تک سواری که نیست



تک سواری که نیست! روزگار گذشته خوب، یاد دارد؛ آنکه، سواری بود در پهنه ی این دشت. گاهی شتابان، گاهی هراسان، عطر عبور او بر حافظه ی این جاده ی خلوت می گذشت. و گاهی نفس زنان، با یال های پریشان اش نقشی از عشق و لبخند بر سکوت لبالب شهر می نشست. گاهی در […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۲۳ مهر ۱۳۹۸

تمام بهار



تمام ِ بهــار آنجا که پنجرهٔ زمان رو به خورشید باز می شود، و حنجرهٔ باغ، آهسته، سکوت می کند، و عکس تو در آینهٔ اشک، می نشیند؛ تمام ِ بهار، خرسند است، و زمین، دوباره، نشان ِ خداوند، خواهد داشت. یزد، جمعه ۱۷خرداد ۹۸ @menbar_ansari


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۲۳ خرداد ۱۳۹۸

فصل صبح



فصل صبح   جان صبح است او، جان فدایش باد اصل روح است او، جان فدایش باد آبی دریا، موج بی پروا روح نوح است او، جان فدایش باد   ابر بی پایان، شرجی باران هر صبوح است او ، جان فدایش باد   بایدم بستی، لب در این مستی بی شروح است او، جان […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۲۴ اسفند ۱۳۹۷

قسم به سوگندنامه ات!



قسم به سوگندنامه ات! در این دنیای ناراستی ها سوگند های راست چقدر بسیار اند؟! سوگند رییس جمهوری ها سوگند نمایندگان مردم! سوگند وکلا و حقوقدانان! سوگند قاضیان! از همه راست تر «سوگند بقراط»!! ای کاش این فهرست را کامل تر کنند؛ کاش برای داروسازان هم سوگندی می ساختند، مبادا از این راستی گسترده از […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۲۲ اسفند ۱۳۹۷

وقف غزل است!



🔸 وقف غزل در حضور تو که دریا غزل است دشت با بوی تو یک‌پا غزل است شعر ناگفته نمانده است در این شهر شوق دیدار تو اینجا غزل است غنچه را فرصت لب بستن نیست پیشِ بارانِ تو صحرا، غزل است باغ اگر باشد ومن باشم و او حال شوریده ما با غزل است […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۵ اسفند ۱۳۹۷

بوی بهشت!



بوی بهشت! لطف حق بین در کتاب سرنوشت سرنوشت ما به عشق او نوشت گفت پیغمبر که زهرای من است آنکه دارد در جهان بوی بهشت یا فاطمه الزهراء فاطمیه دوم/ ۱۳۹۷


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۵ اسفند ۱۳۹۷

بانوی مدینه‌ها



آی! نگارهٔ جاویدان، بانوی مدینه‌ها، با تو مانده ام در تاریخ، در شب‌های جاریِ درد. با تو خوانده‌ام فریاد را بیداد را در اشک های سرخ بر گونه های زرد.   یزد، فاطمیه اول،۹۷ حسین انصاری   پی نوشت: ویلفرد مادلونگ پروفسور اسلام پژوهی در آکسفورد نویسنده کتاب: «جانشینی محمد(ص)» بخش کوتاهی از مصاحبه وی […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۴ اسفند ۱۳۹۷

چشم دریایی



مگر نمیدانید که دریا ، گاهی شدید، طوفانی است؟ و شبها بسی بیشتر، وهم انگیز است؟ موج دارد، زندگی می بخشد و گاهی می گیرد؟ بی‌کرانه است و بی پایان؟… مگر نمی دانید ناخدایان، به اختیار، دل به دریا می زنند، اما، از آن به اختیار، نمی توانی برآمد؟ نمی توانی جَست؟…رَست؟! های! خیال بی […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۱۵ بهمن ۱۳۹۷

در پهنای دریا



وقتی انگشتها با شتاب نام بلند تو را لمس می کنند و چشمها میان سطور کاغذ و آبگینه سراغ درکی تازه تر از عشق تو را میگیرند من می مانم و ستاره های دهانت ریخته در آسمان خیالم پاشیده بر همه سو آنوقت تنها تو در انتهای تنهایی ام موج می زنی آنگاه من می […]


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۹ بهمن ۱۳۹۷

معجزهٔ خواب



معجزهٔ خواب ای حریم حرمت خاک دلاویز بهشت! عشق شیرین تو بر سنگ دل ما که نوشت؟ دیدمت غرق گل عشق در آن معجزه‌ی خواب به خدایی، به خدایی، که تو را پاک سرشت. یزد، مرداد ۹۷


ادامه مطلب... | تاریخ نگارش : ۷ بهمن ۱۳۹۷