۹۷

بدون فلسفه



کوتاه سروده‌ای است تقدیم به قامت افراشته‌ی آیت الحق حاج سید جوادآقای حیدری عالمی راستین و کم مانند که مصداق آگاهی وحیانی و نمونه‌ی اعلایی از تربیت نفس در مدرسه‌ی اهل بیت علیهم السلام بود. اکنون در گذر چهارمین سالگرد رحلت آن مربی فرزانه و الگوی معنوی مردمانی بسیار، قرار گرفته‌ایم. یاد ماندگارش همیشه راهگشای […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۱۰ تیر ۱۳۹۷

آنچه گفتنی بود!



قرن‌ها پیش از این همه نیرنگ های تازه و ستمهای بی اندازه که در کار می رود آن سپیده‌ی دور هنگام در پاسخ به یک پرسش مدام راز نیامدنش را گفته است!. و شهر زمین مثل پهنه‌ی بی پایان یک اقیانوس گاهی آرام گاهی پر از تلاطم و موج با زورق هایی سردرگم و ساحلی […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۸ تیر ۱۳۹۷

سپیدارم تو بمان!



سپیدارم! بدرود! با هر چه هست و بود، بدرود! تو را به بادهای نرم دشت های غرب می سپارم تو را به مزرعه های طلایی گندمزار تپه های روبرو می بخشم. تو را با زمزمه های سارها گنجشک های نشسته در نفس سرد سایه سارها همراه می کنم.   بدرود سپیدارم! اما، مرا در این […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۲ تیر ۱۳۹۷

بهار بی غبار



به احترام نام تو ایستاده ام دست بر سر چشم در پیش استوار! به احترام یاد تو همه را از یاد برده ام. وقتی به تو فکر می کنم خیال، رنگ می بازد و خوب در چشم آفتاب، خواب میشوم و کهکشانهای خورشید به خاطراتم رنگ ارغوانی بهار می پاشند من به نور تو راه […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۱۸ فروردین ۱۳۹۷